تبليغاتX
براي ثبت در تاريخ-آرشيو
يوسين بولت و سه رکوردشکني در دووميداني المپيک
دونده فلسفي ولي عاشق کريکت

آنا کسل*

يوسين بولت سعي کرد با اين جملات خوشحالي اش را به رخ بکشد؛ «مغزم سوت کشيد. مغز دنيا سوت کشيد.» اين بولت با شمايل کلاسيک است؛ کسي که خودش مي رقصد و تماشاچيان را هم به رقص وامي دارد. او کاري کرد که مغز دنيا سوت بکشد اما واقعاً کس ديگري را مي شناسيد که مثل او جرات گفتن اين حرف را داشته باشد؟ در طول يک هفته گذشته عده يي او را مغرور و عاري از فروتني دانسته اند اما براي اينکه بخواهيد کمتر به اين داستان فکر کنيد کافي است به دستاورد بولت نگاهي بيندازيد.بولت در اولين المپيکش تبديل به اولين مردي در تاريخ دووميداني شد که سه طلا به دست مي آورد و سه رکورد جهاني در صد متر، 200 متر و 100+4 متر از خود به جا مي گذارد. وقتي بولت رکورد 12 ساله مايکل جانسون در 200 متر

(32/19 ثانيه) را شکست و دوصدم ثانيه رکورد او را ارتقا داد، با سرعت متوسط 305/37 کيلومتر در ساعت مي دويد يعني پوشش دادن 3/10 متر در هر ثانيه.

پنج روز قبل از شکستن رکورد 200 متر، اين پسر 21 ساله در 10 متر پاياني فينال 100 متر قدم مي زد، دست هايش را باز کرده بود انگار که ديگر نفسش بالا نمي آمد و همين موقع بود که با ثبت زمان 69/9 ثانيه رکورد خودش را هم ارتقا داد. او جمعه شب هت تريک خودش را کامل کرد و به تيمش در راه کسب يک مدال طلاي جامائيکايي ديگر کمک کرد و در کنار دوستانش رکورد 100+4 متر که در هشت سال گذشته متعلق به تيم امريکا بود را شکست.هر مدال آور جامائيکايي بعد از مدال طلاي 100 متر بولت را انگيزه اش مي داند و موفقيتش را مديون «تاثير بولت» مي داند. بروس گلدينگ نخست وزير جامائيکا با بولت تماس گرفت تا به او خبر دهد که در جامائيکا خيابان ها مسدود شده اند. در پارک «ماندلا» شهر کينگستون مانيتورهاي بزرگي قرار داده شده بود تا مردم بتوانند از صبح تا شب شاهد درخشش دوندگان شان باشند؛ درخششي که بعد از هر پيروزي بولت باعث مي شد مردم به خيابان ها ريخته و جشن بگيرند.بولت از ماه مه که رکورد جهاني 100 متر متعلق به آسافا پاول هموطنش را شکست- آن هم در شرايطي که تا پيش از آن فقط چهار بار در رده جوانان اين کار را انجام داده بود- از يک دونده جامائيکايي تبديل به يکي از بزرگ ترين دوندگان تاريخ شد. تنها چند روز پس از اولين موفقيتش مي شد شاهد فروش ساعت، مهر و تي شرت هايي با نام و عکس بولت بود.رمز موفقيت بولت دويدن روي پيستي دشوار است که شناخت جهاني و زير ذره بين قرار گرفتن را در کنار هم به وجود مي آورد. چطور ممکن است ورزشکاري بتواند تا اين حد سريع بدود؟ سريع تر از تمام آنهايي که به خاطر استفاده از مواد نيروزا محکوم شده اند. در همين راستا است که همه سوال مي کنند چطور تيم جامائيکا موفق ترين تيم تاريخش را در اين المپيک به همراه داشت (مدال هايي که دوندگان جامائيکا گرفتند بيشتر از تعداد خبرنگاري بود که از جامائيکا براي پوشش بازي ها به پکن آمده بودند).بولت اين شرايط را به خوبي درک مي کند و به همين دليل سعي مي کند با صبر به همه سوالات جواب دهد؛ «ما تحت آزمايش هاي فراواني قرار گرفتيم. من چهار بار قبل از اولين مسابقه ام تست خون و ادرار دادم. آنقدر از من آزمايش گرفته اند که تعدادشان از دستم در رفته است. من مشکلي با اين مساله ندارم. ما سخت کار مي کنيم و پاک هستيم و هر موقع که از ما بخواهند، آزمايش مي دهيم.»

اين مساله از جمله اتهاماتي است که دوندگان جامائيکايي را درگير دفاع از خودشان کرده است. استفن فرانسيس مربي آسافا پاول که براي اولين بار رکورددار سابق 100 متر جهان را در قهرماني ملي مدارس جامائيکا کشف کرده بود، اين فرضيه را باطل مي داند؛ «کاري که اين دوندگان انجام مي دهند، قابل توضيح نيست. اين جمله به اين معنا نيست که آسافا تقلب مي کند. او فقط از داشته اش استفاده مي کند. يوسين در17 سالگي 200 متر را در 9/19 ثانيه مي رفت و آن موقع بچه يي استخواني بود. حالا به او نگاه کنيد. در اين شرايط 3/19 ثانيه دويدن اصلاً شگفت آور نيست. من نمي توانم جلوي شک و ترديدهاي مردم را بگيرم. مردم همواره عادت دارند چنين کارهايي را کوچک جلوه دهند و وقتي نمي توانند آنچه را که درک نمي کنند، توضيح دهند، مي گويند؛ «آره، يوسين بولت تقلب مي کند. او واقعي نيست.» اما در دنيا کساني مطرح مي شوند که استثنايي باشند. در دنيا اينشتين و اسحاق نيوتن را داريم، بتهوون را داريم و آن وقت است که يوسين بولت را داريم.»بولت از والديني با نام هاي ولسلي و جنيفر در «ترلاني پريش» واقع در سواحل شمالي جامائيکا به دنيا آمده است، منطقه يي روستايي که به خاطر کشتزارهاي فراوان شکر و جمعيت تيره پوستش شهرت دارد و شهرت اخيرش به خاطر پرورش دوندگاني در سطح کلاس جهاني مثل بن جانسون و ورونيکا کمپيل براون است. واقعاً چه چيزي باعث شده «ترلاني» تا اين حد خاص باشد؟بولت در دبيرستان يک استعداد خدادادي شناخته مي شد. دوايت بارنت معلم تربيت بدني او در دوران دبيرستان، استعداد بولت جوان را سرگيجه آور توصيف مي کند؛ «گاهي اوقات به کورنومتر نگاه مي کردم و فکر مي کردم اين ساعت من مشکل دارد. هيچ بچه يي نمي تواند با اين سرعت بدود.»با اين حال عشق اول بولت، کريکت بود نه دووميداني. هنوز هم با بردن اسم کريکت باز هايي مثل کريس گيل و فردي فليتنتاف چشمانش برق مي زند. خودش مي گويد؛ «من بازيکنان هجومي را دوست دارم.» وقتي بولت به جامائيکا برگردد، در پارک هاي ملي کريکت بازي خواهد کرد. پابلو مک نيل اولين مربي بولت که خودش پيش از اين در المپيک دويده است، به خوبي چالشي که براي کشاندن بولت پيش رو داشت را به ياد مي آورد؛ «اولين باري که بولت را ديدم، مي دانستم به دنيا آمده تا دونده شود. او خيلي سريع بود اما ديوانه کريکت بود تا حدودي هم با حرف هايش آدم را متقاعد مي کرد. با اين حال من از مدت ها پيش مي دانستم که او قدرتي فراتر از ديگران دارد. او قدم هايي باورنکردني برمي دارد؛ قدم هايي که انگار زمين را گاز مي زنند. من از دستاوردهاي کنوني او متعجب نيستم چون پنج شش سال پيش روزي را مي ديدم که او رکوردهاي جهاني را مي شکند. هر کس که او را در بچگي اش مي ديد، براي گفتن چنين نکته يي احتياجي نداشت تا غيبگو باشد.»هيچ ورزشکار اهل جامائيکا ديگري فشاري که روي او بوده را تحمل نکرده است. نه هرب مک کنلي، نه جرج رودن، نه آرتور وينت و نه دون کواري. بولت مي تواند تبديل به بزرگ ترين دونده دنيا شود که تاکنون ديده ايد. در واقع، شايد تا همين حالا هم او بزرگ ترين شده باشد.»

هر کس که دووميداني را در جامائيکا دنبال مي کند، مسابقات قهرماني سالانه را تماشا مي کند. به نقل از منابع خبري جامائيکا بيش از 30 هزار نفر اين مسابقات را تماشا مي کنند. اين مسابقات جايي بود که خيلي ها شاهد دويدن هاي بولت براي اولين بار بودند. بيش از دو هزار دونده هر سال در اين مسابقات شرکت مي کنند و بسياري از آنها خيلي زود حذف مي شوند. بولت در 15 سالگي نام خودش را مطرح کرد و مسابقات قهرماني جوانان جهان در رشته 200 متر را به دست آورد. او جوان ترين دونده يي بود که تا به حال موفق به انجام اين کار شده بود. مسابقات آن سال در جامائيکا برگزار شد و بولت با پيروزي در آن در زماني که رکوردي جهاني به حساب مي آمد، دستاوردي داشت که مي توانست زندگي اش را عوض کند. فرانسيس در اين باره مي گويد؛ «بولت به يکباره تبديل به ستاره يي بزرگ شد. فدراسيون او را تشويق کرد و خواست که در جامائيکا بماند. برخلاف آسافا که راهي جز ماندن در جامائيکا نداشت، همه هر کاري که از دست شان برمي آمد انجام دادند تا مانع رفتن يوسين به خارج از کشور شوند.»بولت بدون شک با استعداد فراوان و ذاتي اش به اينجا رسيده. التون تاک معاون سردبير «د گلينز» محبوب ترين روزنامه جامائيکا درباره بولت مي گويد؛ «او در دوران نوجواني تمرکز نداشت، دوست داشت مهماني برود و بسکتبال بازي کند و فکر مي کرد با استعداد ذاتي اش مي تواند در دووميداني قهرمان شود.»پس چه چيز باعث تغيير او شد؟ بولت از خانواده يي فقير بود مثل خيلي هاي ديگر. او آسافا را مي ديد که سوار بي ام و و بنز مي شود و او هم همين را مي خواست.همين اتفاق بود که بولت را بالا و بالاتر کشيد و به نقطه يي رسانده که امروز در آن است؛ در جايي که همه دنيا سعي مي کنند بفهمند او چطور تا اين حد سريع مي دود، خود بولت سعي مي کند با نگاهي فلسفي به درخشش هايش در المپيک نگاه کند؛ «من نمي گويم پديده ام فقط مي گويم يک دونده بزرگ هستم.»

*خبرنگار آبزرور در پکن

واليبال امريکا هم قهرمان شد
اشک ها و لبخندها براي هاگ
کاروان ورزشي ايالات متحده امريکا مدال طلاي مسابقات واليبال را در رقابت هاي المپيک شرق آسيا از آن خود کرد تا با کوله باري طلايي به سرزمين خود بازگردد.

آنها با نتيجه سه بر يک تيم واليبال برزيل را شکست دادند و بر سکوي قهرماني ايستادند اما تيم واليبال يانکي ها شروع خوبي در پکن داشت. در روز نخست بازي ها آنها با تراژدي کشته شدن پدرزن سرمربي تيم روبه رو شدند و مشخص شد آنها چرا مورد حمله قرار گرفته اند، اگر چه قاتل نيز دست به خودکشي زد، اما همين مساله روحيه تيم را کاملاً به هم ريخت و هاگ مک کاچئون تمرکز و اعتماد به نفسش را کاملاً از دست داد و طبيعي است وقتي سرمربي يک تيم از لحاظ روحي شرايط مساعد و متعادلي ندارد بازيکنان هم تحت تاثير او قرار مي گيرند و اوضاع متشنج مي شود، اما خيلي زود تمامي مسوولان ورزش امريکا تلاش کردند آرامش را به تيم بازگردانند و اجازه ندادند اين حادثه تلخ بر روند مسابقات و عملکرد تيم واليبال تاثير سوء بگذارد و نتيجه اين تلاش ها و همکاري بازيکنان تيم، مدال طلاي مسابقات شد.

ريچارد لمبورن يکي از ملي پوشان امريکا مي گويد؛ «او همه زندگي و عشقش را در طول چند سال گذشته براي تيم گذاشته بود. اتفاق تلخي در شروع المپيک برايش افتاد، اما انصاف نبود که همه زحماتش به خاطر اين حادثه بر باد برود.» لمبورن هم يکي از کساني بود که در روز حادثه همراه با والدين همسر هاگ در خيابان اصلي پکن مشغول تفريح بودند و در سه بازي بعد از اين اتفاق نتوانست همراه تيم باشد؛ «خيلي خوشحالم که توانستيم قهرماني را از آن خود کنيم؛ تجربه يي که براي همه ما و هاگ ارزشمند و جذاب است. ما اتحاد و همبستگي داشتيم و به هدف مان رسيديم، تا لحظه آخر هم هيچ کس نمي دانست چه اتفاقي مي افتد.»پس از کسب آخرين امتياز مسابقه مک کاچئون از شدت هيجان و خوشحالي دستيارش را در آغوش کشيد، سپس دستانش را در موهايش فرو برد، چشمانش را بست و زير لب جملاتي را به زبان آورد که کسي متوجه آن نشد. قطعاً کسب مدال طلا پس از حادثه تلخي که براي او و خانواده اش اتفاق افتاده بود مي تواند کمي از اندوه و تالم شان را تسکين دهد.لمبورن در ادامه صحبت هايش گفت؛ «من مطمئن هستم که هاگ مي تواند به شکلي منطقي همه چيز را در ذهنش تجزيه، تحليل و بررسي کند، نه تنها چيزهايي که در زمين واليبال و هنگام مسابقه افتاده، بلکه تمام اتفاقاتي که بيرون از زندگي ورزشي اش مي افتد. همه ما اين قهرماني و مدال را به او تقديم مي کنيم. او مرد بزرگي است و عضو پرافتخار و قابل احترامي از مجموعه ها که همگي دوستش داريم.»دارنده مدال نقره رقابت هاي آتن براي نخستين بار از بازي هاي المپيک 1992 نتوانست در واليبال به هيچ مدال ارزشمندي دست پيدا کند و روسيه با شکست دادن مردان آتزوري مدال برنز را از آن خود کرد.
قهرماني بسکتبال امريکا پس از هشت سال ناکامي
انقلاب مربي K نتيجه داد
مدال طلاي مسابقات بسکتبال همان طور که پيش بيني مي شد به تيم يانکي ها رسيد و مربي «K» و پسرانش مدال قهرماني را برگردن آويختند تا سناريوي درخشش تيم هاي ورزشي ايالات متحده کامل تر از قبل شود. با شکست آرژانتين در نيمه نهايي رقابت ها امريکا به آرزوي چندين ساله اش رسيد و زانو زدن حريف ديرينه را ديد. رسيدن آنها به فينال و شکست دادن اسپانيا که خود عنوان قهرماني جهان را در کارنامه دارد برگي ديگر از روياهاي بسکتبال ايالات متحده را به حقيقت مبدل کرد.نتيجه 118 بر 107 برد دلچسبي را براي کاپيتان کوبي و ساير ستاره هاي تيم رقم زد و اين اولين قهرماني بسکتبال امريکا در سطح جهاني از سال 2000 تا امروز است. اما اسپانيا در فينال حريف دست و پا بسته يي نبود. در دقايقي از مسابقه حتي فاصله امتياز دو تيم به کمتر از سه امتياز مي رسيد و فشار روي بازيکنان هر دو تيم بسيار زياد بود. تعويض هاي مکرر بازيکنان حاکي از آن بود که مربيان دو تيم به شدت در پي کسب امتياز برتري نسبت به حريف اند.جشن تولد 30 سالگي کوبي برايانت با قهرماني امريکا و مدال طلا همراه بود، اما برخلاف آنچه همه تصور مي کردند کوبي که جايزه بهترين بازيکن فصل NBA را نيز در فصل گذشته از آن خود کرده بود نتوانست در حد و اندازه هاي نامش حاضر شود و مثل بازي قبل نمايش عالي داشته باشد. بخشي از اين عدم توانمندي کوبي را هم بايد به حساب فشار زياد بازيکنان اسپانيا گذاشت که نشان دادند يک سر و گردن از تمام تيم هاي اروپايي بالاترند و حتي شايستگي قهرماني هم داشتند. در نيمه اول آنها به شدت تهاجمي بازي مي کردند و 61 درصد توپ و ميدان را در اختيار داشتند. «ديان ويدا» گارد امريکا در حقيقت در دقايقي از بازي تحت فشار بازيکن حريف قادر به گرفتن امتياز پرتاب ها نبود. اسپانيا تمام شاخصه هاي پيروزي قهرماني را داشت، اما شايد آنچه امريکا را به مدال طلا رسانيد انگيزه و هدف درازمدت آنها براي کسب اين افتخار بود. فقط يک تيم مي تواند ستاره هايي مثل کوبي برايانت و لبرون جيمز بهترين هاي NBA را در اختيار داشته باشد و آن تيم حتماً قهرمان مي شود. تاريخ المپيک مي گويد هميشه اتفاقات عجيب در آخرين لحظه ها مي افتد و تيم خوش شانس از اتفاقات غيرمنتظره استفاده مي کند و پيروز مي شود.اسپانيا تا ثانيه آخر از حمله و تلاش دست نکشيد و قيافه يک تيم شکست خورده را به خود نگرفت. آنها رويايي بازي کردند، اما هيچ چيز مانع از آن نشد که نتيجه 118 بر 107شان تغيير کند و يانکي ها را عقب براند. يکي از نکات جالب و ديدني مسابقه فينال حضور ديويد بکام سوپراستار دنياي فوتبال بود که يک سال است به امريکا مهاجرت کرده و در تيم لس آنجلس گالکسي توپ مي زند. او همراه با خانواده اش به شرق دور سفر کرده تا از نزديک شاهد رقابت هاي مختلف ورزشي در پکن باشد و حضورش در فينال مسابقه بسکتبال دو تيم امريکا و اسپانيا باعث شد عکاسان و خبرنگاران روي او مانور زيادي بدهند و از ديويد سوژه جالبي براي خبرهاي خود بسازند.
روگ؛ بهترين لحظه المپيک شکست تيرانداز امريکايي بود
ژاک روگ رئيس کميته ملي المپيک ديروز در آخرين مصاحبه اش با خبرنگاراني که دور او جمع شده بودند از لحظات جاودانه المپيک پکن حرف زد؛ «يکي از جذاب ترين صحنه هايي که ديدم برخورد ورزشکاران روس و گرجستان بود. هر چند کشورهاي آنها با هم مشکل دارند ولي وقتي دو ورزشکار روس و گرج روي سکوي اهداي مدال ها مي رفتند با هم دست مي دادند و همديگر را در آغوش مي گرفتند. اين روح واقعي انسانيت و برادري است که تجلي اش را در المپيک ديديم و اصلاً مفهوم واقعي المپيک هم همين است.» اما جدا از اين برخورد که سوژه اکثر عکاسان و خبرنگاران هم بود نکته يي ديگر ژاک روگ را بيش از همه تحت تاثير قرار داد که داستان چهار ساله داشت. مت امونز تيرانداز امريکايي که يکي از شانس هاي اول کسب طلاي المپيک آتن بود در آخرين تيرش در بازي هاي چهار سال پيش هدف اشتباهي را زد و همين باعث شد تا در آخرين گام مدال طلا را از دست بدهد. درست است که امونز طلاي المپيک را از دست داد اما عشق زندگي اش را يافت. کاترينا کورکوفا تيرانداز اهل چک براي اينکه به امونز دلداري بدهد و از غم شکست اش کم کند به سوي او رفت و شروع کرد با او حرف زدن. همين صحنه رابطه اين دو تيرانداز را تا ازدواج پيش برد و چهار سال بعد در المپيک پکن وقتي همه آماده بودند زوج تيرانداز با مدال طلا به خانه شان بازگردند امونز باز هم در آخرين لحظه لغزيد و طلا را از دست داد. اين بار او يک ثانيه زودتر از سوت شليک کرد تا همين باعث شود داور خطايش را اعلام کند و کار برايش تمام شود. اين در حالي بود که همسرش کورکوفا در تيراندازي زنان مدال طلا را کسب کرده بود.ژاک روگ پس از تماشاي اين مسابقه در حالي که حتي اسم امونز را هم فراموش کرده بود، گفت؛ «قشنگ ترين لحظه المپيک که واقعاً من را تحت تاثير قرار داد اين تيرانداز امريکايي بود. او چهار سال پيش هم تا مرز پيروزي پيش رفت اما نتوانست قهرمان شود. انگار سرنوشتش از پيش تعيين شده بود و حالا امسال هم همين ماجرا تکرار شد. از دست دادن مدال طلاي المپيک در لحظه آخر واقعاً تجربه دردناکي است و تنها کسي مي تواند آن را واقعاً درک کند که خودش چنين حسي را تجربه کرده باشد. اما جمله يي که اين تيرانداز پس از پايان مسابقه گفت ارزش بيشتري از يک مدال طلا داشت.» جمله يي که روگ را چنين متاثر کرده بود اين است؛ «اين شکستي بزرگ براي من بود و همه مسووليتش پاي خودم است. هيچ کس به جز من مقصر اين شکست نيست. ولي بهتان قول مي دهم چهار سال ديگر باز مي گردم و اين بار ديگر اجازه نمي دهم هيچ کس و هيچ چيز مدال طلايم را بگيرد.» ژاک روگ در تمجيد از حرف امونز مي گويد؛ «اين روح واقعي ورزش و المپيک است. ورزش و مسابقه فقط براي پيروزي و کسب مدال نيست. رقابت يعني اينکه هر روز و هر لحظه تا آخرين درجه توانت را به کار بگيري تا بهترين باشي. بقيه اش ديگر اهميتي ندارد. من مقاومت و روحيه بالاي او را واقعاً تحسين مي کنم و از صميم قلب آرزو مي کنم او را چهار سال ديگر هم در المپيک ببينم و اين بار با مدال طلا.»
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/06/04ساعت 10:37 قبل از ظهر توسط اربابي |