تبليغاتX
براي ثبت در تاريخ-آرشيو

چهارشنبه 1388/05/21

The butterfly and the flower پروانه و گل روزی مردی از خدا درخواست یک گل و یک پروانه کرد but instead God gave him a cactus and a caterpillar اما خدا به جای آن به او یک کاکتوس و یک کرم داد The man was sad he didn’t understands why his request was mistaken then he thought: oh well God has too many people to care for and decided not to question مرد ناراحت شد او نمیفهمید که چرا درخواست او اشتباه شده سپس گفت: اوه خوب خدا باید مراقب مردم زیادی باشه و دیگر سوالی نپرسید After some time the man went to check up his request that he had left forgotten پس از مدتی مرد برای چک کردن درخواستی که فراموشش کرده بود رفت to his surprise from the thorny and ugly cactus a beautiful flower had grown and the unsightly carterpillar had been transformed into the most beautiful butterfly سپس با تعجب مشاهده کرد که از ان کاکتوس زشت و خاردار یک گل زیبا روییده است و ان کرم زشت به یک پروانه ی بسیار زیبا تبدیل شد God always does thing right his way is always a best way even if to us it seems all wrong خداوند همیشه همه چیز را به درستی انجام میدهد راه او همیشه بهترین راه است حتی اگر به نظر ما اشتباه باشد if you asked God for one thing and received another trust you can be sure that he will always give you need at the appropriate time اگر شما از خدا درخواستی کردید و جواب دیگری گرفتید میتوانید مطمئن باشید که همیشه خداوند در زمان مناسب آن نیاز را برآورده خواهد کرد what you want is not always what you need God never fails to grant our petitions so keep on going for him without doubting or murmurings آن چیزی که شما میخواهید همیشه آن چیزی که نیاز دارید نیست خدا هرگزدرخواستهای ما را بی جواب نمیگذارد پس بدون شک و گله و شکایت به سمت او برو today’s thorn is tomorrows flower God gives the very best to those who leave choices up to him خار امروز گل فرداست خدا بهترین ها را به کسی میدهد که انتخاب ها را به او بسپارد
نوشته شده توسط اربابي در 11:20 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1388/05/20

انتشار مجدد روزنامه کارگزاران

روزنامه کارگزاران رفع توقیف شده و تا چند وقت دیگر منتشر می شود.

مرتضی سجادیان با بیان این مطلب، درباره زمان انتشار مجدد روزنامه افزود: هنوز زمان انتشار مجدد روزنامه معلوم نیست ولی قصد داریم دوباره کارمان را شروع کنیم.

روزنامه کارگزاران به صاحب امتیازی حزب کارگزاران سازندگی و مدیر مسئولی سید مرتضی سجادیان دی ماه 87 سال گذشته توقیف شده بود.

نوشته شده توسط اربابي در 2:30 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1388/05/18

زندگی

ردی تخم عقابی یافت و آن را در آشیانه ی یک مرغ کرچ گذاشت. عقاب به همراه جوجه های

 دیگر از تخم بیرون آمد و با آنها شروع به رشد نمود. عقاب در طول تمام زندگیش همان کارهای

 را می کرد که جوجه ها می کردند، چون تصور می کرد که او نیز جوجه مرغی بیش نیست!!!

 او برای پیدا کردن کرم و حشره روی زمین را با ناخن می کند، قدقد می کرد و صدای مرغان

 کرچ را در می آورد. بال های خود را بر هم می زد و چند قدمی در هوا می پرید.

ggteyrqipg0kc1cgv6rt.jpg


سال ها بدینسان گذشت و عقاب بسیار پیر شد. روزی عقاب بالای سر خود، در گودی آسمان بی

 ابر، پرنده ی با شکوهی دید که با وقار هر چه تمام تر در میان جریان پر تلاطم باد، بی آن که

 حتی حرکتی به بال های طلائیش دهد، در حال پرواز است. او با بیم و وحشت به آن نگریست و

 از مرغ کنار دستی اش پرسید : (( اون کیه؟ )) همسایه اش پاسخ داد : اون یه عقابه، پادشاه

 پرندگان. اون به آسمان تعلق داره و ما به زمین؛ ما جوجه هستیم 

و بدینسان بود که عقاب جوجه زیست و جوجه مرد؛ چون فکر می کرد که جوجه است

آنتونی دو ملو

نوشته شده توسط اربابي در 9:17 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1388/05/17

هر بار كه‌ مي‌روي، رسيده‌اي‌

 

...پشتش‌ سنگين‌ بود و جاده‌هاي‌ دنيا طولاني

مي‌دانست‌ كه‌ هميشه‌ جز اندكي از بسيار را نخواهد رفت.

آهسته آهسته‌ مي‌خزيد، دشوار و كُند؛ و دورها هميشه‌ دور بود.

سنگ‌پشت (لاک پشت) تقديرش‌ را دوست‌ نمي‌داشت‌ و آن‌ را چون‌ اجباري‌ بر دوش‌ مي‌كشيد.

پرنده‌اي‌ در آسمان‌ پر زد، سبك؛ و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا كرد و گفت: اين‌ عدل‌ نيست، اين‌ عدل‌ نيست.

كاش‌ پُشتم‌ را اين‌ همه‌ سنگين‌ نمي‌كردي. من‌ هيچ‌گاه‌ نمي‌رسم. هيچ‌گاه.

و در لاك‌ سنگي‌ خود خزيد، به‌ نيت‌ نا اميدي...

خدا سنگ‌پشت‌ را از روي‌ زمين‌ بلند كرد. زمين‌ را نشانش‌ داد. كُره‌اي‌ كوچك بود

و گفت: نگاه‌ كن، ابتدا و انتها ندارد. هيچ كس‌ نمي‌رسد !

چون‌ رسيدني‌ در كار نيست. فقط رفتن است.

حتي اگر اندكي. و هر بار كه‌ مي‌روي، رسيده‌اي.

و باور كن‌ آنچه‌ بر دوش‌ توست، تنها لاكي‌ سنگي‌ نيست، تو پاره‌اي‌ از هستي‌ را بر دوش‌ مي‌كشي؛ پاره‌اي‌ از مرا.

خدا سنگ‌پشت‌ را بر زمين‌ گذاشت...

ديگر نه‌ بارش‌ چندان‌ سنگين‌ بود و نه‌ راهها چندان‌ دور.

سنگ‌پشت‌ به‌ راه‌ افتاد و رفت، حتي‌ اگر اندكي؛ و پاره‌اي‌ از «او» را با عشق‌ بر دوش‌ می كشيد...

 

 

جمله روز :   اگراراده برد را داشته باشي به نيمي از کاميابي نائل گشته اي . حال اگرچنين اراده اي را نداشته باشي، نيمي از سرخوردگي را کسب کرده اي) ديويد آمبروز(


نوشته شده توسط اربابي در 11:40 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •