در دنیای امروز اداره كشور براساس اصول دموكراسی به یك قاعده مورد اجماع اكثریت قریب به اتفاق كشورها تبدیل شده است. در تایید این روند رو به رشد از دموكراسی حداقلی تا دموكراسی حداكثری میتوان به پذیرش این اصل در سهچهارم كشورهای دنیا اشاره نمود. از همین رو است كه همه كشورهای دنیا سعی دارند، رفتارهای خود را به ویژه در نوع اداره امور داخلی و تعامل با جامعه جهانی با اصول دموكراتیك منطبق كنند. كشور ما یكی از محدود كشورهایی است كه در آن تلاش برای دموكراسی از یك قرن پیش آغاز شده است، بدون شك این تاریخ با بسیاری از كشورهایی كه امروز خود را پیشتاز دموكراسی میدانند قابل قیاس نیست. از زمانی كه مشروطهخواهان با تدوین اولین قانون اساسی، تلاش خود را برای دموكراسی در ایران آغاز نمودهاند همواره مقاومتهای بسیار جدی وجود داشته است. اما هم تجربه جامعه جهانی و هم تاریخ كشور ما ثابت نموده كه به میزان هشیاری و تلاش همهجانبه دموكراسیخواهان از این مقاومتها كاسته شده است.
در بررسی این سیر تاریخی بسیار سخن گفته شده است و بسیار نیز باید گفته شود، اما هدف نگارنده این نوشتار را در برنمیگیرد، در یك كلام میتوان گفت كه در كشور ما موانع جدیتر پیشروی دموكراسیخواهان موجب شده تحقق دموكراسی به یك پروسه طولانیمدت تبدیل شود. به نظر میآید پس از انقلاب اسلامی ایران دوران هشت ساله اصلاحات، بیشترین كشش را برای طرح و جریانسازی این پروسه ایفا نموده است، چراكه اصلاحطلبان نیز به خوبی دریافتهاند كه هیچ راهی برای حفظ كشور و نظام و تحقق دموكراسی جز تداوم اصلاحات همهجانبه وجود ندارد. بنا به دلایل متعدد منجمله آغاز به كار شورای اسلامی شهر و روستا، طرح گفتمان جامعهمدنی، مردسالاری، مشاركت، رقابت آزادنه در دوره اصلاحات قابل اثبات است. این دوران یكی از نقاط عطف تلاش گردانندگان نظام جمهوری اسلامی ایران برای نزدیك شدن به جامعهجهانی و تطبیق رفتارهای دموكراتیك نظام در این ارتباط است. جدیتر شدن مباحثی مانند حقوق بشر، گفتوگوی تمدنها و تلاش برای الحاق به كنوانسیونهای بینالمللی نیز مصداقهایی در تایید این سخن بهشمار میآیند. همه این اقدامات در حالی پیگیری میشد كه موانع جدی در سر راه وجود داشت. اما دولت اصلاحات، بهرغم همه موانع تجربه موفقی را در این خصوص به اثبات رساند. بخشی از این موانع بحرانهای داخلی بود كه به محض خروج رئیس دولت اصلاحات از كشور برای اصلاحطلبان فراهم میشد. اما این اقدامات نتوانست تاثیری در پیشبرد این روند داشته باشد. در واقع رای بالای سیدمحمد خاتمی در دور دوم حضورش، اثبات نمود كه این خواست كه به یك اراده عمومی در كشور تبدیل شده است.
بنابراین بهترین اقدام مخالفان دموكراسی در ایران، حذف فعالان این حوزه بود. از این روی تیغ نظارت استصوابی فعالتر شد و بسیاری از آنان از گردونه رقابتهای انتخاباتی مجلس هفتم حذف شدند. این حذف بیسابقه با نشست و تفرقه اصلاحطلبان نیز همراه شد و در نهایت در دوره نهم انتخابات ریاستجمهوری موجب خروج كامل آنان از قدرت گردید.
تجربه سهسال و اندی پس از اصلاحات به بسیاری از جریانهای سیاسی كشور، از اصلاحطلبان تا راست میانه اثبات كرد كه این نوع مدیریت نهتنها ثمری برای دموكراسی و نظام و كشور در پی نداشته، بلكه كشور در شرایطی بسیار آسیبپذیر قرار گرفته است.
این دوره سهساله فرصتی را پیشروی دموكراسیخواهان ایران فراهم آورد تا با بازنگری و آسیبشناسی رفتار گذشته خود آیندهای را توام با واقعبینی بیشتری برای تحقق این هدف در كشور ترسیم نمایند.
در مقطع كنونی به نظر میآید كه استمرار اصلاحات دموكراتیك برای حفظ كشور تبدیل دموكراسی حداقلی به حداكثری در این پروسه به یك خواست مشترك تبدیل شده است و از همین رو است كه در دو انتخابات گذشته، ائتلاف حداكثری و استفاده از همه ظرفیتهای موجود در دستور كار قرار گرفته است.
در این بین مخالفان اصلاحات كه سعی داشتند با ایجاد تشتت و تفرقه، حذف اصلاحطلبان را با هزینه كمتری به نفع خود همراه سازند، پس از ناكامی مجددا آنان را از صحنه كنار زدند. اما این مسئله مهر تاییدی بود بر رفتاری كه اصلاحطلبان پس از خروج از قدرت در پیش گرفته بودند.
همزمان با نزدیك شدن به انتخابات دور دهم ریاستجمهوری نیز این رفتار در غالب سناریوی طرح شده بروز و ظهور یافته بخشی از این سناریو نیز ایجاد اختلاف بین اصلاحطلبان است.
آنان بهخوبی دریافتند كه با سوءمدیریت در سهسال اخیر شانسی برای پیروزی در انتخابات ندارند و این نتیجه در صورت حضور خاتمی بسیار محتملتر خواهد بود. به همین دلیل، میتوان رفتار آنان را برای القای باور عدم حضور خاتمی در بین اصلاحطلبان تفسیر نمود. آنان میدانند كه خاتمی واجد همه ویژگیهایی است كه متضمن برد اصلاحطلبان چهره ماندگار تاریخ ایران از صحنه سیاست بهدست خود اصلاحطلبان خواهد بود. اما واقعبینی بسیاری از جریانهای اصلاحطلب دموكراسیخواه در كشور مانع از اجرای این پروژه شد (هرچند خاتمی تصمیمی در این ارتباط نگرفته است). بنابراین بخش دیگر سناریو، یعنی طرح رد صلاحیت خاتمی در دستور كار محافظهكاران تندرو قرار گرفته است. دامنزدن به رد صلاحیت سیدمحمد خاتمی تیر آخری است كه از چلهكمان آنان رها شده است، تا از این طریق زمینه حذف او را از صحنه انتخابات فراهم كنند. اما بنا به دلایل متعدد، این اتفاق در حد یك رویا باقی خواهد ماند زیرا اقدامات موثر او چه در عرصه داخلی و چه بینالمللی، چه در دوران مسوولیتش و چه پس از آن، از او مصلحی ساخته كه هیچ بدیلی برای او وجود ندارد. رفتار او به ویژه پس از مسوولیتش اثبات میكند كه خاتمی «از آتش نمیترسد، چراكه بهمانند شمع ایستاده است». برای ایستادگی او بر تعهداتش بر ملت، كشور و نظام كمتر بدیلی میتوان یافت. اگرچه او در این مدت در مدیریت كشور حضور نداشت اما مقبولیت او چه در جامعه جهانی و چه در بین آحاد مردم ایران فزونی یافته است كه این جزء بهترین و گویاترین و مستندترین مهر صلاحیت او در این انتخابات است. امیدوار باشیم كه او باری دیگر بر ملت ایران لبخند بزند