چهارشنبه 1388/05/21
سه شنبه 1388/05/20
انتشار مجدد روزنامه کارگزاران
روزنامه کارگزاران رفع توقیف شده و تا چند وقت دیگر منتشر می شود.
مرتضی سجادیان با بیان این مطلب، درباره زمان انتشار مجدد روزنامه افزود: هنوز زمان انتشار مجدد روزنامه معلوم نیست ولی قصد داریم دوباره کارمان را شروع کنیم.
روزنامه کارگزاران به صاحب امتیازی حزب کارگزاران سازندگی و مدیر مسئولی سید مرتضی سجادیان دی ماه 87 سال گذشته توقیف شده بود.
یکشنبه 1388/05/18
زندگی
دیگر از تخم بیرون آمد و با آنها شروع به رشد نمود. عقاب در طول تمام زندگیش همان کارهای
را می کرد که جوجه ها می کردند، چون تصور می کرد که او نیز جوجه مرغی بیش نیست!!!
او برای پیدا کردن کرم و حشره روی زمین را با ناخن می کند، قدقد می کرد و صدای مرغان
کرچ را در می آورد. بال های خود را بر هم می زد و چند قدمی در هوا می پرید.
سال ها بدینسان گذشت و عقاب بسیار پیر شد. روزی عقاب بالای سر خود، در گودی آسمان بی
ابر، پرنده ی با شکوهی دید که با وقار هر چه تمام تر در میان جریان پر تلاطم باد، بی آن که
حتی حرکتی به بال های طلائیش دهد، در حال پرواز است. او با بیم و وحشت به آن نگریست و
از مرغ کنار دستی اش پرسید : (( اون کیه؟ )) همسایه اش پاسخ داد : اون یه عقابه، پادشاه
پرندگان. اون به آسمان تعلق داره و ما به زمین؛ ما جوجه هستیم
و بدینسان بود که عقاب جوجه زیست و جوجه مرد؛ چون فکر می کرد که جوجه است
آنتونی دو ملو
شنبه 1388/05/17
هر بار كه ميروي، رسيدهاي
...پشتش سنگين بود و جادههاي دنيا طولاني
ميدانست كه هميشه جز
اندكي از
بسيار را نخواهد رفت.
آهسته آهسته ميخزيد، دشوار و كُند؛ و دورها هميشه دور بود.
سنگپشت (لاک پشت) تقديرش را دوست نميداشت و آن را چون اجباري بر دوش ميكشيد.
پرندهاي در آسمان پر زد، سبك؛ و سنگپشت رو به
خدا كرد و گفت: اين عدل نيست، اين عدل نيست.
كاش پُشتم را اين همه سنگين نميكردي. من هيچگاه نميرسم. هيچگاه.
و در لاك سنگي خود خزيد، به نيت نا
اميدي...
خدا سنگپشت را از روي زمين بلند كرد. زمين را نشانش داد. كُرهاي
كوچك بود
و گفت: نگاه كن،
ابتدا و انتها ندارد. هيچ كس نميرسد !
چون
رسيدني در كار نيست.
فقط
رفتن است.
حتي اگر اندكي. و
هر بار كه ميروي، رسيدهاي.
و باور كن آنچه بر دوش توست، تنها لاكي سنگي نيست، تو پارهاي از هستي را بر دوش ميكشي؛ پارهاي از مرا.
خدا سنگپشت را بر زمين گذاشت...
ديگر نه بارش چندان سنگين بود و نه راهها چندان
دور.
سنگپشت به راه افتاد و رفت،
حتي اگر اندكي؛ و پارهاي از «او» را با عشق بر دوش می كشيد...
جمله روز : اگراراده برد را داشته باشي به نيمي از کاميابي نائل گشته اي . حال اگرچنين اراده اي را نداشته باشي، نيمي از سرخوردگي را کسب کرده اي) ديويد آمبروز(

