شنبه 1388/05/31
اخلاق نیک
از بزرگی پرسیدند: بهترین چیزی که خداوند به بنده عطا میکند چیست؟ گفت: خلق نیکو
خاموشی
آوردهاند که شخصی از بزرگی پرسید: کدام کار شایستهتر است؟ آن بزرگوار انگشت روی زبان و دهان نهاد یعنی خاموشی.
دوستی
به عیسی مسیح گفتند: با که نشست و برخاست کنیم؟ گفت با کسی که دیدارش خلق را به یاد شما آورد سخنش علم شما را زیاد کند و کردارش شما را به آخرت مشتاقتر سازد.
کم انگاشتن دانش خویش
حکیمی را گفتند: چه فضل است دانش تو را بر دانش کسی دیگر؟ گفت: آنکه همی دانم که دانش من اندک است.
تواضع
خردمندی چنین گفته است: هیچ نعمتی نیست که آن را حاسدی نباشد، مگر فروتنی.
ترک حسد
بزرگی گوید: شخصی را دیدم که 120 سال عمر کرده بود. گفتم: چه طولانی است عمر تو. گفت: حسد را ترک کردم عمرم طولانی شد.
انسانیت
از بقراط پرسیدند: انسانیت چیست؟ گفت: تواضع در وقت رفعت، عفو هنگام قدرت، سخاوت هنگام تنگدستی و بخشش بدون منت.
قناعت
عارفی گفت: هر که به آنچه دارد خرسند و راضی باشد، او را به هیچ چیز دیگر حاجت نیست!
خودشناسی
از حکیمی پرسیدند: بزرگترین عیب کدام است؟ گفت: آنکه کسی عیب خود را نشناسد.
سخاوت
از خردمندی پرسیده شد: هنری که همه عیبها را بپوشاند کدام است؟ گفت سخاوت.
بخل
بزرگی را گفتند: عیبی که مجموع هنرها به واسطه آن مخفی میماند چیست؟ جواب داد: بخل.
کتمان اسرار
حکیمی را گفتند: چه کنیم تا دشمنان ما کمتر شوند؟ گفت: کسی را از کار و حال خود آگاه نکنید.
خطر شیطان
عارفی به مریدی گفت: شیطان برای پدر و مادر تو (آدم و حوا) سوگند خورد که نصیحتگر آنان است و دیدی که با ایشان چه کرد؟ حال که به گمراهی تو سوگند خورده و خطاب به پروردگار گفته است به عزت و جلالت سوگند، که جملگی خلق را گمراه خواهم کرد، معلوم است که با تو چه میکند. اینک کمر همت ببند و خود را از مکر و فریبش برهان.
بدگمانی
از حکیمی پرسیدند: آنکه وضع حالی و مالیش از همه خرابتر است، کیست؟ گفت: کسی که از بدگمانی به احدی اطمینان ندارد و از بدرفتاری کسی به او مطمئن نیست!
جمله روز : گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده است در لحظه ای که خود نمی دانید کشف خواهد شد . جبران خلیل جبران
پنجشنبه 1388/05/29
مرثیه ای برای توقیف روزنامه اعتماد ملی
چهارشنبه 1388/05/28
چگونه جای مناسب برای کارمند جدید را تشخیص دهیم:
1. 400 آجر را در اتاقی بسته بگذار.
2. کارمندان جدید را در اتاق بگذار و در را ببند.
3- آنها را ترک کن و بعد از 6 ساعت برگرد.
سپس موقعیتها را تجزیه تحلیل کن:
الف: اگر آنها آجرها را دارند می شمرند آنها را بخش حسابداری بگذار.
ب: اگر آنها از نو (برای بار دوم) دارند آنها را می شمرند، آنها را در بخش ممیزی بگذار.
س: اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند،(گند زده اند) آنها را در بخش مهندسی بگذار.
د: اگر آنها آجرها را به طرز فوق العاده ای مرتب کرده اند آنها را در بخش برنامه ریزی بگذار.
ای: اگر آنها آجرها را به یکدیگر پرتاب می کنند آنها را در بخش اداری بگذار.
