لیلا میلانیLeyla Milani |
|
|
|
لیلا میلانیمدل و هنرپیشه و طراح مد زیبای ایرانی-کانادایی متولد سال 1982 در شهر تورونتو در کانادا
|
![]()
| نگاهي به فيلم سه زن ساخته منيژه حکمت |
|
|
![]() وقتي براي اولين بار منيژه حکمت در اوج روايت هاي غيرمعمول سينما و در زمان اصلاحات پشت دوربين رفت و زندان زنان را با تجربه يک نگاه مستندگونه ساخت و حتي در جشن سينماي ايران مورد توجه قرار گرفت، آنهايي که حتي کوچک ترين احاطه يي به مقوله سينما ندارند، متوجه مي شدند که موفقيت زندان زنان بر پايه قصه منسجم و منطقي اش بوده که گاه نگاه تند فيلمساز را در بيانش جسورتر نشان مي دهد. نمي خواهم متوسل به يکسري حرف هاي احساسي و شعاري بشوم و از ضدقصه بودن فيلم جديد منيژه حکمت به يکسري حرف هاي آموزشي و توصيه يي برسم. اما سعي مي کنم به دور از احساسات گرايي چند نکته بارز را در مورد سه زن با يکديگر در ميان بگذاريم. در هر دو اثر سينمايي حکمت دغدغه بيان احوالات نسل هاي مختلف و روحيات مختلف را که زاييده جريانات سياسي و اجتماعي غالب ايران است مي توان مشاهده کرد. حال اين دغدغه ها را مي توان در ميان زنان بزهکار جست وجو کرد يا حتي در ميانه قشر روشنفکر و تحصيلکرده. در هر دو اثر نسل گذشته را به تماشاي نسل جديدتر مي گذارد (مي توان در سه زن جست وجوي زندگي پنهان پگاه توسط مادرش و در زندان زنان ورود يک نسل پرشر و شور و تازه وارد در زندان را بيان کرد) و نسل سرگردان مياني را در جست وجوي گم کرده هايش در نسل کهنه تر. (که باز در سه زن مي توان کند و کاو گذشته مادر مينو توسط مينو را بيان کرد). در واقع اين آينه تمام نماي انعکاس سردرگمي در ميان زنان (بعضاً رنجور و سختي چشيده) که بيشتر شبيه به حديث نفس فيلمساز است، همان ايده يي است که گويي حکمت براي هر کدامش يک سفارش فيلمنامه داده است. زنان در فيلم اول حکمت در يک خط صاف و بر سر گذرهايي همديگر را قطع مي کنند و مي توانند همديگر را ببينند. چشم بيناي فيلم اول حکمت مي شود کاراکتر رويا نونهالي در يک سو و رويا تيموريان در ديگرسو. اما دقيقاً نقطه مقابلش مي شود سه زن. تقابل زاويه ديد سه نسل از زنان جامعه ايراني که هيچ گاه همديگر را پيدا نمي کنند. چون سه نسل را در سه خط موازي در کنار هم طوري پياده مي کند که اگر فيلم دو ساعته اش تبديل به يک سريال هزار دقيقه يي هم بشود باز هم هيچ تفاوتي در اجراي لکنت گونه فيلم به وجود نمي آمد. پاشنه آشيل فيلم دقيقاً در همين است که با يک جابه جايي در تعريف يک روايت، يک ايده مشترک در دو اثر دو نتيجه متضاد پيدا مي کند. شخصيت ها در سه زن هيچ کدام تکليف مشخصي ندارند و بيشتر شبيه دانه هاي پازلي هستند که ابعادشان براي آن پازل تعريف نشده است. شايد همين توجه کردن به ايده باعث شده سه زن از فيلمنامه ضربه بخورد. و کارگرداني از همان دقيقه اول حسابش را سوا مي کند. شاهد بر اين مدعا بيست دقيقه آغازين فيلم است که تماشاگر را تنها دکوپاژهاي منظم حکمت است که نگه مي دارد تا به جريان اصلي فيلم برسد. جرياني که از گم شدن مادر مينو (مريم بوباني) آغاز مي شود. و دقيقاً از همين مسير است که سه شخصيت زن درون فيلم به دليل سردرگمي فيلمنامه و نبود حتي يک نيم خط قصه سرراست به همان سه مسير موازي که پيشتر گفته شده پرتاب مي شوند. قصه وظيفه شناسي يک کارشناس و کارمند موزه فرش ايران بر سر نگهداري از يک فرش عتيقه که ميراث ملي است و درگيري آن با يک کاسب بي وجدان براي رهايي فرش، عصيان دختر يک خانواده ازهم گسيخته که نه پدر آن را درک مي کند و نه مادر، کند و کاو عده يي جوان دانشجو براي يافتن گنج در کوير، شيوه تصميم گيري درباره يک دختر جوان روستايي که از خفقان درون روستا فرار مي کند؛ فيلم پر است از اين قصه هاي کوتاه که هيچ کدام شان نمي تواند به همديگر مربوط باشد. همين پراکندگي در روايت قصه هاي کوتاه است که اجازه تنفس به بازيگرهاي اصلي را نمي دهد و دقيقاً همين نکته باعث شده کاراکترهاي کوتاه جلوه بيشتري پيدا کنند. شخصيت عزيزخاني با بازي خوب مهران رجبي و حامد (صابر ابر) دقيقاً به دليل ظرف کوچک اجرايي قصه است که رنگ و لعابش بيشتر است از مثلاً کاراکتر مينو (نيکي کريمي) که نمي داند در کجاي فيلم خسته باشد، کجاي فيلم گريه کند و کجاي آن نسبت به اطرافش عصيان کند. پس طبيعي است از معدود بازي هاي خوب نيکي کريمي (مقايسه کنيد با فيلم دو زن و تله تئاتر خرده جنايت هاي زناشوهري) اينقدر توي ذوق بزند. صحنه هاي ورود مينو به بازار فرش را به ياد بياوريد. ريتم تند و فضاسازي از محيط بازار فرش و اضطراب درون مينو و نماهاي لانگ شات و دونفره دوربين اين امکان را به بازيگران داده بود که بازي شان در يک دوربين روي دست و مستندگونه زياد کنترل شده نباشد و خواه ناخواه موقعيت هاي خوبي خلق شود. يادآوري مي کنم صحنه برخورد مينو و خريدار فرش را در حجره عزيزخاني (مهران رجبي) که مخاطب بدون اطلاع از ادامه داستان مشتاقانه در دوسوم پاياني فيلم به دنبال «چيز» ي مي گشت. سه زن اين «چيز» را نداشت چون بيشتر شبيه به يک فيلم اپيزوديک بود که هيچ نقطه مشترکي بين قصه هاي آن به غير از حضور بازيگرهايش نمي توانيم پيدا کنيم. به همين دليل است که حس هاي افسردگي و گريه و فرياد مينو در جاي جاي قصه هيچ تعريف به خصوصي ندارد و باز هم به دليل همين سردرگمي است که تعريف مشخصي از حضور هيچ يک از شخصيت ها در فيلم نيست. حتي گاه فيلمساز تکليفش با خودش مشخص نيست و نمي داند مي خواهد چه چيزي را تعريف کند و اين مشکل تنها به پايان فيلم مربوط نمي شود که جوابيه اش بشود «پايان باز» يک فيلم متفکر و جريان ساز. فيلمساز نمي داند چرا مادر مينو به ناکجا آباد رفته است. فيلمساز نمي داند مينو با خودش چه تصميمي مي گيرد. حتي فيلمساز بعضاً در طرح مسائل تئوري هم عاجز مي ماند. او نمي داند چرا بايد نسل سوم ايران را اينقدر يلخي نشان دهد. شما را به خدا نگوييد اين «ندانستن» از دغدغه طرح مسائل اجتماعي مي آيد. که منطق نبود. همين «ندانستن» است که حتي يک دوست دختر در زندگي پگاه پيدا نمي شود و کاراکتر وي را شبيه به يک دختر خياباني و روسپي در ذهن متبادر مي کند. لذا همين سرگرداني شخصيت هاست که آدم هاي فرعي قصه هيچ کار مشخصي نمي کنند. مثلاً اگر بياييم رفيع (رضا کيانيان) و شخصيت بابک حميديان و حتي مادر مينو را از قصه حذف کنيم هيچ تاثير مخربي در قصه ندارد. و انگار فقط آمده اند و نشسته اند تا فيلمساز بتواند حرف هاي ناگفته اش را از يک تريبوني بزند. لابد منيژه حکمت با تصور اينکه ديگر بعد از اين نمي تواند فيلم بسازد، از تمام ظرفيت هاي زماني فيلمش براي بازگو کردن يکسري حرف ها و دغدغه هاي دروني اش استفاده کرده که به درد هيچ کس نمي خورد. مي دانيد شبيه به چه چيزي مي ماند؟ سه زن شبيه اجراي يک کنسرت موسيقي است که وسط اجراي يک قطعه زنده نوازندگان بخواهند هر ملودي و سازي را که دوست دارند بنوازند. آن وقت خودتان حدس بزنيد چه مي شود. شنوندگان سرسام مي گيرند. مثل تماشاي «سه زن». |
| نگاهي به فيلم کنعان ساخته ماني حقيقي |
|
|
![]() کنعان بيش از آنکه به عنوان دومين تجربه همکاري ماني حقيقي و اصغر فرهادي به شمار مي رود، اولين فيلم ماني حقيقي است که بعد از دو فيلم کم ديده شده اش اکران عمومي تقريباً در سطح وسيع گرفته است. کنعان را بيش از آنکه بخواهيم با «چهارشنبه سوري» مقايسه اش کنيم - که مدام در قامت اين مقايسه برآمده اند - فيلم بسيار مهمي است، حتي مهم تر از «چهارشنبه سوري». فيلم اصغر فرهادي که هنوز هم برايش از جشنواره هاي معتبر و غيرمعتبر جايزه مي آورد وقتي به اکران رسيد موجي از انتقادات مثبت را در پي داشت. فيلمي که هم مخاطب عام سينمارو را به خود جذب کرد و هم منتقدان سينما را. «چهار شنبه سوري» علي الظاهر فاکتورهاي هر دو گروه را در خود داشت. سر و صداي چهارشنبه سوري در بين منتقدان وطني بيشتر از آنکه دامن فرهادي را بگيرد، يقه حقيقي را گرفت که اتفاقاً برايش خوش يمن بود. امتياز بالاتر نصيب ماني حقيقي شد که فيلمنامه را مشترکاً با اصغر فرهادي نوشته بود. ماجرا به کنعان رسيد. اولين فيلم ماني حقيقي - با تهيه کننده يي شناخته شده که قرار به اکران عمومي اش بود - در جشنواره فيلم فجر اکران موفقي داشت، تماشاگران از فيلم استقبال کردند و همه چيز در مسير خوشبختي فيلم قرار گرفت. البته روي خوش رسانه ها و منتقدان به فيلم و صدالبته خود ماني حقيقي هم تاثير کمي نداشت. به هر صورت کنعان بعد از دو فيلم آبادان و کارگران مشغول کارند سومين و متفاوت ترين فيلم ماني حقيقي به شمار مي رود. آبادان و کارگران مشغول کارند هيچ گاه اقبال مناسبي نيافتند. اقبال از اين منظر که نتوانستند در ايران اکران شوند ولي براي ماني حقيقي فيلم هاي مهم تري هستند، هم از اين لحاظ که او در مصاحبه هايش هم اعلام کرده آنها را بيشتر دوست دارد و هم اينکه توليد اين گونه آثار سينمايي در سينماي ما بودنش به هر شکل، بهتر از نبود آن است. دو فيلم قبلي حقيقي وارد جريان مغضوب سينماي رسمي شد. همان جرياني که عباس کيارستمي و فيلم هايش خيلي سال است که آنجاست. جريان سينمايي ماني حقيقي هم اتفاقاً شباهت بسيار زيادي به سينماي عباس کيارستمي دارد. به خصوص در «کارگران مشغول کارند» که اتفاقاً بر اساس طرحي از استاد است. اما حقيقي در فيلم جديد خود اگرچه خود را تغيير نداده اما در حرکت خود تغييري اساسي ايجاد کرده است. کنعان بي شک فيلمي است که اگر کسي غير از ماني حقيقي آن را مي ساخت تبديل مي شد به فيلمي بسيار معمولي و پيش پا افتاده. «کنعان» داستان بسيار ساده يي دارد، بسيار ساده و قابل لمس. داستان زن و شوهري که بعد از 10 سال زندگي مشترک به خاطر مسائلي در حال متارکه هستند. مرد براي بقاي زندگي مشترکش مدام پافشاري مي کند و زن بالعکس. از طرفي شخصيت اول فيلم هم زن است و هم اينکه تا حدودي مي توان حق را به او داد. پس کنعان مستعد است فيلمي شود که با شعار برابري زن و مرد ساخته شود و کارگردانش براي خود علم دفاع از حقوق زن بردارد و البته اگر کمدي نباشد و سوپراستار نداشته باشد اصلاً ديده نشود. اما چرا کنعان فيلم بسيار موفقي است و چرا کنعان هيچ گاه به ورطه ابتذال و شعار و سطحي نگري دچار نمي شود؟ کنعان فيلم هوشمندانه يي است. تمام لحظات فيلم همچون يک پازل، دقيق و مرتب در کنار هم قرار گرفته است . هيچ نکته يي در فيلم مبهم باقي نمي ماند و جواب همه سوال ها در فيلم وجود دارد. موفقيت کنعان از فيلمنامه آن شروع مي شود. فيلمنامه يي دقيق و بسيار سالم. داستان به بهترين و سالم ترين شکل ممکن روايت مي شود، اگر خرده روايتي در فيلم وجود دارد کاملاً مرتبط به روايت اصلي فيلم است. داستان همزمان با چهار شخصيت پيش مي رود و شخصيت ديگري وارد اين مربع نمي شود. مرتضي، مينا، علي و آذر مربعي کامل تشکيل مي دهند. مرتضي و مينا، استاد و شاگرد سال هاي قبل هستند، حالا 10 سال از ازدواج عاشقانه آنها مي گذرد. علي همکلاسي و دوست مينا بوده و حالا تنها کسي است که انگار مينا به او اعتماد دارد. آذر خواهر مينا است که بعد از سال ها زندگي خارج از ايران، بعد از مرگ پسرش ناگهان به ايران بازگشته و قصد دارد بماند. مينا بعد از 10 سال زندگي مشترک با مرتضي استاد سابق خود تصميم به طلاق گرفته است. او احساس مي کند که زندگي روزمره او بسيار کشنده است و مي خواهد براي ادامه تحصيل به يک دانشگاه معتبر در خارج از ايران برود. اما مرتضي به شدت با تصميم مينا مخالف است. فيلم با اين گره آغاز مي شود. شروع داستان همراه با يک بحران است. ماجرا هر چه جلوتر مي رود بحران بيشتر مي شود. مادر مرتضي بيمار است، او با شنيدن ماجراي طلاق پسرش حالش رو به وخامت رفته، به همين خاطر مرتضي تصميم مي گيرد به همراه مينا به شمال برود تا مادرش با ديدن آن دو در کنار هم، خيال کند که ماجراي جدايي آنها واقعيت ندارد. خواهر مينا هم بعد از سال ها به ايران بازگشته است. او سال هاي بسيار سختي را پشت سر گذاشته، پدر، مادر و پسرش را که در کنارش بودند، از دست داده است. شوهرش او را رها کرده و او وضعيت روحي مناسبي ندارد. در اين وضعيت نابهنجار زندگي مرتضي و مينا حضور آذر اتفاق نامناسبي است. با ورود آذر بحران بيشتر مي شود. حامله شدن مينا باعث مي شود روند طلاق با مشکل مواجه شود و او قصد دارد بچه را سقط کند. اينجاست که ضلع خالي داستان وارد مي شود. مرتضي براي اينکه بحران را از بين ببرد علي را واسطه مي کند. علي شخصيتي خاص و منحصر به فرد دارد. او زندگي بسيار ساده يي (برعکس مرتضي و مينا) دارد. هر از چندي غيب و ناگهان پيدا مي شود. بيشتر عمرش در سفر است. استاد از شاگرد سابق که دوست او هم به شمار مي رود مي خواهد به عنوان تنها کسي که شايد مينا به حرفش گوش دهد وارد ماجرا شود و بحران را از بين ببرد. علي اما سعي مي کند خود را وارد اين ماجرا نکند. تمام اين ماجرا و ورود شخصيت ها در فصل اول فيلم اتفاق مي افتد. زمان زيادي صرف نمي شود تا هر چهار شخصيت اصلي فيلم که روابطشان به شدت در هم تنيده شده است وارد داستان شوند. نقطه قوت فيلمنامه هم در همين مساله است. کنعان هيچ وقتي از مخاطب تلف نمي کند تا شخصيت ها را به زور به آنها معرفي کند. هيچ زوري نمي زند تا داستان هاي کوچک و شخصيت ها را به هم ربط بدهد. همه چيز خيلي راحت و ملموس پيش مي رود تا داستان هاي آدم ها به هم برخورد کند و بحران به انجام و سرانجام برسد. با برخورد آدم ها و داستان هايشان است که در فيلم گذشته هر کدام از اضلاع اين مربع مشخص مي شود. وقتي آذر و علي همديگر را ملاقات مي کنند و بر اثر يک اتفاق همسفر شدن در سفري پيش پا افتاده است که داستان عاشقانه قديمي علي و مينا مشخص مي شود، داستان سال هاي پر از مصيبت مينا و آذر روايت مي شود و مرتضي که پسري است شهرستاني و بسيار موفق که توانسته در بهترين دانشگاه هاي جهان درس بخواند و اينکه او مردي که حالا مي بينيم، نبوده است. فيلم با اينکه در ظاهر داستان بسيار ساده يي دارد اما در باطن داراي پيچيدگي ها و داستان هاي کوچک فراوان است. اما چون اين داستانک ها به راحتي و به درستي روايت مي شود و به اصطلاح گل درشت نيست، ظاهراً ساده مي نمايد. وقتي که بحران در اواسط فيلم به اوج مي رسد، يک راه ساده براي خروج از بحران وجود دارد، خارج شدن شخصيت ها از وضعيت فعلي. در کنعان وقتي به اوج بحران مي رسيم شاهد دو سفر هستيم. سفر مرتضي و مينا به شمال براي عيادت از مادر مرتضي و سفر علي و آذر در تهران براي اينکه آذر گذشته اش را مرور کند و اينکه علي خانه يي براي خواهرش پيدا کند. در هر دو سفر اتفاقاتي براي مسافران پيش مي آيد. مرتضي و مينا به محض رسيدن به شمال با مرگ مادر مواجه مي شوند. آذر هم با برخورد سرد بازماندگان گذشته اش مواجه مي شود. اين اتفاقات است که باعث مي شود سفر ماجرا را عوض کند. سفر انتخاب هوشمندانه فيلمنامه نويسان «کنعان» است. عموماً سفر در ادبيات چنين کارکردي دارد. در سفر اتفاقات مهمي براي شخصيت داستان رخ مي دهد و اين سفر است که مسير آينده هر شخصيت را تعيين مي کند. ديالوگ مهم مرتضي به علي را در رستوران به ياد بياوريد. مرتضي مي خواهد با مينا به سفر برود که بتواند چند ساعتي را با مينا تنها باشد تا بتواند دوباره مثل قبل با او حرف بزند. مرتضي همه راه ها را براي اينکه بتواند مينا را متقاعد به ماندن کند امتحان کرده است. سفر به شمال به نيت ملاقات مادرش تنها راهي است که براي او باقي مانده. سفر مرتضي و مينا ناخواسته باعث مي شود علي و آذر که هر دو سابقه شکست روحي بزرگي را در زندگي داشته اند به هم نزديک شوند. اشتراک هر دو در غم بزرگ پنهاني شان باعث مي شود خيلي زود رابطه بسيار صميمانه يي بين شان ايجاد شود. زيبايي دو سفر در فيلم اين است که هر دو با هم متفاوتند. سفر مرتضي و مينا پر از اندوه و نگراني است در حالي که سفر علي و آذر فضايي بسيار دوستانه است. خيلي زود با هم احساس صميميت مي کنند. شايد بهترين لحظه يي که شکل رابطه ايجاد شده بين علي و آذر را نشان بدهد آن جايي است که آذر وقتي مي فهمد آن خانه يي که مينا همراه او به آنجا رفته خانه علي است، با عصبانيت از ماشين علي پياده مي شود و بعد که مينا با نگراني به خانه مي آيد، آذر را در حال آرايش کردن مي بيند. سفر به عنوان آخرين راه حل برون رفت از بحران در کنعان، بهترين راه حل است؛ شيوه يي که باعث نمي شود کنعان فيلم احمقانه يي باشد. بعد از سفر است که بحران به اوج رسيده به پايان مي رسد و پايان فيلم نويد زندگي تازه يي را مي دهد يعني اينکه سفر کارکرد درست خود را در فيلم و داستان آن داشته است. ماجرا تغيير مي کند، شخصيت ها دچار تحول مي شوند و سيستم داستاني که در کل ماجرا ميل به آرامش داشت به آرامش مي رسد. نکته ديگر در کنعان اين است که اتفاقات و سوال ها به ساده ترين شکل در خود به جواب مي رسند. ابهامات و اتفاقات دو پهلوي فيلم قبل يا بعد از خود اتفاق جوابي دارند. مخاطب مي تواند با دوباره کنار هم چيدن پازل ها به جواب برسد. عمدتاً در بحث هايي که بعد از اکران فيلم مي شود به نکته يي اشاره شده که تقريباً غيرمنطقي به حساب مي آيد. بحث غيرمنطقي اين است که به خيلي از مسائل فيلم شکلي کاملاً مبهم مي دهد. مهم ترين مساله نيز حاملگي مينا است و اينکه پايان فيلم همراه با ابهام است. اتفاقاً به نظر من به هر مساله مبهمي در فيلم در خود فيلم پاسخ داده شده است. مينا در ديدار با وکيل خود به اين سوال جواب مي دهد. وکيل از او مي پرسد چرا در اين وضعيت حامله شده و مينا مي گويد دلش به حال مرتضي سوخته است. پايان فيلم که تقريباً واضح است، مينا تصميم مي گيرد همراه مرتضي بماند. رابطه عاشقانه علي و آذر هم کاملاً شکل گرفته است. قدرت و قوت فيلم کنعان در همين نکته است که هيچ نقطه کوري در آن وجود ندارد. به هر شکل «کنعان» فيلم بسيار مهمي در سال هاي اخير سينماي ايران است؛ فيلمي است که مي توان به عنوان يکي از مهم ترين و تاثيرگذارترين فيلم هاي دهه 80 سينماي ايران از آن ياد کرد. فيلمي آنقدر مهم در بدنه سينماي ايران که اگر در اوايل سال هاي دهه 80 ساخته مي شد مي توانست الگوي مناسبي براي توليدات ديگر قرار گيرد. البته توليدات رسمي و بدنه سينماي ايران که قصد دارند فيلم هاي خوبي باشند و هم گيشه خوبي براي تهيه کنندگان آن داشته باشند. «کنعان» فيلم استاندارد گيشه است؛ فيلمي که کارگرداني فوق العاده يي دارد، به همراه فيلمنامه يي بي نقص. حضور ستارگان سينما هم در فيلم به بهترين شکل انجام گرفته است اما ماني حقيقي پيش از اين خودش را متعلق به سينماي جريان آزاد معرفي کرده بود. تکرار چنين موفقيتي براي حقيقي در جرياني که به آن تعلق دارد مي تواند نويد آن را بدهد که دوباره بزرگي مثل کيارستمي در سينمايمان داشته باشيم. |
|
تشنه جام لبخند ت را یک باره نوشیدم، و طراوت حضورت در رگانم جاری شد، گلهای ناز و مرجان در نگاه شیفته ام روییدند، پاییز ، نوازش باران را ، هیاهوی طوفان را، به سرزمین های وسیع سکوت سپرد، و من در انتظار دوبارۀ یک تشنگی ام، شراب شیرین صمیمیت ،میراث جام های لبخند توست |
«جناب حجتالاسلام و المسلمین، آقای سید محمد خاتمی
صلاح ایران و ایرانیان و دفع بلایای ایرانسوز محتمل پیش رو را در نامزدی شما در دهمین دورة انتخابات ریاست جمهوری میدانیم و از شما میخواهیم بیایید، «با همان عهد پیشین».
با مهر و توکل بر خدا»
http://mowj.ir/PatitionList.php