دوشنبه 1388/01/31
تهمینه میلانی
من هم کاملا موافقم. فکر میکنم صحبتهای دیگری که خارج از فیلم درباره آن میشود، همه چیز را تحتالشعاع قرار میدهد؛ ضمن اینکه خیلیها در حد و اندازه این نیستند که ما وقتمان را صرفشان بکنیم. من آنچه که باید گفته بشود را گفتهام و فکر میکنم برایشان کافی است.
اتفاقی که در بیشتر فیلمنامههای شما میافتد، جسارتی است که در بیان موضوع دارید. به عنوان مثال ما فیلمی با موضوع «سوپراستار» در سینمای ایران داشتیم اما بسیار محتاطانه به این موضوع پرداختهاند. «توفیق اجباری» غلامحسین لطیفی با اینکه زندگی یک «سوپراستار» را بهطور مستندتری نشانه رفته بود اما جسارت سوپراستار را نداشت.
مساله اینجاست که من نمیخواهم فیلمهایم بیبخار باشد. همه اینها هم از علاقهای که به سینمای آمریکا و ایتالیا دارم ناشی میشود. دغدغهام این است مسائل اجتماعی را که به نظرم مهم هستند مطرح کنم تا دردی از همهمان دوا شود. دوست دارم جامعه را تغییر بدهم و آگاهیای که مردم به آن نیاز دارند در فیلمهایم بیاورم. فکر میکنم اگر کسی با مطرح کردن این موضوعات در سینما مشکل دارد، حتما از بیداری مردم ضرری به او میرسد.
اما همه اینها موجب میشود ما در فیلمنامه با شخصیتهایی روبهرو شویم که کمتر وجود خارجی دارند و همین مساله، از نزدیک شدن فیلم به زندگی ما آدمها کم میکند. شما وجهی آرمانی از شخصیتها به تصویر میکشید و میخواهید مدینه فاضله را با جامعهای که ما در آن زندگی میکنیم، مقایسه کنید.
دقیقا! فکر میکنم مانعی برای این کار نداشته باشم. چه ایرادی دارد ما از دنیایی که دوست داریم و اتفاقا دنیای بدی هم نیست، صحبت کنیم؟ من اصولا با فیلمهای رئالیستی از این نوع که تنها زندگی روزمره مردم را نشان میدهد، مخالفم. ما هر روز داریم زندگی خودمان و اطرافیانمان را که بدون اتفاق خاصی میگذرد، میبینیم. قرار نیست کسانی را که سینما میآیند، با نمایش چندباره زندگیهای خودشان سرگرم کنیم. مردم دوست دارند فیلم ببینند .
به خاطر همین است که شخصیتهای اصلی فیلمهایتان هیچ وقت تعادل ندارند و همیشه در حالت افراط و تفریط تصمیم میگیرند و دست به عمل میزنند؟
اسم این را نمیشود افراط و تفریط گذاشت. آنها هم هدف مرا دارند. شاید به خاطر ریتم تند فیلمهایم این حرف را میزنید. بله! من دوست ندارم توضیح اضافه و پرتی زمان در فیلم باشد. همیشه هم همه اتفاقات اضافه را که موجب آزار تماشاچی میشود بیرون میکشم و سریع میروم سر اصل مطلب. به خاطر همین، خیلیها فکر میکنند شخصیتها بدون فکر دست به عمل میزنند. ما که نمیتوانیم همه چیز را در فیلم نشان بدهیم و از طرفی عدم نمایش در فیلم به منزله رخ ندادن آن اتفاق که نیست. البته بعضی از موضوعها این اجازه را به شما نمیدهند که سریع به اصل مطلب برسید. آنجا شرایط فیلمنامه اقتضا میکند با فیلم ملایمتری روبهرو باشیم. مثل نخستین کارم یعنی «افسانة آه».
اما جسارتی که من از آن صحبت کردم، به نوعی با این حرفهای شما در تضاد است. بازی شهاب حسینی کمک زیادی به درآوردن نقش کرد. ما با فیلم رئالی روبهرو هستیم و من این را تا اندازه زیادی مدیون شهاب حسینی میدانم. میخواهم بدانم اینها چقدر در فیلمنامه بود و دست آقای حسینی تا چه اندازه برای نزدیک شدن به این فضا باز بود. این آزادی را از آن جهت میگویم که با کمی اغراق، سر و کار شما با دو سوپراستار است؛ یکی در فیلمنامه و دیگری در واقعیت.
به جرات میتوانم بگویم، فیلمنامه فیلم ساخته شده من با فیلمنامهای که ابتدا دست بازیگر میدهم، شاید 5 درصد هم تفاوت نداشته باشد؛ آن 5 درصد تفاوت هم به این دلیل است که خودم در حین ساخت فیلم احساس میکنم نیازی به گرفتن این سکانس نیست چرا که سکانسهای قبل و بعد، گویای همه چیز هست و تماشاچی میتواند همه چیز را متوجه بشود یا کلمهای در دهان بازیگر نمیچرخد و من به او اجازه میدهم آنطور که راحت است بگوید. مطمئن باشید تغییرات فیلمنامههای من سر صحنه به بیشتر از این تجاوز نمیکند. مهم نیست بازیگر چه کسی باشد چون من شخصیتی را ساختهام که در ذهن من بازی میکند. بازیگر تنها به شخصیت ساختهشده ذهن من جان میبخشد، ضمن اینکه اساسا آن شخصیت را برای شهاب حسینی نوشته بودم چون خصوصیات او را بهطور کامل میشناسم. کاراکتر شهاب حسینی به هیچوجه شبیه سوپراستارها نیست. آدم بسیار آرامی است و کلا خلق و خوی مهربانی دارد اما بازیگر است و من مطمئن بودم این نقش را به خوبی درمیآورد.
دلیل اینکه در ابتدا اسم کورش زند را «شهاب» انتخاب کرده بودید هم همین بود؟ یعنی چون به نیت حسینی این نقش را نوشته بودید، این اسم را انتخاب کرده بودید یا فقط میخواستید شاهدمثال انتخاب اولیهتان باشد؟
نه اتفاقا! خوشبختانه برای این انتخاب دو دلیل منطقی دارم؛ اول اینکه اسم یکی از همکلاسیهای من در دانشگاه شهاب ربانی بود که فوقالعاده اخلاقی و درستکار بود. متاسفانه او بعد از مدتی به دلیل سرطان کبد فوت کرد. همیشه دوست داشتم اسم یکی از شخصیتهای فیلمهایم را به یاد او بگذارم. مهمتر از آن اینکه شهاب سنگ آسمانی است که یک لحظه میدرخشد و از بین میرود، درست مثل سوپراستارها. به نظرم این اسم برای سوپراستار فیلم من اسم بامسمایی بود.
پس چرا شهاب را به کورش تبدیل کردید؟ دلیل دومتان تااندازهای قابل توجیه است؛ هر چند برای فهمش نیاز به توضیح است.
شهاب حسینی به من گفت، خانم میلانی! مردم سادهدل تصور میکنند واقعا زندگی شخصی و خصوصی من به همین شکل است و من نمیخواهم این اتفاق بیفتد. پذیرفتم و در نتیجه با گروه مشورت کردیم و از بین 100 اسم پیشنهادی در نهایت 5 اسم انتخاب شد و از بین آن 5 تا هم بالاخره کورش، اسم برگزیده شد. متاسفانه ما درباره اسم گذاشتن روی شخصیتهایمان هم با مشکل مواجهیم. خیلیها به من میگویند، چرا اسم کاملا ایرانی را برای سوپراستارت انتخاب کردهای. منظورشان این است که به خاطر شخصیت منفی کورش زند، نباید اسم اصیل ایرانی را خراب میکردی. در هر صورت او «بدمن» داستان است. ببینید! من اصلا متوجه این ایرادات بیخود و جزئی که دردی از کسی دوا نمیکند، نمیشوم. من دوست دارم اسم شخصیت را کورش بگذارم. این به علاقه و سلیقه شخصی من برمیگردد و فکر نمیکنم نیاز باشد موقع نوشتن فیلمنامه درباره این مسائل، نظر دیگران را بپرسم. در فیلم «دو زن» سر انتخاب اسم یکی از شخصیتها کلی جنجال به پا شد. در صورتی که من اسم او را به خاطر علاقهای که به پدرم دارم انتخاب کرده بودم. مجموع این قضایا موجب میشود ما روی انتخاب اسم وسواس به خرج بدهیم. البته بگویم همه نکتهسنجیها و دقتها روی فیلم تاثیر میگذارد.
شهاب حسینی در دو فیلم شما بازی کرده است؛ واکنش پنجم و سوپراستار. در هر دو هم متفاوت ظاهر شده و به نوعی کلیشهاش را شکسته و برای هر دو فیلم هم نامزد شده است. در واکنش پنجم بهرغم دیالوگهای مختصر و کوتاه، بازی با چهره بینظیری از او میبینیم. چطور میشود تهمینه میلانی دست روی بازیگری میگذارد که مجبور است برای بازی در فیلم، قالبش را بشکند؟ چه چیزی در حسینی واکنش پنجم توجه شما را جلب کرد که تبدیل به سوپراستار شد؟
حسینی در واکنش پنجم برای من بازی کرد و خوب هم بازی کرد. درست است که نقش کوتاهی داشت اما مدت زیادی با گروه همراه بود و با ما تا بوشهر هم آمد. نقش اصلی را جمشید هاشمپور بازی میکرد اما نمیشود بازی حسینی را نادیده گرفت. من همان موقع ظرافتهای بازی او را در سکوت به خوبی دیدم و به خاطر سپردم. شهاب حسینی پتانسیل بالایی دارد که خوشبختانه من از آن خبر دارم. یادم هست زمان ساخت دو زن، وقتی نیکی کریمی را انتخاب کردم، دور و بریهایم گفتند او نمیتواند این نقش را بازی کند. فکر میکردند کریمی یک عروسک است اما من به دلایلی که تنها خودم میدانستم، گفتم کریمی خوب از پس نقش برمیآید و انصافا هم خوب بازی کرد؛ هم خشم را توانست نشان بدهد و هم ضعف را. یا مریلا زارعی که با دیدن یک پلان از او در «هوایتازه» گفتم این خانم را پیدا کنید. او مناسب نقش رویا (زن دوم) بود و دیدید که جایزه نقش دوم جشنواره همان سال را هم گرفت. من بازیگر را خوب میشناسم و این برای کارگردان، مهمترین چیز است. در بیشتر فیلمهای من، به انتخاب بازیگرهایم ایراد گرفتند. برای «آتشبس» هم همین اتفاق افتاد. سر انتخاب مهناز افشار و محمدرضا گلزار خیلیها به من خرده گرفتند اما وقتی فیلم ساخته شد، خیلیها از بازی این دو نفر متعجب شده بودند چون تا به حال از این زاویه به این دو نگاه نکرده بودند. کلا همیشه چه قبل و چه بعد از ساخت، با فیلمهای من زیاد مخالفت میشود.
من تا اندازهای با حرفهای شما موافقم اما فکر نمیکنید گاهی توجه به مخالفتها یا به قول خودتان صحبتهای منتقدان میتواند چارهساز باشد؟ نقد اساسا چیست و برای چه چیزی انجام میشود؟ انگار ما واقعا هدف نقد و منتقد را فراموش کردهایم.
اینطور نیست که من با هیچ منتقدی در ارتباط نباشم و حرفهای هیچ کدامشان را هم نپذیرم. یادم میآید سر فیلم «آتشبس» فیلم را جایی نمایش میدادند و جلسه نقد و بررسی هم ترتیب داده بودند. من به همراه خانم افشار و آقای گلزار در آن جلسه حاضر بودم. در همان بدو ورودمان، یکی از منتقدها به گلزار گفت، امروز آمدهام تا حالت را اساسی بگیرم و ضایعت کنم؛ دقیقا همان کاری که با نیکی کریمی کردم. شما اگر این حرف را بشنوید، عکسالعملتان چیست؟ من برخورد بدی نکردم. تنها سعی کردم نصیحتش کنم و به او بگویم این نوع برخورد اصلا مناسب نیست. شما فکر میکنید با حرفهای این آقا و امثالش، از محبوبیت محمدرضا گلزار کم میشود؟ وقتی وارد شد، سالن از شدت هیجان و تشویق به هوا رفت. بله! من توجهی به حرف امثال این آقا که اسم خودشان را منتقد گذاشتهاند و به خاطر این اسم هم به خودشان اجازه میدهند حرفهای بیپایه و اساسی مطرح کنند، ندارم. اینها خودشان را پشت اسمی به نام منتقد پنهان میکنند تا حرفهای شخصی خودشان را بزنند. اگر کسی حسننیتش را نشان بدهد، من از انتقاداتش خوشحال هم میشوم. هوشنگ گلمکانی از دوستان من است که راهنماییهایش برایم اهمیت دارد و درباره فیلمها، از او نظر میخواهم. خودتان که بهتر میدانید، او منتقد بزرگی است.
بارها گفتهاید سوپراستار ادامه فیلمهایی که تا به حال ساختهاید نیست و تم جداگانهای دارد. من میخواهم بگویم، اتفاقا سوپراستار هم در همان راستاست و تفکرات ذهنی شما روی داستان این فیلم تاثیرگذار بوده. در اینجا ما مردی را مرکز توجه قرار دادهایم که با رفتارها و خودخواهیهایش، نهتنها در حق یک زن بلکه در حق چند زن اجحاف کرده است. شما فقط مرد بودن او را پررنگ نکردید اما واقعیت این است که باز هم شخصیت منفی داستان، یک مرد است.
واقعیت چیز دیگری است. نمیخواهم بگویم حرف و برداشت شما اشتباه است اما من موقع نوشتن فیلمنامه این مساله را مدنظر قرار ندادم و به مرد یا زن بودن شخصیت اصلی توجهی نکردم.
اما این را میشود از کدهایی که در فیلم دادهاید، متوجه شد. مثلا شخصیت نسرین مقانلو که واقعا قابل ترحم است و آدم احساس میکند به او ظلم شده.
این خوب درآمدن شخصیت شهلا، باز هم به انتخاب درست بازیگرها برمیگردد. گفتم، من جنس بازیها را میشناسم و از پتانسیل و توانایی هر بازیگر هم آگاهم. حتی آن وجهی را که تا به حال از او ندیدهایم، در نظر میگیرم. درباره مقانلو هم قضیه به همین ترتیب بود. درست است که استعداد زیادی برای درآوردن این نقشها دارد و جز او، هیچکس نمیتوانست شخصیت را آنقدر مشابه فیلمنامه بازی کند اما اگر در تمام کارهای او بگردید، میبینید که او برای نخستینبار جلوی دوربین در چنین کاراکتری ظاهر شده است. همه میگویند مقانلو برای این نقشها ساخته شده پس چرا در یک فیلم، درآوردن چنین شخصیتی به او سپرده نشد؟!
خانم میلانی! سوپراستار فیلم شما در بعضی موارد با سوپراستارهایی که در سینمای ما هستند، تفاوت داشت. البته اگر من از واژه سوپراستار استفاده میکنم به خاطر عنوان فیلم است؛ اگرنه به گفته خودتان، همهمان میدانیم در سینمای ایران سوپراستار معنایی را که در فرهنگ لغات سینمای جهان دارد، نمیدهد. برای مثال طراحی صحنه فیلمتان بسیار به طراحی صحنه آتشبس نزدیک بود. خودتان هم میدانید در واقعیت خانه سوپراستارها چنین چیدمانی ندارد. بالاخره زندگی هنرمندان با مردم عادی کمی متفاوت است و رگههای فرهنگ در زندگی آنها پررنگتر به نظر میآید.
خیلیها مثل شما سر این مساله به من خرده گرفتند. در صورتیکه این خانه یک سوپراستار واقعی نیست. شما نگاه کنید، در همه فیلمهای من شخصیت اصلی خانهای دارد که کتاب و کتابخانه در آن نقش کلیدی دارد. اما در اینجا نهتنها خبری از کتابخانه نیست بلکه در و دیوار خانه پر است از عکسهای خود بازیگر؛ خانهای که کورش زند در آن زندگی میکند، تفاوت زیادی با خانه محمدرضا گلزار دارد. قرار نبود فیلمی مستند از زندگی یک سوپراستار را به مردم نشان بدهیم. من حرف شهاب حسینی برای تغییر اسم شهاب به کورش را پذیرفتم که این مشکلات پیش نیاید.
اگر قرار نبود زندگی یک ستاره سینما را به تصویر بکشید، پس چرا موضوع و اساس آن را اینطور انتخاب کردید؟
شما جای این ستاره سینما یک موسیقیدان بگذار، یک نقاش، یک خواننده یا هزاران عنوان دیگر که هر روز در این جامعه متولد، بزرگ و در نهایت معروف میشوند. شهرت، مسبب همه این بلاهایی است که سر امثال کورش زند میآید. البته هستند کسانی که ظرفیت بالایی دارند و خوب میدانند با افتادن نامشان سر زبانها اتفاق خاصی نمیافتد. من مصداقی از جامعه آوردم که نمایندهای از مشهورترین آدمهای اقشار مختلف بود. در یکی از صحنههای پایانی فیلم هم میبینید که کورش، عکس خودش را پاره میکند و به نوعی قالبش را میشکند.
انتخاب «فتانه ملکمحمدی» به خاطر این بود که نمیخواستید از چهره برای این شخصیت استفاده کنید یا بازیگری با این سبک و سیاق بازی و استیل بدنی پیدا نکردید؟ شاید هم دلیل دیگری دارد.
واقعیت این است که ما بازیگری در سن 15-14 سال، اصلا نداریم که بخواهیم روی استیل بدنیاش تمرکز کنیم. آگهی برای پیدا کردن بازیگر دادیم و تعداد بسیار زیادی شرکت کردند. از بین همه آنها تنها یکصد نفر واجد شرایطی بودند که ما میخواستیم.
مثلا یکی از شرایطتان چه بود؟
اینکه با ساز ویولن آشنا باشند. تمام قطعاتی که در فیلم با ویولن زده میشود، کار فتانه است و اگر میخواستیم غیر از این عمل کنیم صحنهها تصنعی درمیآمد. فتانه آن موقع دقیقا سنی که ما میخواستیم داشت؛ با ظرافتهای کاملا دخترانه. شاید باورتان نشود چه کسانی برای آگهی پیش ما آمدند. فتانه از لحاظ حرفهای آینده درخشانی دارد و دختر فوقالعاده با اخلاقی هم هست. زمان ساخت فیلم او پیشدانشگاهی بود و من همهاش نگران بودم برای قبولی در دانشگاه دچار مشکل شود که خوشبختانه این اتفاق نیفتاد.
خانم میلانی! همزمانی اکران فیلم شما با «وقتی همه خوابیم» بهرام بیضایی توجه خیلیها را جلب کرده. به نظرتان کنار هم قرار دادن این دو فیلم کار درستی است و اینکه اصلا شما شباهتی میان این دو فیلم در بیان موضوع میبینید؟
«وقتی همه خوابیم»، موضوعی کاملا متفاوت را مطرح میکند. بهرام بیضایی بیش از هر چیز به مراحل ساخت یک فیلم و نقش تهیهکننده و سرمایه میپردازد؛ نقشی که به راحتی میتواند داستان فیلمنامه را مورد حمله قرار بدهد اما سوپراستار از زندگی یک بازیگر حرف میزند، ضمن اینکه شیوهای که بهرام بیضایی برای بیشتر کارهایش به کار میبرد روایت در روایت است اما سوپراستار، داستان خطی سادهای دارد. من به شخصه برای بهرام بیضایی احترام زیادی قائلم. هر چند به آخرین ساخته او ایراداتی وارد است اما به نظرم سینمای بیضایی همچنان قابل احترام است.
فکر میکنم این همزمانی تا حدودی به نفع شما شد. شما همیشه روی موضوعات پرچالش دست میگذارید؛ گاهی این چالشها نهتنها به سینما کمک نمیکند بلکه موجب ابتذال در سینما هم میشود. نمیخواهم منحصرا دست روی فیلم خاصی بگذارم. نگران نیستید روزی یکی از فیلمهای شما این مشکل را برای سینما درست کند؟
من عاشق چالشم؛ دوست دارم فیلمی که میسازم سریع نمایش داده شود و بازخوردهای فیلم را ببینم و کار بعدی را با در نظر گرفتن آن بازخوردها شروع کنم. به خاطر اکران نشدن «تسویهحساب» خیلی ناراحت شدم اما اصولا آدمی نیستم که روحیهام را ببازم. سعی میکنم از هر دری که میتوانم وارد شوم.
به سوپراستار اصلاحیه هم خورد؟
نه خوشبختانه؛ هیچ صحنهای را درنیاوردند به خاطر اینکه آقایصفارهرندی شخصا از این فیلم تعریف کرده بود. اصلا باب تمام حرف و حدیثهایی که درباره سوپراستار زده شد هم از همین جا باز شد که فیلم سفارشی است و از این حرف و حدیثها که ظاهرا رد ما را تا وزارت فرهنگ و ارشاد هم زده بودند! من نمیدانم چطور میشود با سرمایه شخصی، یک فیلم سفارشی ساخت؟! کجای دنیا کارگردان از خودش مایه میگذارد تا سفارش سازمان و نهاد دیگری را بسازد؟ آنهایی که این حرفها را میزنند، کافی است کمی درباره این قضیه فکر کنند و مغرضانه نظر ندهند.
شما برای نمایش فیلم در بخش معناگرا مسالهای نداشتید؟ سوپراستار بهطور کلی تصورات و ساختههای ذهن ما را درباره سینمای معناگرا به هم زد.
این خوب است یا بد؟! قرار نبود از ابتدا فیلم معناگرا بسازم اما از اینکه فیلمم را در بخش معناگرا و در کنار کارهای اینچنینی دیدم، راستش خوشم آمد. چه اشکالی دارد این فیلم به نظر بعضیها معناگرا بیاید و با این عنوان در جشنوارهای نمایش داده شود یا اگر تصورات ذهنی ما درباره فیلمهایی از این دست با سوپراستار بهم بریزد، چه اشکالی پیش میآید؟! سینمای معناگرا که تعریف مشخصی ندارد. ویژگیهایی دارد که اگر در فیلمی دیده شود، میشود به آن لقب «معناگرا» داد.
شما خودتان اساسا به استفاده از سوپراستار در فیلم معتقدید؟
صددرصد! البته باید باز هم تاکید کنم که در سینمای ایران عنوان سوپراستار عنوانی اغراقآمیز است. سوپراستار کسی است که به خاطر حضور او در فلان کوچه کشور، تمام خیابانهای اطراف بسته شود. اتفاقی که در بیشتر کشورهای دنیا که صنعت سینمای قویای دارند میافتد؛ اما درباره سوال شما از چند جهت میشود حضور سوپراستار در فیلم را بررسی کرد؛ یکی اینکه چهرهها و ستارهها به فروش فیلم کمک زیادی میکنند و فروش بالای یک فیلم هم مساوی با دیده شدن بهتر و بیشتر است. فیلم باید خوب بفروشد و هیچکس هم منکر این قضیه نمیتواند بشود. دلیل دیگر این است که من به استفاده از نابازیگر در فیلم اعتقاد ندارم. به همان دلیلی که در قبل هم به آن اشاره کردم. مردم میآیند فیلم ببینند و دوست دارند کسی که بارها در نقشهای مختلف ظاهر شده، برایشان بازی کند. نابازیگر و عدم به کار بردن چهره آشنا درصد مستند بودن فیلم را بالا میبرد و در جذب مخاطب هم ناموفق است.
خیلی از کارگردانهای سینمای ایران از بیان ویژگیها و مشخصههای کاریشان ابا دارند. روشن نشدن سبک کاری کارگردان خیلی وقتها امکان مقایسه کارهای یک کارگردان و مرور کارنامه کاریاش را از منتقدان میگیرد، چرا که او در هر فیلم شیوهای تازه و متفاوت از فیلم قبلی و بعدی انتخاب میکند. دو سوال در اینجا مطرح میشود؛ یکی اینکه ویژگی ثابت کاری تهمینه میلانی در چند کلمه چیست و دوم، شما اجازه مقایسه کارهایتان با کارگردانهای دیگر را میدهید؟
دو اصلی که من در همه فیلمهایم به آن پایبند بودم، اخلاق و پرداختن به مسائل مهم جامعه است. یکی از مهمترین هدفهایم برای ساخت سوپراستار، رواج بیاخلاقی و بیبندوباریهایی است که بیشتر گریبان بزرگسالان را گرفته تا جوانترها. درباره سوال دوم هم باید بگویم که با این نوع مقایسه کاملا مخالفم. جایی خوانده بودم که یکی از منتقدان خطاب به من گفته بود، خانم میلانی! تا زمانی که رخشان بنیاعتماد را داریم، به حضور شما در سینما نیازی نیست. حضور بنیاعتماد یا میلانی دلیلی بر عدم حضور دیگران و دیدهنشدنشان نیست. شاید یکی، کارهای پوران درخشنده را بپسندد، یکی کارهای بنیاعتماد، یکی فیلمهای میلانی و نفر چهارم هم هر سه را. ببینید! اینها همه ناشی از کمدانشی و کمسوادی کسانی است که درباره هر مسالهای خودشان را صاحبنظر میدانند.
درست است که کار جدیدتان درباره دفاع مقدس است؟
یکشنبه 1388/01/30
اصلاحطلبان نگرانند
تركيب هياتهاي اجرايي كه تمامي اعضاي آن را افراد وابسته به دولت تشكيل ميدهند و اعضاي هياتهاي نظارت نيز كه شوراي نگهبان آنها را تعيين مينمايد همگي وابسته به جريان اصولگرا هستند بنابراين اولين دلمشغولي اصلاحطلبان كه ناشي از يكسو بودن گرايشهاي سياسي در اجرا و در نظارت به وجود آمده است، عيني و ادلهاي منطقي دارد، فراتر از اين تركيب سياسي تجربه دو انتخابات برگزار شده توسط هياتهاي نظارت و اجرايي اصولگرايان نيز دغدغه اصلاحطلبان را بر صحت و سلامت انتخابات دوچندان كرده است كه لازم ميدانم با عنايت به اينكه در انتخابات شوراها به عنوان يكي از نمايندگان فراكسيون اقليت مجلس، حضور فيزيكي در جريان نظارت بر انتخابات شوراها به عنوان ناظر داشتهام و از طرف ديگر در انتخابات مجلس هشتم هم كانديداي شهر تهران بودهام مروري گذرا بر روند اجرا و نظارت داشته باشم.
الف) انتخابات شوراها:
در اين انتخابات شاهد رد صلاحيت گسترده نامزدهاي اصلاحطلب در شهرها، بخشها و حتي روستاها بوديم و اعتراضات نمايندگان اصلاحطلب مجلس هفتم نيز در كمتر از 10 درصد تاثيرگذار بود اما اكثريت نامزدهاي منتصب به اين جريان رد صلاحيت شدند و در شهر تهران قبل از برگزاري انتخابات، نامزدهاي اصلاحطلب كه در ليست 15 نفره گردهمآمده بودند نتوانستند يا موفق نبودند كه هياتهاي نظارت و اجرا را متقاعد نمايند كه از نمايندگان نامزدها بر سر صندوقها براي نظارت بر روند شمارش آرا بهره كافي جويند و شاهد اين بوديم كه تخلفات زيادي به وضوح بروز كرد:
1- طبق قانون انتخابات كه بايد بلافاصله پس از پايان آخرين مهلت راي دادن يا اخذ راي، شمارش آرا آغاز ميگرديد به تاخير افتاد و بعد از 24 ساعت، شمارش آرا در برخي از حوزهها آغاز شد.
2- طبق همين ماده قانوني بايد صندوقها صرفا در شعب اخذ راي شمارش ميشد كه متاسفانه بهرغم صراحت قانون، صندوقها جابهجا شده و به سايتهاي 50گانه منتقل شدند.
3- از حضور نمايندگان نامزدها در شعبههاي اخذ راي ممانعت به عمل آمد.
با اين سه تخلف آشكار غيرقانوني پس از ارائه ليست اوليه منتشر شده توسط وزارت كشور چند نفر از نمايندگان فراكسيون اقليت مجلس هفتم براي حضور در سايت مستقر در فرمانداري تهران مراجعه نموديم كه فرماندار وقت كه حتي دستور وزير كشور سابق را اجرا نكرد و از ورود 5 نفر از نمايندگان مجلس به آن سايت جلوگيري كرد. و جالب اينكه از وزارت كشور طي سوالي كه 5 نفر از نمايندگان مجلس كردند و به دنبال آن به نمايندگي از آنها اينجانب در كميسيون امنيت ملي نسبت به عدم ارائه آراي صندوقها سوال كردم، وزير كشور و معاون پارلماني ايشان قول دادند كه تا يك هفته بعد، آراي صندوقهاي تهران را در سايت وزارت كشور منتشر خواهند كرد اما به اين وعده تا به امروز كه 28 ماه از آن سوال ميگذرد پاسخي ارائه نگرديده است.ضمن اينكه طي نامهاي از جناب آقاي حدادعادل به عنوان رئيس مجلس در تاريخ 1/11/85 درخواست كردم كه هياتهاي نظارت پرينت سايت خود را در خصوص آراي شهر تهران در اختيار ما قرار دهند هرگز اين اتفاق نيفتاد و پاسخي بهرغم پيگيريهايي كه كرديم دريافت نشد.
ب) انتخابات مجلس هشتم:
مساله رد صلاحيتهاي نامزدهاي جريان اصلاحطلب كه بر هيچ كسي پوشيده نيست اما در رابطه با ماده قانوني انتخابات مبني بر معرفي نمايندگان نامزدها بر سر صندوقها، كميته صيانت از آرا در حزب اعتماد ملي با مسووليت اينجانب تشكيل گرديد و هر قدر در انتخابات تلاش كرديم كه نمايندگان خود را بر سر صندوقها اعزام كنيم، متاسفانه نمايندگان فرماندارها در شعب اخذ راي صرفا در 8/1 صندوقها اجازه دادند كه نمايندگان خود را به شعب اخذ راي اعزام كنند و گزارشي را كه همان عده قليل نمايندگان نامزدها به ستاد انتخابات حزب اعتماد ملي گزارش كردند با ارائه ليست وزارت كشور كاملاً در تقابل بود و طي نامهاي كه به شوراي نگهبان به استناد شماره صندوقها و شعب اخذ راي و تعداد آرا در تاريخ 26/12/87 ارسال كرديم و نسبت به 3500 صندوق اعتراض خود را تقديم كرديم، ضمن اينكه حتي يك صندوق بازشماري نشد هيچگونه پاسخي دريافت نكرديم و حتي پس از آنكه خواستار ارائه آراي صندوقها از سايت وزارت كشور يا شوراي نگهبان شديم، معاون سياسي وقت وزارت كشور وعده امروز و فردا دادند كه تاكنون به آن عمل نشده است. با اين وضع آيا اظهار دغدغه و نگراني نسبت به سلامت انتخابات، حداقل انتظار براي اصلاحطلبان محسوب نميشود. و جاي شگفتي است كه سخنگوي محترم شوراي نگهبان اظهار داشتند كه كميته صيانت از آرا تخلف قانوني است در حالي كه طبق ماده 55 قانون انتخابات، نامزدهاي رياست جمهوري ميتوانند نمايندگان خود را به شعب اخذ راي جهت نظارت بر انتخابات اعزام كنند، حال اين اقدام قانوني اصلاحطلبان جهت اعمال قانون، كه سازهكاري اجرايي ميخواهد و جريان ما اين عمليات را ميخواهد در قالب يك كميته انجام دهد. اين چه منطقي است كه آقايان حتي اعمال قانون را نميپسندند؟!
چگونه است كه ما اصلاحطلبان كه يك طرف گرمكننده تنور انتخابات هستيم، از تعداد 15 نفره تركيب هياتهاي اجرايي و نظارت بر سر صندوقها كه همگي از جريان اصولگرا هستند واهمهاي نداريم اما طبق قانون، حضور يك نفر در بين بيش از 15 نفر اعضاي شعب اخذ راي اين همه نگراني براي مسوولان اجرايي و نظارت انتخابات به وجود آورده است! از اين رو تجربهاي كه اصلاحطلبان از دو انتخابات گذشته كه توسط اصولگرايان برگزار شده به همين دو دليلي كه در بالا ذكر شد لازم است كه توسط كميته صيانت از آرا كه پايينترين سطح دخالت اصلاحطلبان در انتخابات است پافشاري كرده و در صورت عدم ارائه تضمين از سوي شوراي نگهبان و وزارت كشور در نحوه حضور خود در اين انتخابات تاملي جدي نمايند، زيرا پس از پايان انتخابات، اعتراضات چند روزي شعله ميكشد و سالها فروكش ميكند، هر اقدامي در جهت سلامت و صحت انتخابات بايد در قبل از انتخابات اتفاق افتد تا موثر واقع شود. آنچه مسلم است اين است كه محتواي وظيفه هياتهاي نظارت، اصل اعمال داوري است. تعريف ذاتي داوري نيز حكم بيطرفي در قضاوت است و قطعا به همين دليل است كه حتي در رقابتهاي ورزشي شاهد آن هستيم كه از داوران بينالمللي استفاده ميشود و به عنوان نمونه رقابت دو تيم پايتختنشين را همواره داوران بينالمللي قضاوت كردهاند. انتظار ما اين است كه شوراي نگهبان در كنار ناظران اصولگرا از ناظران اصلاحطلب نيز براي داوري اين انتخابات استفاده كنند. اميد اين است كه، شوراي محترم نگهبان نسبت به سخنان سخنگوي خود تجديدنظر كرده و تضمين سلامت انتخابات را با فراخواني از جريانات اصلاحطلب براي حضور در هياتهاي نظارت را فراهم آورند.
شنبه 1388/01/22
احمدی نژاد: آدرس و شماره تلفن باندهای تخریب را دارم/من اول شدم اما ...
محمود احمدی نژاد، بعد از پیروزی در مرحله اول انتخابات نهم ریاست جمهوری (27 خرداد 1384) به دعوت اصولگرایان مجلس هفتم، به دیدار آنان رفت و برنامه های خود را برای آنان تشریح کرد.متن کامل این دیدار و حواشی آن را که از مطبوعات دوره اخیر استخراج شده است، از نظر می گذرانید :
محمود احمدى نژاد پيش از اين نيز با برخى از نمايندگان ديدار كرده بود اما جلسه ديروز شهردار تهران با حدود ۱۵۰ فراكسيون اكثريت مجلس در حال و هواى ديگرى برگزار شد. قبل از اين بسيارى از نمايندگان جناح اكثريت از او خواسته بودند به نفع كانديداى ديگر اصولگرا كنار برود اما ديروز اغلب نمايندگان اصولگرا سعى كردند با برگزارى يك ضيافت رضايت احمدى نژاد را جلب كنند لذا از راهيابى او به دور دوم انتخابات ابراز خوشحالى كردند. احمدى نژاد نيز در اين ديدار مواضع خود در قبال مسائل كشور بويژه سياستهاى فرهنگى، اقتصادى و مذاكرات را با صراحت بيان كرد. كانديداى اصولگرايان گفت: مديريت فرهنگى با شبيخون فرهنگى همراه شده است.
او سپس از روند ديپلماسى كشور انتقاد كرد و مذاكره كنندگان هسته اى را افرادى مرعوب شده خواند. كانديداى اصولگرايان در برابر سؤال هاى مكرر نمايندگان مبنى بر اينكه عده اى به طور سازماندهى شده او را تخريب مى كنند، گفت: من همه اعضاى اين تيم را مى شناسم، شماره تلفن آنها را دارم.
آدرس محل و شماره تلفن تخريب كنندگان را دارم
وى افزود: سرمنشأ اين تيم (تخريب من) در خارج از كشور است. اما در داخل كشور هم پايگاه درست كرده است. آنها به يكباره گفتند: «فلانى آدمكش و تروريست است.» با اين فضا امنيت براى كسى باقى نمى ماند. اگر خيال كرده اند من با اين حرفها از صحنه بيرون مى روم اشتباه كرده اند. من اين باندها را مى شناسم و آدرس محل و شماره تلفن آنها را هم دارم. احمدى نژاد، نتايج دور اول انتخابات رياست جمهورى را «فرياد بلند ملت عليه بخشى از مديريت جامعه» دانست و گفت: تخريب هايى كه عليه من مى شود، ثابت مى كند قله هاى ثروت با دست اندازى به پله هاى قدرت، جايى براى رشد مردم باقى نمى گذارد.
وى افزود: تنها يك حزب در جريان انتخابات دور دوم شوراها سه ميليارد تومان و در انتخابات مجلس هفتم پنج ميليارد تومان هزينه كرد. احمدى نژاد، مجلس هفتم را «موجب اميدوارى فراوان ملت» دانست و گفت: بسيارى از مردم با وضو و نيت الهى پاى صندوق هاى رأى حاضر شدند و به نمايندگان مجلس هفتم رأى دادند.
پروژه هايى عليه اصولگرايان
احمد بزرگيان، نماينده سبزوار و يكى از حاميان احمدى نژاد، آغازگر پرسش ها بود او از «كليد خوردن دو پروژه» سخن گفت و اظهار داشت: پروژه اول، فروپاشى جريان اصولگرايى بود كه ۹ ماه قبل، يعنى از مهرماه سال ۸۳ كليد خورد ولى بحمدالله با انتخابات مجلس هفتم با شكست روبرو شد. وى پروژه دوم، را «تخريب احمدى نژاد» دانست و گفت: امروز بحث جداسازى زن و مرد در وسايل نقليه عمومى و آسانسورها را از زبان احمدى نژاد نقل مى كنند. نماينده سبزوار همچنين گلايه كرد كه شايع شده است اگر احمدى نژاد بيايد، وسط خيابان بيهقى را ديوار مى كشد، يك طرف مردان بروند، طرف ديگر، زنان. احمدى نژاد پاسخ داد: متأسفانه اين يك بداخلاقى سياسى است، البته موجب خشنودى و لطيفه گويى مردم را نيز فراهم كرده است.
وى افزود: چرا تا ديروز از اين حرفها نبود. مى گويند از فردا زنان بايد پوشيه بزنند. مسأله اين نيست. من مخالف رانت خوارى هستم. اگر بيايم، مافياى قدرت و قبيله را از سر نفت كوتاه مى كنم و جانم را پاى اين كار مى گذارم. احمدى نژاد در تشريح ديدگاههاى فرهنگى خود گفت: در جايى كه به ابتذال جايزه مى دهند، نبايد انتظار داشته باشيم هنر رشد كند. مديريت فرهنگى ما كه بايد احياكننده آرمانها باشد، خودش هماهنگ باشبيخون فرهنگى شده است. اين مديريت، يله و رهاست. امروز ما شاهد حضور شبكه هاى سازمان يافته ابتذال فرهنگى هستيم.
اين شبكه بايد مورد هجوم دستگاههاى حكومتى قرار گيرد. نمى دانم وزارت اطلاعات و كشور و نيروى انتظامى ما چه مى كند؟ متأسفانه مديريت اجرايى ما، شيپور را از سر گشاد آن مى نوازد.
اينها سهم مى خواهند
«سعيد ابوطالب» نماينده تهران در ادامه اين نشست از احمدى نژاد سؤال كرد كه آيا سهمى براى احزابى كه پس از روشن شدن نتيجه انتخابات بدنبال او راه افتاده بودند، قايل است؟
وى گفت: در مرحله اول انتخابات، اصرار احزاب براى تحميل نامزد موردنظر خود به مردم موجب عدم دستيابى اصولگرايان به اجماع شد و به اين جريان فكرى ضربه زد. اكنون همان ها،بدنبال شما راه افتاده اند و بدنبال سهم هستند. ما مى دانيم جلساتى براى اين منظور تشكيل شده و حمايت ها را از شما مشروط كرده اند؟ «شاهين محمدصادقى» نماينده كازرون هم برخى شبهات و شايعات درباره احمدى نژاد را مطرح كرد و خطاب به او گفت: مى گويند شما با تنگ نظرى اقتصادى، مانع مشاركت عمومى مردم و جلب سرمايه خارجى مى شويد، شما بدنه مديريت كشور را زير و رو مى كنيد و مديران جوان و بى تجربه را بر سركار مى آوريد. وى اضافه كرد: همچنين مى گويند كه برخى نزديكان شما، افرادى خشن، خشك و متكبر و مانع ارتباط مناسب شما با مردم هستند. البته من خودم اين برخورد را در جريان انتخابات، توسط برخى از افراد ستاد انتخاباتى شما مشاهده كردم.
احمدى نژاد پاسخ داد: درمورد سهم خواهى احزاب بايد بگويم كه من اين ادبيات را قبول ندارم.درضمن، از اينكه روزنامه متعلق به دولت كاملاً جناحى و حزبى به عنوان يك تريبون تبليغات عليه من در حال عمل است، متأسفم. هرچندكه بنا ندارم به توهين هاو جفاها نسبت به شخص خودم پاسخ دهم.
احمدى نژاد در ادامه گفت:از دو روز قبل، فضايى در بورس و برخى مكان هاى اقتصادى راه افتاد كه فلانى مانع توسعه اقتصادى است. اين درحالى است كه من مخالف بسط سوداگرايى و دلال بازى هستم و معتقدم سرمايه گذار بايد امنيت داشته باشد. وى افزود:درمورد مديريتها نيز بايد بگويم اگر كسى خود را با معيارهاى مورد نظر من تطبيق داد، دستش را مى بوسم وگرنه بايد جاى خود را به ديگرى بدهد.
من آدمى با نشاط هستم
احمدى نژاد گفت:دراين باره كه مى گويند من آدم خشكى هستم نيز بگويم كه من آدمى بسيار با نشاط و طالب شادى و نشاط حقيقى مردم هستم. اما برخى ها جاى شادمانى براى مردم باقى نگذاشته اند. فاطمه آليا درباره سياست خارجى،حضور زنان دركابينه از تركيب كابينه پيشنهادى احمدى نژاد پرسيد و عشرت شايق نيز پرسيد: براى ما حل نشده است كه آيا شما رتبه اول را در دور اول انتخابات كسب كرديد يا نه. الهام امين زاده نيز اولويت هاى سياست خارجى احمدى نژاد را پرسيد.
احمدى نژاد گفت: كابينه پيشنهادى خود را در فرصت قانونى و با مشورت مجلس معرفى مى كنم.البته برخى از دوستان مجلس،در كابينه من حضور خواهند داشت.
وى گفت: وزارت كشور كه برگزاركننده انتخابات است، خود يك حزب است. حال آن كه من حزب نداشتم. آراى چند شهر را كه به من رأى داده بودند، در مجموع آرا محسوب نكردند و در مرحله آخر اين كار را كردند.
مذاكره كنندگان مرعوب شده اند
احمدى نژاد درمورد سياست خارجى نيز گفت: بعضى ها از سياست خارجى يك غول درست كرده اند كه گويا فقط برخى افراد متخصص آن هستند.اولاً ما در شرايط بحرانى نيستيم، ثانياً عده اى عليرغم شعار مدرنيسم، تفكرشان متعلق به عهد قاجار است. احمدى نژاد افزود: بعضى ها پاى ميز مذاكره مى نشينند، اما مردم را نمى شناسند. هنوز پاى ميز مذاكره ننشسته، مرعوب هستند و عقب نشينى مى كنند. وى پيرامون ديدگاه هاى خود درباره حضورزنان در كابينه گفت: اين را توهين به زنان مى دانم كه مثلاً سه زن به كابينه بيايند. كانديداى اصولگرايان، برخى صحنه ها را منحصر به حضور مردان يا زنان دانست و گفت:درامور مشترك، سهميه بندى جنسيتى را غيرعادلانه مى دانم و آن را به ضرر خانواده و اركان انسجام اجتماعى ارزيابى مى كنم.
جعفرآيين پرست،نماينده مهاباد و عضو فراكسيون هاى كردهاى مجلس، در بخش پايانى اين نشست، مطالبات قوم كرد را از رئيس جمهور آينده مطرح كرد. وى انتخاب احمدى نژاد را «ناباورانه» خواند و گفت: كسى در مورد شما حساب نمى كرد زيرا درصحنه سياسى جامعه حضور نداشتيد ومدت كمى،شهردار تهران بوديد. آيين پرست اضافه كرد: تفويض قدرت به جلال طالبانى، به عنوان يك كردصاحب نام، تأثير مثبت و مستقيمى بر روحيه ما مردم كرد گذاشته است و ما به آسانى از كنار آن نخواهيم گذشت. آيا شما در بكارگيرى اقوام مختلف در كابينه خود، اختيارى داريد؟
احمدى نژاد در توضيحات خود به طور مستقيم به اين سؤال پاسخ نداد. كانديداى اصولگرايان گفت: در نيروى انسانى بايد تحول ايجاد كنيم و درگزينش ها بايد ارزشمدارى را حاكم كرد.
وى درباره پيشنهاد يكى از نمايندگان براى دادن وعده مثل پرداخت ماهيانه پول به آنها گفت: من از طريق ديگرى اين كار را مى كنم. او افزود: خاستگاه وعده داده شده به مردم درست بود و اين نشان داد كه خيلى از مردم در امرار معاش خود مشكل دارند و ۵۰ هزار تومان در ماه براى آنها جذاب است. او گفت: على رغم تلاش مجموعه نظام فقر و فساد و تبعيض رو به افزايش است و اگر مديريت ما به روند فعلى خود ادامه دهد به اهدافمان نخواهيم رسيد.
در حاشيه ديدار احمدى نژاد با نمايندگان
* پيش از آغاز پرسش ها، خوش چهره از خبرنگاران خواست جلسه را ترك كنند. اين درخواست با اعتراض خبرنگاران و برخى از نمايندگان از جمله عطارزاده و دكتر شجاع مواجه شد. در نهايت باهنر گفت: اگر آقاى احمدى نژاد مخالف حضور خبرنگاران نيستند آنها در جلسه بمانند. احمدى نژاد به اين درخواست پاسخ مثبت داد.
* احمدى نژاد به هنگام ورود به محل جلسه از سوى محمدخوش چهره و عماد افروغ دوچهره شاخص آبادگران در مجلس همراهى شد. محمدرضا باهنر رئيس فراكسيون اصولگرايان حدود ۲۰ دقيقه با تأخير به نشست نمايندگان با احمدى نژاد آمد و پيش از پايان جلسه، نيز رفت. خوش چهره و على رياضى نمايندگان تهران مديريت جلسه را برعهده داشتند.
* برخى از نمايندگان كه براى طرح سؤال وقت گرفته بودند تحليل و يا توصيه هاى خود را گفتند. اين امر اعتراض برخى ديگر از نمايندگان بويژه بهرامى نماينده آسدآباد را در پى داشت.
* خوش چهره در سخنان آغازين خود از عدم حضور هاشمى رفسنجانى در اين نشست اظهار تأسف و از حضور احمدى نژاد ابراز خوشحالى كرد.
* كوهكن كار پرداز فرهنگى پيرامون عدم حضور هاشمى گفت: ايشان هم دعوت شده بودند اما ساعاتى قبل از دفتر هاشمى اعلام شد كه وى نمى تواند در اين نشست حضور يابد.
* الياس نادران از چهره هاى شاخص اصولگرايان در پاسخ به سؤال خبرنگاران مبنى بر اينكه آيا استفاده از امكانات مجلس براى ديدار با احمدى نژاد تخلف است يا نه، گفت: ديگران اين همه تخلف مى كنند. يكبار هم احمدى نژاد.

