لیلا میلانی
Leyla Milani
مدل و هنرپیشه و طراح مد زیبای ایرانی-کانادایی متولد سال 1982 در شهر تورونتو در کانادا
http://www.4shared.com/file/73809410/e59ec58b/Leyla_Milani_1.html?dirPwdVerified=37c385e9
+
نوشته شده در سه شنبه
1387/09/12ساعت 10:42 قبل از ظهر توسط اربابي
|
وقتي علي پروين به سوم شخص غايب حمله ميكند، ياد «شجاعت مرده» و تلنگر آزاديخواهان به مركز ديكتاتوري در زواياي سقوط ديكتاتوري ميافتيم كه مصلحتانديشي را بر آرمانخواهي ترجيح ميدهند و از زواياي پنهان ذهن فراموشكار، لذت يك انتقام خاموش بدون فرصت دفاع از «انتقام گرفتهشده» را مزهمزه ميكنند.
پروين دوباره دارد پررنگ ميشود. به يمن پروين بودن و جايگاهي كه روزي ترك هم برنداشته بود از مسند شماره يك به مرد غايب ميتازد. زبانش بيمحاباست. نوعي زهر معصوم در كلام او ديده ميشود كه هميشه ديده شده و با همين ديده شدن از خود اسطورهاي منطبق با باورهاي مورد پذيرش جامعه ايراني ساخته است. هرچند او نميداند اين همه كار را چطور يكجا با هم انجام داده ولي حالا اگر در راس هم نباشد، در قعر هم نيست. گفته است: «مطبوعات و كارشناسان نبايد اين مربي را بيش از حد بزرگ كنند يا درخواست بازگشت وي را داشته باشند. او ميدانست ديگر نميتواند با اين تيم قهرمان شود، چرا كه دستش براي همه مربيان رو شده بود. بههمين دليل بهتر است كسي دنبالش نرود. بگذاريد با پولهايي كه گرفت در امارات بماند.» سلطان، شمشير را از رو بسته است ولي كي؟ وقتي يقين دارد كه ديگر امپراتور باز نخواهد گشت. او فلسفه شجاعت مرده را خوب اجرا ميكند. «نيست، رفت، تمام شد، حالا بتاز.»
علي پروين سال قبل در استيلآذين و با هزينه ميلياردي اين تيم چه كرد. اگر مصاحبههايي را كه امثال كاويانپور در پايان فصل گذشته عليه پروين و عملكرد مالياش انجام دادند،يكي از پرسپوليسيهاي فعلي عليه قطبي انجام ميداد، ديگر به كمتر از اعدام افشين راضي نبوديم. كاويانپور نتوانست ادامه بدهد، چون قدرتش را نداشت، ولي نداشتن قدرت دليل خوبي براي صائببودن فرد غالب نيست! هست؟ نه! اين سوال وقتي جواب دارد كه يك قدم از خودمان و تعصب خشك جلوتر رفته باشيم. حدود هفت سال پيش، يكشنبه 16ارديبهشت 1380 رضا شاهرودي نكتهاي را گفت كه چون قدرت نداشت، نتوانست تا آخر قصه برود؛ «تاكنون به ياد ندارم پروين قبل بازي يا بين دو نيمه با حرف هاي فني تيم ما را به زمين بفرستد... او از بازيكنان قديمي ميترسد.» شايد دليلي هم نداشت. كسي به حرفهاي شاهرودي عليه پروين اهميت دهد، چون اسطورههاي فوتبالمان كم بودند و هستند و به همين اسطورههاي نيمبند احتياج داشتيم.
حمله نكنيد. گر نگيريد. واقعيت را بگذاريم وسط سفره و هركدام يك لقمه بخوريم. انتقاد از پروين تخريب يك قديس نيست؛ اصلا قديس در ذات خود براي بلندمدت تخريبشدني نيست. با ارفاق ميتوان اسطوره فوتبال ناميدش. اسطورهاي كه در اواخر دوران مربيگرياش خطخطي شد. ما عاشق لگدزدن به مرده هستيم و اگر حالا پروين تصميم گرفته از اورنگ بيايد پايين و به قاب عكسهاي شكسته قطبي لگد بزند چيز عجيبي نيست. اسكناسها بو ميدهند. گاه بوي لجن و بيشتر آدمها اين بوي لجن را تا آخر به درون ريه ميكشند. اكثر آدمها؛ يعني من تو و او... سلطان! بحث ديگر، بحث قطبي نيست. با جرياني روبهرو هستيم كه پروين نيز بخشي از آن را تشكيل ميدهد. جرياني قديمي، كهنه ولي هميشه تاثيرگذار. به حافظه تاريخي خود رجوع كنيد. توميسلاو ايويچ، ميروسلاو بلاژويچ وحتي مصطفي دنيزلي. عادت تاريخي فوتبال ما به ملكه ذهن تبديل شده و براي همين، تنها يك اشاره مرد محبوبي چون پروين ميتواند كاشتهها را بر باد دهد. اشارهاي كه خاستگاه آن از منطق حرفهاي پيروي نميكند و تنها تيپا زدن به باورهاي جديد براي حفظ همان عادت قديمي است. براي ما كه به هيچ روي نميتوانيم قبول كنيم پدربزرگمان كه همه از او به نيكي ياد ميكنند و قاب عكس بزرگش در تمام خانههاي فاميل بهعنوان نماد دلاوري نصب شده روزي از ترس تفنگ قديمي «حسن موسي» كه يارو به طرفش نشانه رفته بود، خودش را خراب كرد. بتوانيم باور كنيم تمام است، پيشرفت كردهايم. اشكالي ندارد كه بابابزرگ مثل ما مستراح رفته باشد، دست توي دماغش كرده و به شلوار خود هم نارو زده باشد.
پروين تا بعد از رفتن قطبي سكوت كرد، چون ميدانست او محبوب است و براي همين وارد شدن به دايره نقد او علاوه بر احتمال ريسك بالا ميتوانست تهماندههاي خاطرات سلطان را در ذهن نسل جديد پاك كند. تاريخ نشان ميدهد فوتبالدوستان ايران هر لحظه آماده پايين كشيدن توتمهاي ذهني خود و جايگزين كردن انگارههاي جديدتر هستند. پروين از همين ترسيد و تا قطبي بود حرف نزد. درست برعكس موضعي كه عليه ميروسلاو بلاژويچ، سرمربي وقت تيمملي گرفت. او در 28 فروردين 1380 گفت: «بلاژويچ فقط يك دكور است.»
همان زمان ناصر ابراهيمي تمرينات بلاژويچ را ابتدايي خواند، ولي 11 روز بعد سلطان كه احساس كرده بود چيرو، بهرغم ترك ايران محبوبيتي خاص دارد كه با رفتنش هنوز پا برجا مانده نظرش را هوشمندانه عوض كرد؛ «حيف از چيرو...» (اين مصاحبه در روزنامه ايران 7 سال پيش چاپ شد.) همانزمان نيز ناصر ابراهيمي در تمرينات پرسپوليس مو به مو روش تمريني بلاژويچ را كه چندي قبل با حضور در تمرين تيمملي ديده بود اجرا كرد.
سهشنبه، 14 ارديبهشت 1380 خورشيدي بود كه روزنامه ايران ورزشي خبر از افزايش 15درصدي دستمزد پروين در پرسپوليس از 120 ميليون تومان به 140 ميليون تومان داد و البته پرداخت اين رقم مورد حمايت مردي مثل منصور پورحيدري قرار گرفت؛«140 ميليون تومان براي پروين يك رقم معمولي است.» نتيجه چه شد؟ او كه در 29 ارديبهشت 1380 قول داده بود تا دو سال ورزشگاه 50هزارنفري پرسپوليس ساخته ميشود، حالا بعد از سالها يقينا بيان چنين جملهاي را بهخاطر ندارد. اينكه پروژههاي عمراني ورزش ايران براي افتتاح، به زماني بسيار بيشتر از زماني كه در بررسيها اعلام ميشود، نياز دارند، شكي نيست ولي پروين اين حرف را فقط بهدليل استمرار حمايت مخاطبان از خود حتي جلبتوجه لايههاي اجتماعي جديد طرفداران پرسپوليس عنوان كرد. مبلغ 140 ميليون تومان در هفت سال پيش رقم كمي نبود، بود؟
طبق قرارداد اگر قطبي آنقدر ميماند تا اخراجش كنند، ميتوانست كل مبلغ قرارداد خود را بگيرد. اينكه ديگر غشكردن محض به سمت او نيست. پروين حالا حق دارد به قابهاي شكسته مرد غايب حمله كند؛ چون او همان است كه بود. آدم محبوبي كه متعصبترين طرفدارانش هم نميتوانند منكر روند بسيار كند افزايش محبوبيت او طي چند سال اخير شوند. واقعيت هميشه واقعيت است حتي اگر فرو كردن نيزه به قلب خود باشد. انتقاد از او حمايت از قطبي و رانتجستن براي امپراتور نيست.
اگر اين واقعيت را بپذيريم، آنگاه ديگر با چشمان بسته به در و ديوار دست نميكشيم. پروين، روز چهارشنبه، 8 ارديبهشت در هفت سال پيش گفته بود؛ «من فقط نويكوف، دروازهبان اتريش را ميخواهم.» داستان نويكوف چه شد؟ چرا كسي انگ دلالي نچسباند. احتمالا آن وقت اين واژه هنوز كشف نشده بود! نه! پروين دلال نبود ولي قدر خودش را نيز ندانست. اگر امروز بهعنوان سرمربي پرسپوليس روي نيمكت بنشيند، شايد 100هزار نفر به ورزشگاه بيايند، ولي 6 ماه بعد...!
احتياج به قسم خوردن نيست. مشابه اين اتفاق همين چند سال پيش بيخ گوشمان هنوز ونگ ونگ ميزند.
+
نوشته شده در یکشنبه
1387/09/10ساعت 11:23 قبل از ظهر توسط اربابي
|