اف: اگر آنها در حال خوابند، آنها را در بخش حراست بگذار.
جی: اگر آنها آجرها را تکه تکه کرده اند آنها را در قسمت فناوری اطلاعات بگذار.
اچ: اگر آنها بیکار نشسته اند آنها را در قسمت نیروی انسانی بگذار.
آی:اگر آنها سعی می کنند آجرها ترکیبهای مختلفی داشته باشند و مدام جستجوی بیشتری می کنند و هنوز یک آجر هم تکان نداده اند آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار.
جی: اگر آنها اتاق را ترک کرده اند آنها را در قسمت بازاریابی بگداز .
کا: اگر آنها به بیرون پنچره خيره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ریزی استراتژیک بگذار.
ال: اگر آنها با یکدیگر در حال حرف زدن هستند: بدون هیچ نشانه ای از تکان خوردن آجرها، به آنها تبریک بگو و آنها را در قسمت مدیریت ارشد قرار بده
سه شنبه 1388/05/27
هزینه عشق واقعی
پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد .
مادر که در حال آشپزی بود ،دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند.
او نوشته بود :
صورتحساب !!!
کوتاه کردن چمن باغچه 5.000 تومان
مراقبت از برادر کوچکم 2.000 تومان
نمره ریاضی خوبی که گرفتم 3.000 تومان
بیرون بردن زباله 1000 تومان
جمع بدهی شما به من :12.000 تومان !
![]()
مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد،چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این را نوشت:
بابت 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ
بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ
بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ
بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازی هایت هیچ
و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که : هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است
وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد. گفت:
مامان .... دوستت دارم
![]()
آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:
قبلاً بطور کامل پرداخت شده !!!
![]()
قابل توجه اونهائی که فکر میکنند مرور زمان انها را بزرگ کرده و حالا که هیکل درشت کردند خدا را هم بنده نیستند.
بعضی وقتها نیازه به این موارد فکر کنیم ...
کسانی که از خانواده دور هستند شاید بهتر درک کنند.
نتیجه گیری منطقی:
جایی که احساسات پا میذاره منطق کور
میشه!!!
مادر متوجه نشد که پسرش داره سرش کلاه میذاره : جمع بدهی میشه 11.000 تومان نه 12.000 تومان !!!
پنجشنبه 1388/05/22
ضرب المثل های جدید و شنیدنی
یارو خیلی کامران نجف زاده ست: این اصطلاح که چه عرض کنم، این فحش، خیلی کاربرد دارد چون چندین لنترانی را با هم در خود جای می دهد. یعنی طرف خیلی دغل، شارلاتان، وطن فروش، بدبخت، خاک بر سر، بی همه چیز، دو قرانی و عقده ی متحرک است.
طرف از اون تأیید رهبری شده هاست: می خوان به ما زور چپونش کنن..
صدا و سیماش کن: یه جوری بایکوتش کن که انگار اصلاً وجود نداشته.
تلویزیون داره مثل فیل سریال و فیلم پخش می کند: کودتا شده.
قضیه خیلی بیست و سیه: قضیه خیلی بند تنبونی و آب دوغیه.
حرفت در حد بیست و چهار میلیون رأی احمدی نژاد بود: خیلی دروغت گنده بود، یکم کوچیکترش کن که باورمون بشه.
رأی: یک کاغذی که ما هر چیزی رویش بنویسیم (میرحسین، کلثوم ننه، غزن کفش، گوش پاک کن) احمدی نژاد تعبیر می شود، هرچقدر تایشان کنیم باز هم صاف و اتو کشیده می مانند و ما آن ها را در صندوق می اندازیم ولی نمی دانیم چرا سر از کوچه و خیابان و بیابان در می آورند.
مگه وزارت کشوره؟: مگه خم رنگرزیه یا حوض نقاشیه که مرد صورتگر بندازم توش و چیتوز بکشم بیرون؟
یارو خیلی نوکیاست: از اون خبرچینای دِبشه.
مثل جنبش سبز می مونه: دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره

