تبليغاتX
براي ثبت در تاريخ-آرشيو
                                                         

خاتمي رد صلاحيت مي‌شود؟!

در سال‌هاي پس از انقلاب، مديران بسياري بر كرسي‌هاي رياست نشسته‌اند. عده‌اي از آنها به دليل تداوم دوره مديريت، به چهره آشنا براي نسل‌هاي مختلف تبديل شده‌اند و عده‌اي ديگر نيز به خاطر ويژگي‌هاي شخصي يا دستاوردهاي مديريتي. در ميان اين افراد، نـام خـاتمي از برجستگي‌هاي خاص برخوردار است. البته همه برجستگي‌ها، ناشي از پيامدها يا دستاورد هاي رفتار خاتمي نيست. بلكه برخي عوامل بيروني نيز بر اين وضعيت اثرگذار بوده است. به عنوان نمونه مي‌توان به كينه‌ورزي‌هاي ويژه با خاتمي و برخوردهايي كه از زمان جدي شدن نامزدي او براي انتخابات – در اواخر سال 75 – آغاز گرديد و همچنان ادامه دارد اشاره كرد. همچنين سهم داشتن برخي حاميان ظاهري خاتمي در ناكامي‌ها و زمينه‌سازي براي حمله به او، از ويژگي‌هاي ديگري است كه خاتمي را نسبت به بعضي رقبا و دوستان، متمايز ساخته است. اما كسي نمي‌تواند سنگ اندازي‌هاي بي‌سابقه در برابر خاتمي را تكذيب كند و فرصت‌هاي از دست رفته كشور به خاطر اين سنگ‌اندازي‌ها را ناديده بگيرد. در مقابل، دوره رياست جمهوري خاتمي، دستاوردهايي براي ايران و ايرانيان داشت كه انكار آن تنها مي‌تواند از سر بي انصافي يا بي اطلاعي نسبت به واقـعيت‌هاي داخلي و خارجي باشد. در دوره رياست جمهوري خاتمي، بسياري از تلاش‌هاي خارجي براي تخريب چهره ايران ناكام ماند و حتي در روندي معكوس، برقراري و گسترش رابطه با ايران به سوژه‌اي براي مسابقه بين كشورها تبديل شد. در عرصه داخلي نيز مردم به خوبي ديدند كه با انتقاد از رئيس جمهور و حتي فحاشي‌هاي عقده‌گشايانه عليه او، پايه‌هاي زمين و آسمان به لرزه در نمي‌آيد كه اين مسئله، جز با صبوري خاتمي در برابر انتقادات، به دست نمي‌آمد.

مباحث كلامي خاتمي در داخل و خارج نيز از ويژگي‌هايي بود كه قبل و بعد از آن، كمتر مورد توجه روساي جمهور قرار مي‌گرفت و همين مباحث، چهره‌اي منطقي از ايران وايرانيان ترسيم مي‌كرد. اما متاسفانه فرصت كم نظير ناشي از حضور تفكر اصلاح طلبي در راس قوه مجريه، عليرغم دستاوردهاي غيرقابل انكار، آنگونه كه بايد و شايد مورد استفاده قرار نگرفت. در اين ميان، يك گروه پرمدعا بيش از ديگران ،مردم ايران را با خسارت مواجه كردند و اجازه ندادند فضاي مناسب بين المللي، در خدمت پيشرفت كشور قرار گيرد. اين گروه، در دوره نامزدي خاتمي در سال 75 و 76، هر ابزار سالم و ناسالم را به كار گرفتند تا شايد خاتمي، شخصا از كانديداتوري انصراف دهد و پس از آن هم، مردم را به وحشت انداختند كه اگر خاتمي بيايد كشور و انقلاب از دست خواهد رفت. اما مردم كه دست اين افراد را خوانده بودند با راي بي‌نظير خود، سكان رياست جمهوري را به دست خاتمي دادند. اين مدعيان، پس از آن هم بيكار ننشستند و تا آنجا كه توانستند با رفتار خود در داخل، از پيشرفت كارها جلوگيري كردند ودر خارج، اين پيام را مخابره نمودند كه <خاتمي كاره‌اي نيست.> در آستانه دومين دوره از رياست جمهوري خاتمي هم بـار ديـگر ماشين تبليغات آن گروه به راه افتاد كه اگر مي توانند او را منصرف كنند و اگر او انصراف نداد ملت را از تداوم رياست رئيس جمهور اصلاح‌طلب، به وحشت بيندازند كه باز هم مردم، بي اعتنايي خود را تقديم مدعيان كردند. البته همانگونه كه در ابتداي اين مقاله آمد، نمي‌توان نقش برخي دوستان – يا تظاهركنندگان به دوستي – را در ناكامي‌هايخاتمي ناديده گرفت اما به هر حال سهم اين گروه در برابر نقش مدعيان كم انصاف، قابل توجه نبود.

اكـنـون بـه نـظر مي‌رسد همان سناريو در حال تكرار است. رسانه‌هايي كه قبلاً به هر بهانه‌اي خاتمي را مورد حمله قرار مي‌دادند باز هم فعال شده‌اند تا اگر بتوانند او را از كانديداتوري منصرف كنند. ادعاهايي كه اخيراً در خصوص رد صلاحيت خاتمي – آن هم به اتهاماتي كه دهها برابر آن در دو سه سال اخير توسط برخي مدعيان اصولگرايي انجام شده است – را مي‌توان در همين راستا ارزيابي كرد. نگارنده دلايل متعددي در اختيار دارد كه او را نسبت به پوچ بودن ادعاي رد صلاحيت خاتمي قانع كرده است. شايد بهترين عبارت در اين مورد توسط حامي قدرتمند خاتمي در انتخابات سال 76 يعني مـهـدي كـروبـي بـيـان شـد كـه مـوضـوع رد صـلاحـيت خاتمي را <شايعه‌سازي تندروها> دانست. اما به هر حال نبايد اين نكته را فراموش كرد كه مردم اگرچه به بعضي سياستمداران علاقه دارند در عين حال، مصلحت زندگي خود را بر سرنوشت سياسي اين سياستمداران ترجيح مي‌دهند. پس اگر مطمئن شوند كه انتخاب خاتمي، مترادف با آغاز مجدد كارشكني‌ها، توطئه چيني‌ها، تهمت افكني‌ها و در يك كلمه مانع تراشي در مسير اداره كشور خواهد شد قطعاً به اين موضوع با ديده تأمل نگاه خواهند كرد. همين تلقي، عده‌اي از اصولگرايان و تعدادي از رسانه‌هاي آنها را به تكاپو انداخته است تا پيشاپيش، مردم را از ضعيف‌بودن جايگاه خاتمي در اركان قدرت مطمئن سازند. القاي احتمال رد صلاحيت خاتمي دقيقاً در همين راستا صورت مي‌گيرد و چنانچه اصلاح‌طلب اصيلي غير از خاتمي – مثلا كروبي، ميرحسين موسوي يا... – نيز به صورت جدي پا در عرصه انتخابات بگذارد از اين گونه نوازش‌ها و توهم‌افكني‌ها مصون نخواهد ماند.

تغيير رفتار بعضي از اصولگرايان و تلاش براي مخفي نگهداشتن اختلافات غيرقابل انكار آنها در عرصه‌هاي گوناگون – از جمله معرفي وزير براي وزارتخانه‌هاي بدون وزير– را بايد در همين راستا ارزيابي كرد. به صورت واضح‌تر، اينكه عليرغم برآوردهاي اوليه، ناگهان چهره‌هاي جديدي براي تصدي دو وزارتخانه مهم معرفي شدند شايد به اين خاطر بود كه عدم راي اعتماد مجلس هشتم به كانديداهاي اوليه، مي‌توانست مردم را نسبت به نفوذ دولت در ساير اركان حاكميت مردد و عده‌اي از آنها را از انتخاب مجدد رئيس‌جمهور فعلي منصرف سازد. البته به نظر مي‌رسد برخي سناريونويسان جناح اصولگرا، اكنون درحـال و هـواي چـهار سال پيش به سر مي‌برند و تصور مي‌كنند هماهنگي مجلس و رئيس‌جمهور، دغدغه اصلي گروههايي از مردم است. درحالي كه مردم در سه سال اخير، طعم اين هماهنگي را چشيده‌اند و مطمئن شده‌اند كه اين هماهنگي، بيش از آنكه به حل مشكلات آنها كمك كند، در خدمت مخفي نگهداشتن ضعف‌ها و مشكلات مديريتي خواهد بود. ‌ ‌

براين اساس، شايد روشي كه تعدادي از اصلاح طلبان براي افشاي بعضي از اختلافات دروني اين جناح به كار گرفته‌اند بيش از نمايش وحدت اصولگرايان به مذاق مردم خوش آيد. اصلاح طلبان، اكنون مي توانند در مرحله اول، به شناسايي مباني اختلاف كمك كنند و پس از آن، اشتراكات خود را صادقانه با مردم در ميان بگذارند و آنگاه كسي را كه مي‌تواند نقاط اشتراك را افزايش دهد و برنامه هاي اجماعي اصلاح طلبان را با <قدرت بيشتر> پيگيري كند به عنوان كانديداي اصلي خود به مردم معرفي كنند. اگر اين اتفاق بيفتد، مي توان تكرار سناريوي سال 76 را به انتظار نشست؛ اگرچه ممكن است منتخب اصلاح‌طلب اين دور از انتخابات، خاتمي باشد يا نباشد.

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/05/13ساعت 2:16 بعد از ظهر توسط اربابي |

بي ترديد تا برگزاري دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري در سال 88 يعني حدود يك سال ديگر، زمان زيادي باقي مانده است اما با توجه به اهميت انتخابات رييس قوه مجريه و بالاترين مقام رسمي كشور پس از رهبري كه تحقق آمال و آرزوهاي ملت و آينده فرزندان اين  مرز و بوم تا حد زيادي به آن وابسته است به وضوح درخواهيم يافت كه سخن گفتن درباره نامزد و يا نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري سال آينده ضروري است. چنانچه سخني درباره كانديداي جريان اصلاح طلب ، يعني فردي كه خواسته ها و تمايلات بخش اعظمي از ملت ايران را نمايندگي خواهي كرد، باشد. بي گمان قدري دير  هم شده است زيرا دست كم درمقايسه با رقيب فكري آنقدرها هم بي دغدغه نيستيم.در يك سال آينده مطابق حقي كه قانون اساسي به واجدين شرايط داده است افراد زياد حتي از درون جريان اصلاح طلب براي انتخابات رياست جمهوري و يا به بيان ساده تر شايستگي خود را براي خدمت به ملت بزرگ ايران در كسوت رييس قوه مجريه اعلام نمايند.

طبيعي است راز بقاي تفكر اصلاح طلبي نه تنها احترام به اين حق قانوني واجدين شرايط را اعلام مي نمايد بلكه واجب نيز مي داند. بلكه فراتر از آن اساسا حق انتخاب شدن را همانند حق انتخاب كردن از حقوق قانوني و شهروندي همه ايرانيان و مقابله با عوامل تهديد كننده و تحديد كننده آن را از وظايف ذاتي و ملي خود مي شمارد.

بنابراين تاكيد اين نوشتار بر حضور فردي خاص هرگز به معناي ناديده گرفتن حقوق ديگر نامزدهاي محترم انتخابات رياست جمهوري نيست و با تحليل شرايط فعلي بر ضرورت شركت ديگربار آقاي سيد محمد خاتمي رييس جمهور پيشين كشورمان در اين انتخابات تاكيد مي نمايد.

با اين تفاوت كه اين نوشته بر آن نيست كه بازگشت خاتمي را به عرصه انتخابات رياست جمهوري به خاطر مقبوليت و توانمندي و يا بهره مندي از حق انتخاب شدن توجيه نمايد بلكه ضرورتي ديني و ميهني است كه به عقيده نگارنده چنين حضوري را از منظر عقلي گريزناپذير مي كند هر چند ممكن است شخصي آقاي خاتمي تمايل به حضور مجدد در اين عرصه نداشته باشند.

قطعا براي بازگشت خاتمي آنهم براي سومين بار در عرصه رقابت هاي انتخاباتي تحليل هاي مختلف و بعضاي متفاوتي موجود است. به ويژه جناح محافظه كار حضور و بعضا شايد عدم حضور وي را از منظري خاص و تقريبا بيگانه با نگرش اصلاح طلبان ارزيابي خواهد كرد. اكنون ضمن احترام به تمامي ديدگاه هاي ارايه شده در اين خصوص و نيز تاكيد بر ضرورت ارزيابي هاي كارشناسانه تر مهمترين دلايل ضرورت حضور خاتمي در عرصه انتخابات پيش رو را به اختصار مطرح مي شود. اگر چه اين دلايل همگي از وزن و اندازه برابر برخوردار نيستند اما در مجموع مي توانند در برگيرنده نظرات بخش عمده اي از طرفداران حضور وي باشند. حضور خاتمي در دهمين انتخابات رياست جمهوري به دلايل زير ضروري و گريزناپذير به نظر مي رسد.

۱-به خاطر اسلام

از مهمترين دلايلي كه اكنون دست كم نزد طيف هاي مذهبي جامعه حضور خاتمي را ضروري مي سازد مساله دفاع از اسلام در درون و بيرون از مرزهاي ايران است. اين روزها با اينكه بيشترين كلمات و جملات مرتبط با اسلام در نزد متوليان امور، خاصه بخش هاي دولتي درجريان است اما متاسفانه اسلام تقريبا
در مظلوم ترين دوران تاريخي خود به سر مي برد. روزگاري مرحوم سيد جمال الدين اسد آبادي گفته بود "حجاب اسلام مسلمانان است".

اين واقعيت امروزه بيش از هر زمان ديگري رخ مي نمايد. اكنون قرائت ناصحيح از اسلام كه آنرا در رديف  راديكال ترين و پرخاشگرترين مكاتب و ايدئولوژي هاي تاريخ قرار مي دهد، از سوي برخي بنيادگرايان و سلفي ها خارج  از كشور خاصه از سوي تروريست هاي القاعده مطرح مي گردد. بزرگ نمايي اين برداشت هاي ناصواب از سوي نظام سلطه جهاني چهره سرشار از رحمت و رافت اسلام ناب محمدي (ص) را به شكل ظالمانه خدشه دار كرده است.
ظهور رهبران مسلمان نوانديش و ميانه رو نظير خاتمي كه اسلام را دين منطق و گفتگو مي دانند. بار ديگر به شكل كاملا محسوسي ضروري به نظر مي رسد. متاسفانه هماهنگونه كه در دنياي غرب به ويژه آمريكا تندروها زمام قدرت را در دست گرفته اند، در كشورهاي اسلامي نيز اغلب بنيادگرايان بهره مند از
پوسته ظاهري دينداري بر سرير قدرتند. اين درد دلي است كه همه مسلمانان جهان را رنج مي دهد و خاتمي مي تواند در كاهش اين آلام موثر باشد.

۲-به خاطر تشيع

تشيع مذهب ملي ايرانيان است كه با جان و دل به آن عشق مي ورزند. اگر در هر كجاي جهان دين و مذهب در تقابل با ناسيوناليسم قرار گيرد شايد ايران تنها كشوري است كه مذهب تشيع از عناصر تشكيل دهنده ناسيوناليسم آن به حساب مي آيد. تشيع تركيبي از ايمان، عقل و عشق و يا شيفتگي است بنابراين دوام و استحكام تاريخي آن به زعم دشمنان زياد تا حد زيادي متوجه همين بنيان است.يكي از بزرگترين امتياز تشيع مساله امامت و به طور مشخص امام عصر است.اعتقاد به امام زمان از محوري ترين اصول مقدس اين مذهب به شمار مي آيد.در شرايط فعلي شاهد شكل گيري مسابقه اي در فرقه گرايي هستيم و اين مسابقه تا آنجا پيش رفته است كه نه تنها خود را شايسته ديدار و زيارت
مكرر امام غائب مي دانيم بلكه پا  را فراتر نهاده و برخي اعمال خود حتي درحوزه مديريت امور جامعه را نيز به امام زمان نسبت داده ايم. متاسفانه اين مسابقه هر روز در حال تكرار است و با اينكه علما و بسياري از افراد متدين جامعه لب به اعتراض گشوده اند به نظر مي رسد كه هنوز از حدت و شدت
آن كاسته نشده است و مي رود تا بر صورت ناب ترين ركن اعتقادي تشيع خراشي جبران ناپذير وارد سازد. همه مي دانيم كه دشمن خرافات، ارايه قرائت عقلاني و منطقي از تشيع است و در اين زمينه  دست كم در حوزه فكري و اجرايي اصلاح گر ديني و مذهبي همانند آقاي خاتمي آنهم در جايگاه بالاترين مقام اجرايي مي تواند ريشه چنين انحرافاتي را بخشكاند. محققين و تاريخ نگاران به خوبي مي دانند كه در زمان شكل گيري "فتنه با بي گري" با وجود آنكه شخص ناصرالدين شاه به همراه بسياري از عملا و مجتهدين از در مخالفت بر آمدند اما آنكسي كه در نهايت توانست اين فتنه ديني را سركوب كند امير كبير بود چرا كه هم اصلاح گر بود و هم قدرت اجرايي را در دست داشت مسلما در زمانه ما خاتمي راه علاج چنين كج انديشي هاي مذهبي است.

۳-به خاطر ايران

ايران سرزمين مادري و خاستگاه يكي از بزرگترين تمدن هاي بشري است و در طول تاريخ پيدايش سرزميني كه اكنون كشور ايران خوانده مي شود اديان،مذاهب و مكاتب زيادي ظهور كرده، استيلا يافته و در نهايت محو و محدود گرديده اند اما  از ديرباز تاكنون براي همه كساني كه در اين گستره جغرافيايي زيسته اند همواره ايران مظهر دوستي، عشق و اتحاد بوده است. در تاريخ معاصر ما نيز افراد زيادي در كسوت رهبري جامعه سر بر آورده اند كه يا دينداري را به قيمت تنفر از ايران ترويج كرده اند و يا برعكس، ايران دوستي را مترادف با محور دين و مذهب ناميده اند.در اين ميان كساني نيز بوده اند كه با ارايه نظراتي مبني بر اسلام براي ايران و يا ايران براي اسلام به نوعي رجحان يكي بر ديگري را به تصور
كشيده اند اكنون نيز كساني كه دينداري مردم را در تضاد با ميهن دوستي قلمداد مي كنند وجود دارند.

شايد كمتر كسي را مي توان يافت كه همانند خاتمي در كسوت يك روحاني و عالم ديني شيفته ايران باشد. او به درستي توانست ثابت كند دينداري و ميهن دوستي را مي توان در كنار هم به يك اندازه دستور و اينك اين نيازي است كه همه ايران دوستان بر آن ايمان دارند. در زمانه ما كسي همانند خاتمي قادر به ترويج توامان دينداري و ميهن دوستي نخواهند بود.

۴-به خاطر آرمانهاي امام (ره)

از ديگر دلايلي كه حضور خاتمي در انتخابات رياست جمهوري آينده را ضروري مي سازد ضرورت دفاع از آرمانهاي بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي است.بسيار طبيعي است كه جايگاه امام راحل در قلوب  ملت ايران از چنان منزلتي برخوردار است كه هيچ كس را ياراي مقابله علني و آشكار با نام نيست. اما شيفتگان قدرت در طول تاريخ ثابت كرده اند كه چگونه براي دستيابي به قدرت سياسي قادرند مسير زيباترين آرمانهاي بشري را به انحراف بكشانند. اكنون درست زمانه اي است كه قدرت سالاران و يا همان كساني كه در زمان حيات آن مصلح بزرگ از در ناسازگاري و يا بيگانگي با تفكر او برآمده بودند با
تحريف آشكار تاريخ و يا ارايه تفاسير نادرست با ميراث فكر امام خميني به مقابله برخاسته اند. بيم آن مي  رود كه عرصه بر ياران صديق امام آنقدر تنگ شود كه در هنگامه خطر از اندك واكنش هاي فعلي نيز خبري نباشد. خاتمي در همين اواخر ثابت كرد كه حتي به قيمت تخريب حيثيت و اعتبار خود حاضر به تحمل مخدوش شدن آرمانهاي امام نيست و اكنون حفظ و ترويج آرمانهاي امام صرفا از رييس جمهور مصلح و متفكري نظير خاتمي بر مي آيد.


۵-به خاطر انقلاب

انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام فقيد بزرگترين حماسه تاريخي پايان قرن بيستم بود اين انقلاب از بدو شكل گيري تا امروز مخاطرات بسياري را سپري كرده است. از آنجا كه در هر زمانه اي نوع خطر متفاوت بوده اكنون خطر بزرگ فدا كردن ارزشهاي متعالي به پاي سيستم هاي سياسي است. حفظ كرامت انسانها بويژه حفظ آبرو و اعتبار ملت بزرگ ايران از جمله ارزش هاي متعالي مندرج در قاموس انقلاب اسلامي است. اكنون گروهي فرصت طلب قرار گرفته بر سرير تصميم نه تنها در قبال اعتبار ملت ايران بي اعتنايي پيشه كرده اند بلكه از بازي با آبروي فرزندان راستين انقلاب نيز بازنايستاده اند. لذا ضروري است منصب رياست جمهوري بايد در اختيار نزديكترين فرد به لحاظ تفكر و منش به خميني بزرگ باشد كه ما مشابه چنين منشي را در خاتمي يافته ايم.


6-به خاطر جمهوري اسلامي

نظام جمهوري اسلامي ثمره مجاهدت مومنان سلحشوري است كه تا پاي جان بر سر بقاي آن ايستادگي كرده اند. اكنون اين نظام هم از درون و هم از بيرون در معرض خطرات جديد قرار گرفته است كه ناديده گرفتن آن نوعا خطري بزرگتر است.در آستانه برگزاري هر انتخاباتي جمعيتي كثير از بهترين فرزندان انقلاب و مومنين به نظام به استناد بندهاي اول و سوم از ماده 28 انتخابات ردصلاحيت شده و به گوشه انزوا رانده مي شوند و در مقابل جمعي ديگر از اصحاب فرصت و ريا به شيوه هاي غيرانساني جايگزين آنان مي گردند.

اين اندوه آنقدر بر دل ياران ديرين انقلاب سنگيني مي كند كه آرزو مي كنند اي كاش خداوند آنان را شايسته همرديفي ياران شهيدشان مي دانست تاچنين روزهاي غمباري را شاهد نباشند. اين درد  هنگامي دو چندان مي شود كه مي دانند در فرآيندي فرسايشي در نهايت آنچه آسيب مي بيند پايه هاي مستحكم نظام جمهوري اسلامي است. التيام بخش اين درد مشترك در شرايط كنوني بدون
هيچ ترديدي سيد محمد خاتمي است.


7-به خاطر جنبش اصلاحات

آنچه در دوم خرداد 76به وقوع پيوست جنبش مدني و اصلاحي مردم ايران همسو با انقلاب اسلامي بود. اصلاحات يك خواسته جمعي بود كه با مكانيزمي مدرن و مشروع به كرسي نشانده شد. طبيعي است كه در دوران 8 ساله اصلاحات به همان اندازه كه افرادي فرو افتادند افرادي ديگر برآمدند اما از اين ميان آنچه
ثابت شد و ثابت ماند اين واقعيت است كه كسي جز خاتمي قادر به هدايت و رهبري اين جنبش نيست. خاتمي خواسته هاي اصلاحي مردم ايران را درست فهميد و توانست اين خواسته را از ميان ديگر خواسته هاي انحرافي اعم از راديكالي و واپسگرا تفكيك نمايد اگر چه در فرايند تحقق اين خواسته ها با مشكلاتي مواجه بود. بررسي كارنامه 8 ساله رياست جمهوري خاتمي به عنوان رهبر جنبش اصلاحات از حوصله و نيت اين نوشتار خارج است اما مي توان نوشت اگر كسي بگويد كارنامه عملكرد اصلاحي خاتمي عاري از اشتباه بوده است به يقين اشتباه كرده است و در مقابل اگر كسي ادعا كند كه در آن شرايط زماني رهبري جنبش را در اختيار داشت بهتر از خاتمي ظاهر مي شد قطعا گزافه گويي مي
كند. در همين سه سال بعداز دولت اصلاحات افراد زيادي سعي كردند تا به رغم برخورداري از فرصت هاي هديه شده آنهم در ميان سكوت و خاموشي خاتمي خود را محور و طلايه دار آينده جنبش اصلاحات در ايران بدانند، اما همين تاريخ سه ساله نيز ثابت كرد كه هنوز خاتمي محبوب ترين فرد براي رياست جمهوري در نزد ايرانيان است.


۸-به خاطر مردم سالاري ديني

اكنون نظام جمهوري اسلامي به خاطر شرايط سياسي اش درست در مقابل دو انتخابات اساسي قرار دارد كه انتخابات هر يك به معناي محو ديگري خواهد بود. اين دو، يكي مردم سالاري ديني و ديگري حكومت ديني غير مرد م سالار است كه براي دوم عناوين متنوعي پيشنهاد شده است. هر دو اين تفكر در كشور هواداراني دارد. اما اين صرفا يك بحث تئوريك نيست طبيعي است كه يك حكومت اسلامي مي تواند در اشكال و ابعاد مختلفي تجلي يافته و با مكانيزمهاي متنوعي اعمال گردد. اما اگر نظام جمهوري
اسلامي را برآمده از انقلاب 57 به رهبري امام خميني بدانيم قطعا پي گيري و استمرار آن  تفكري كه انقلابي كم نظير را برانگيخت جز در قالب مردم سالاري ديني ممكن نيست. اينك خاتمي از بزرگترين شارحان الگوي مردم سالاري ديني است كه حضور او در كسوت رياست جمهوري خواهد توانست اردوگاه پرقدرت هواداران سيستم غيردموكراتيك را به عقب براند.
وانگهي استقلال و آزادي به عنوان دو ستون بر پادارنده جمهوري اسلامي و نيز مفاهيمي همچون مجلس گرايي، تفكيك قوا، نمادهاي مدني و رشد و توسعه اقتصادي در درون مردم سالاري ديني قابل پي گيري و تحقق است.


9- به خاطر چشم انداز ايران فردا

اگر چه در حكومت هاي  ديني مشروعيت قدرت و حكومت صددرصد به كارآمدي آن حكومت در برآوردن نيازهاي ملي محدود نمي گردد، اما فقدان كارآمدي مي تواند مشروعيت و مقبوليت هر حكومتي را مخدوش سازد. امروزه حكومت ها در كنار برجسته سازي مشروعيت قانوني خود سخت بر اين تلاشند تا كارايي و كارآمدي خود را نيز به درستي به تصوير بكشند.

از اين رو حتي ايدئولوژي گراترين كشورها نيز تلاش مي كنند تا به جاي وعده هاي مبهم آنهم در قالب  مفاهيم كلان و نامرئي يكسري اهداف، برنامه ها و استراتژي هاي كوتاه مدت، ميان مدت و بعضا بلندمدت را تدوين نموده و مرحله به مرحله به تحقق آن همت گمارند به طوري كه عمل به اين وعده ها
براي مردم كاملا محسوس و ملموس باشد. در كشور ما نيز تقريبا از سال 84 سندي تحت عنوان چشم انداز توسعه ايران در افق 1404 تدوين و به همه دستگاه ها خاصه قواي سه گانه ابلاغ شد. دراين سند چشم انداز ايران توسعه يافته، در 20 سال آينده به شيوه اي تدوين شده است كه شاخصه هاي لحاظ شده در  آن براي مردم قابل فهم و لمس باشد. اين سند در هنگام تدوين مورد اجماع همه بود كه عمل به  آن نه تنها در نهايت به توسعه و رستگاري ملت ايران منجر مي گردد، بلكه معيار بسيار اساسي در سنجش ميزان كارآمدي هر يك از دولت هاست. از اينرو دولت هايي كه اعمال خود را با سند هماهنگ مي كنند ديگر قادر به ادعاهاي غيرقابل تاييد و تكذيب نخواهند بود چرا كه اين سند در اركان رفتاري دولت و يا حكومت است. در اين اواخر آنگونه كه همگان شاهديم دولت كنوني به دلايل مختلف كه يكي از آنها همان پناه بردن به ادعاهاي غيرقابل اثبات يا تكذيب است، ظاهرا كردار خود را همسو با سند تعريف نكرده
است. و طبيعي است كه آن بخشي از اهداف سند كه به عنوان سهم آن براي تحقق دولت نهم پيش بيني شده همچنان مبهم باقي بماند.

اكنون نبايد تصور كرد كه موضوع سند چشم انداز صرفا در نزاع دولت ها خلاصه مي شود بلكه اين سند نوعي پيمان حاكميت و مردم است بنابراين ناديده گرفتن آن در آينده مي توان موجوديت نظام را در معرض پرسش كساني قرار دهد كه در سال 1404 منتظر ايران پيشرفته و توسعه يافته اند. خاتمي به خاطر اعتقادش به سند چشم انداز مي تواند رييس جمهور شايسته اي براي مردم امروز و نماد كارآمدي براي مردم فرداي جامعه ايران باشد.


10-به خاطر خاتمي بودن

در نهايت يك ديگر از دلايل حضور خاتمي در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري در كنار مجموعه دلايل و عوامل عنوان شده به خاطر بودن و يا برخورداري از  مجموعه توانمنديها، خصلت ها، ويژگي و خلاصه همه آن چيزهايي است كه تصويري از اين چنين از سيد محمد خاتمي به ذهن تك تك شهروندان
ايراني متبادر مي كند. تاريخ پرفراز و نشيب ايران مردان برجسته بسياري به خود ديده است اما آنچه
اكنون فرزندانش نيك به ياد مي آورند تصوير بزرگاني است كه روح بزرگ را در جسم نه چندان بزرگ خود جاي داده بودند و به حق مي توان گفت يكي از اين نوادر دوران، سيد محمد خاتمي است. خاتمي محبوب اما فروتن به ميدان كار وزار انتخاباتي آمد، محبوب و فروتنانه رييس جمهور شد و در نهايت محبوب و فروتن از پله قدرت پايين آمد. او در دوران 8 ساله رياست جمهوري رفتار و كرداري از خود بروز داد كه كمتر انساني قادر به انجام آن است خاتمي بي آنكه مدعي ارتباط با عالم غيب باشد سمبلي از احترام بود. با آنكه همواره به عرفي  كردن پديده هاي به ناحق قدسي شده مشغول بود نمادي از اخلاص تلقي
مي شد. در هنگامي كه قهرمان تمام عيار بود. بي آنكه خشم كند و ابرو درهم كشد نشانه اي از اقتدار نظام بود. بي آن كه در پي دست و پا كردن هواداران فرهنگ قهرمان پروري ايران را نكوهش مي كرد بي آن كه بخواهد يك قاطبه ملت ايران دوستدار تمام  عيار او بودند و در نهايت بي آنكه زمزمه مادام العمر
كردن رياست جمهوري را در گوش برخي بخواند با صداي رسا رسم وداع با قدرت قانوني را ترويج كرد و چنان شد كه امروز به رغم 8 سال كار اجرايي و در نتيجه بروز طبيعي هزاران دشمن و مخالف هنوز هم به يقين مي توان گفت يكي از محبوبترين چهره هاي ملي و سياسي در جامعه ايران است.

بنابراين بازگشت وي به رياست جمهوري نه تنها باعث خرسندي جنبش اصلاح طلبي، اطمينان و آرامش ملت ايران و حفظ منزلت و جايگاه ايران در نظام بين الملل خواهد شد، بلكه نمونه اي از يك مربي بزرگ در آموزش و عمل توامان سياست و اخلاق است. اكنون تصميم و اختيار با اوست.

+ نوشته شده در شنبه 1387/05/12ساعت 9:57 قبل از ظهر توسط اربابي |