صد فيلم برتر در تاريخ سينما به انتخاب انجمن منتقدان فيلم آمريكا برگزيده شدند.
هر چند وقت يك بار تعدادي از دستاندركاران فيلم و سينما در يك نظرسنجي درباره بهترين آثار سينمايي شركت ميكنند.
روزنامه اعتماد ملي در ادامه چنين مي نويسد: اين فيلمها عناوين مختلفي دارند، از بهترين فيلمهاي سياسي گرفته تا بهترين فيلم كريسمسي. بهترين فيلم عشقي يا بهترين فيلم ورزشي. بهترين فيلمهاي كشورهاي مختلف از بريتانيا تا ايتاليا هم طي چند وقت پيش انتخاب شدند.
جالب اينكه نام فيلم كيارستمي در بين آثار بهترين فيلمهاي جهان از نظر منتقد بريتانيايي وجود داشت اما در بين اين آثار نامي از هيچ فيلم ايراني وجود ندارد.
تا به حال «بربادرفته»، «تايتانيكـ» و «ارباب حلقهها» عناوين بهترين فيلمهاي تاريخ سينما را از آن خود كردهاند.
موسسه فيلم آمريكا به عنوان يكي از گروههاي فعال در زمينه حفظ و ترميم فيلمها مطرح است كه با نظرسنجي از بازيگران، فيلمسازان، منتقدان و ديگر دستاندركاران صنعت سينما اسامي 100 فيلم برتر در تاريخ سينما را اعلام كردند.
شركتكنندگان در اين نظرسنجي فيلمهاي مورد نظر خود را از ميان فهرستي شامل 50 نامزد در هر ژانر انتخاب كردند. با نگاه به اين ليست به نظر ميرسد فيلمهايي انتخاب شدهاند كه به بازسازي دوباره و ترميم احتياج دارند، چون در چند بخش آثاري برگزيده شدهاند كه از تكنولوژي و گذر زمان و پيشرفت علم خبري نيست.
به گزارش اسوشيتدپرس سفيدبرفي و هفت كوتوله، جادوگر شهر زمرد، پدرخوانده، يك اديسه فضايي، جويندگان، گاو خشمگين و سرگيجه از آثار برتر 10 ژانر سينما به انتخاب موسسه فيلم آمريكا هستند. اين ژانرها عبارتند از انيميشن، فانتزي، گانگستري، افسانهاي علمي، وسترن، ورزشي، معمايي، كمدي رومانتيك، درام دادگاهي و حماسي. اما هستند فيلمهايي كه غيبتشان در اين ميان به چشم ميخورد.
انيميشن
در بخش انيميشن به ترتيب فيلمهاي «سفيد برفي و هفت كوتوله» 1937، «پينوكيو» 1940، «بامبي» 1942، «شيرشاه» 1994، «فانتازيا» 1940، «داستان اسباببازي» 1995، «ديو و دلبر» 1991، «شرك» 2001، «سيندرلا» 1950و «در جستوجوي نيمو» 2003 جزو بهترينها انتخاب شدند. جاي خالي فيلمهايي مانند «رژه پنگوئنها»، «كمپاني هيولاها» يا «عصر يخ» و حتي چندگانههاي پرطرفداري مانند «هالك» و «شكستناپذيرها» جاي تعجب دارد. حتي فيلم «قطار سريعالسير كريسمس» يا فيلم «سرود كريسمس» كه جزو بهترينها در زمينه فيلمهاي كريسمس انتخاب شدند در اين ليست جايي ندارند. به نظر ميرسد افراد سلايقي كلاسيك در اين زمينه داشتند و آثار جديد مورد استقبال كودكان در اين باره چندان مورد علاقهشان قرار نگرفته است.
فانتزي و علمي - تخيلي
در بخش «فانتزي» به ترتيب «جادوگر شهر زمزد» 1939، «ارباب حلقهها: ياران حلقه» 2001، «زندگي شگفتانگيزي است» 1946، «كينگكنگ» 1933، «معجزه در خيابان سيوچهارم» 1947، «ميدان روياها» 1989، «هاروي» 1950، «افسانه روز دوم ماه فوريه» 1993، «دزد بغداد» 1924 و «بزرگ» 1988 انتخاب شدند.
از همه عجيبتر ميتوان به غيبت «هريپاتر»ها و يا كارخانه شكلاتسازي چارلي در اين زمينه اشاره كرد اما عجيبتر اينكه با توجه به پيشرفت كامل تكنولوژي در سينما به خصوص در زمينه فانتزي و امكانات زياد در اين باره طي چند سال گذشته تمام آثار برگزيده در اين بخش تا قبل از سال 2001 است.
اين عدم حضور فيلمهاي جديد بهخصوص در اين زمينه به چشم ميخورد. اين رويكرد در زمينه فيلمهاي علمي - تخيلي نيز به چشم ميخورد. در اين بخش 20011: يك اوديسه فضايي» 1968، «جنگهاي ستارهاي: اپيزود چهار- يك اميد تازه» 1977، «ئيتي، موجود ماوراي زميني» 1982، «پرتقال كوكي» 1971، «روزي كه زمين از حركت ايستاد» 1951، «بليد رانر» 1982، «بيگانه» 1979، «نابودگر 2: روز داوري» 1991، «حمله ربايندگان جسم» 1956 و «بازگشت به آينده» 1985به چشم مي خورند.
در حالي كه علم در جهان واقعي هم كاملا پيشرفت كرده خارج از تخيل و تفكر انسانها در بين اسامي فيلمهاي اعلام شده در اين زمينه انگار انتخاب كنندگان در سالهاي قبل از 1991 ماندهاند. حتي 10 سال قبل از انتخاب فيلمهاي فانتزي. غير از در نظر گرفتن پيشرفت علم در اين زمينه حتي دغدغهها و رويكردها و ترسهاي انسان مدرن در انتخاب اين فيلم در نظر گرفته نشده است.

1- آقاي برکت غباراکف حسين اوباما، بعد از ماه ها رقابت تنگاتنگ و تند با خانم هيلاري کلينتون بر او پيروز شد و به عنوان نامزد حزب دموکرات براي رياست جمهوري انتخاب و معرفي شد. خانم کلينتون، که حاضر نبود شکست را بپذيرد و سرسختانه تا آخرين لحظات مقاومت مي کرد، بالاخره هنگامي که اوباما راي موافق 2190 از 4234 نماينده حزب در سرتاسر امريکا و تاييد اکثريت نمايندگان عالي حزب را به دست آورد، شکست را پذيرفت و پايان فعاليت انتخاباتي خود را، طي مراسم ويژه يي اعلام کرد. علاوه بر اين خانم کلينتون در همين مراسم به رغم رودررويي هاي تبليغاتي ماه هاي گذشته، حمايت قاطع و جدي خود را از نامزدي اوباما اعلام کرد.براي ما ايراني ها که افتان و خيزان، دموکراسي را تجربه مي کنيم ولي هنوز در بسياري از موارد مباني و اصول آن را فرانگرفته ايم، انتخابات رياست جمهوري در امريکا اگرچه ايرادات و کمبودهاي جدي دارد اما حاوي نکات آموزنده يي، براي صاحبان خرد است.
2- در ساختار سياسي - حقوقي امريکا نهادهاي دخالت يا نظارت کننده دولتي، وجود ندارد، اما فرآيند تعيين نامزدها به گونه يي است که مردم در نهايت با ويژگي ها و قدرت مديريت و رهبري نامزدها آشنا مي شوند و انتخاب مي کنند. فعاليت ها و رقابت هاي انتخاباتي دو حزب اصلي و يک نامزد مستقل طي ماه هاي گذشته، نمونه يي از يک انتخابات آزاد، عادلانه و رقابتي را به طور نسبي نشان داد. ابتدا نامزدهاي انتخابات در درون هر يک از دو حزب اصلي، طي سفرهاي متعدد به شهرهاي مختلف در سرتاسر امريکا به ارائه آرا، نظرات و برنامه هاي خود و رقابت با يکديگر و جلب نظر و راي مخاطبان خود پرداختند. طي اين فرآيند و به تدريج آراي مردم هوادار هر حزب روي يک يا دو نفر از نامزدها متمرکز شد. در حزب جمهوريخواه از ميان سه يا چهار رقيب اوليه، در نهايت يک نفر، مک کين، اکثريت را به دست آورد و نامزد اين حزب معرفي شد. در حزب دموکرات اين فرآيند به حضور دو نامزد اصلي که ويژگي ها و امتيازات کم و بيش برابري داشتند، منجر شد و اين دو طي ماه ها به رقابت با هم پرداختند و هر ابتکار و توانمندي که داشتند به روي صحنه آوردند و در معرض ديد مردم قرار دادند. مطبوعات و رسانه هاي گروهي آزاد و مستقل يا وابسته به نهادها و گروه ها به جمع آوري و پخش ويژگي هاي مثبت يا منفي هر يک از نامزدها دست زدند. هر سخني را که هر يک از اين نامزدها، نه تنها در جريان اين فعاليت ها، بلکه در ساليان دراز گذشته گفته بودند يا در رفتارهايي که در مقام و منصب هاي مختلف و به مناسبت هاي گوناگون، خواه عمومي يا فردي، شخصي و خصوصي داشته اند، همه زير ذره بين ها رفت و موشکافي شد و به سطح افکار عمومي کشيده شد. تلويزيون هاي سراسري امريکا بخش عمده يي از برنامه هاي شبانه روزي خود را به اين کار اختصاص دادند و هر يک با انگيزه هاي فردي، حزبي و گروهي خاص خود که کمتر متکي يا مبتني بر حق و عدالت يا عشق به خدا و عيسي مسيح بود، سوابق سياسي، مذهبي و مالي و... اين نامزدها را حلاجي کردند، به طوري که از اين سوابق چيزي از نگاه مردم پنهان نماند. در مورد اوباما، خبرنگاران سمج و پيگير حتي به کنيا کشوري که پدر اوباما از آنجا به امريکا مهاجرت کرده بود، سفر و سوابق خانوادگي او را پيگيري کردند، با مادربزرگ او که هنوز در قيد حيات است در دهکده يي در مقابل يک کلبه روستايي مصاحبه کردند. وقتي به او گفتند که نوه اش مي خواهد رئيس جمهور امريکا بشود چه احساسي دارد با متانت و خونسردي يک مادربزرگ گفت اگر او رئيس جمهور شود و به مردم امريکا و دنيا خدمت کند، او خشنود و مفتخر خواهد شد و به درگاه ايزد منان براي او دعا خواهد کرد.
3- در مبارزه و رقابت انتخاباتي، هر يک از نامزدها، برنامه ها و سياست ها و توانمندي هاي خود را ارائه مي دهند و مي کوشند نظر موافق مردم را جلب کنند. هيچ فرد، مقام يا نهاد و گروه خاصي وجود ندارد که بتواند به تنهايي با حمايت مخفي يا علني از يک فرد، موجب پيروزي او شود. گروه ها و نهادهاي قدرتمند و صاحب نفوذ وجود دارند که در شکست يا پيروزي نامزدها نقش موثري ايفا مي کنند، اما ساز و کار اين تاثيرگذاري، به طور کلي با آنچه در کشورهاي توسعه نيافته رايج است و مشاهده مي شود، متفاوت است. شايان توجه اين است که تاثيرگذاري اين گروه ها و نهادها با ويژگي ها و توانمندي هاي نامزدها رابطه مستقيم دارد و چنين نيست که نهادهاي تاثيرگذار بتوانند فردي را که هيچ سابقه شناخته شده يي در هيچ زمينه يي ندارد از صندوق هاي راي بيرون بياورند. در ميان روساي جمهور امريکا جرج بوش (پسر) نمونه نادري است که بدون توانمندي هايي متناسب با وظايف رئيس جمهور امريکا، توانست با اعمال نفوذ گروه هاي ويژه، به خصوص برخي تقلب هاي انتخاباتي در فلوريدا و سپس راي سياسي 5 قاضي از 9 عضو ديوان عالي کشور که عضو حزب جمهوري بودند بر رقيب خود ال گور غلبه کند. اما همين دخالت ها عوارض و پيامدهاي بسيار سخت و سنگيني براي مردم امريکا و مردم جهان داشته است. در هيچ دوره يي اعتبار امريکا در افکار عمومي مردم جهان تا به اين درجه سقوط نکرده بود. واکنش مردم امريکا به اين تجربه نيز قابل توجه است. بخشي از تحرک جوانان امريکا و حمايت آنان از اوباما، پيامد سياست هاي نادرست دولت بوش در عراق است.
در طول مبارزات و رقابت هاي انتخاباتي اخير، خانم کلينتون بر تجارب خود به عنوان همسر رئيس جمهور سابق امريکا در دو دوره رياستش و سناتور بودنش تاکيد کرد و اميدوار بود بتواند از اين طريق راي و نظر موافق نمايندگان حزب و مردم را جلب کند، اما اوباما روي «ضرورت تغيير» تکيه کرد. او مدعي شد که براي ايجاد تغيير مي آيد. اوباما در واقع بر نارضايتي شديد مردم، به خصوص جوانان از وضع موجود سرمايه گذاري کرد. او با تکيه بر اين ضرورت، به علاوه جوان بودن توانسته است در ميان نسل جوان امريکا به خصوص دانش آموزان دبيرستاني و دانشجويان دانشگاهي تحرک جديدي را به وجود آورد. جوان بودن، خوش و درست صحبت کردن او بسياري را به ياد جان اف کندي انداخته است. هزاران جوان امريکايي، تحت تاثير اوباما ناگهان از صدف تنگ خواست ها، آرزوها، اميال فردي و شخصي بيرون آمدند و با انگيزه هاي فرافردي - شخصي، معناي تازه يي براي بودن خود ساختند. يکي از راز و رمزهاي موفقيت او در تحرکي است که در ميان جوانان به وجود آورده است. نقش او در ايجاد تحرک در جوانان، ياد انتخابات دور اول رياست جمهوري خاتمي را در ذهن زنده مي کند. اگرچه نسبت جمعيت جوان امريکا به کل آن به مراتب کمتر از نسبت آن در ايران است اما به آن اندازه هست که تاثير خود را گذاشته است. به طوري که هزاران جوان در سرتاسر امريکا، ساعت ها از وقت روزانه خود را صرف فعاليت انتخاباتي به نفع اوباما و حضور در گردهمايي هاي سياسي - حزبي مي کنند. اين رابطه ويژه اوباما با نسل جوان و به دنبال آن پيوند با قشرهاي مختلف و متنوع جامعه يکي از موجبات موفقيت اوباما در جلب کمک هاي مالي گسترده مردمي شده است. در جامعه هاي کنوني، انتخابات پرهزينه شده است، سفر نامزدها و گروه هاي همراه به ايالات و شهرهاي مختلف، اقامت در هتل ها و تبليغات در شکل هاي مختلف هزينه بسيار دارد. در کشورهاي توسعه يافته با اقتصاد آزاد متکي بر بازار، بخش خصوصي شرکت ها، نهادها و صاحبان پول و سرمايه با توانمندي هاي بالاي خود و اهداف اقتصادي که دارند به نامزدها کمک مي کنند و هزينه هاي سنگين مبارزه انتخاباتي را تامين مي کنند. کمک اين نهادها نامزدي را که انتخاب مي شود، وامدار اين مراکز و نهادها مي سازد. برخي از کشورهاي توسعه يافته با وضع قانون، احزاب و نامزدهاي انتخابات را در دريافت هر نوع کمک مالي از نهادها و گروه هاي خصوصي ممنوع ساخته اند و در عوض دولت اعتباري را تصويب کرده است که به هر حزب و نامزد انتخابات، چه انتخاب شوند يا نشوند متناسب با آراي مردمي که کسب مي کنند، کمک مالي مي کند (نظير فرانسه). اين امر آزادي عمل نامزدهايي را که انتخاب مي شوند در برابر گروه هاي فشار مالي - اقتصادي تامين مي کند. در کشورهاي توسعه نيافته يا در حال توسعه که دموکراسي و سازو کار آن، انتخابات، هنوز نهادينه نشده است و بخش خصوصي قدرتمند نيز وجود ندارد، بنابراين هزينه هاي سنگين انتخابات از راه هاي غيرقانوني و نامشروع تامين مي شود. به عنوان مثال در يک دوره نامزد انتخاباتي وابسته به يک جريان خاص با دادن مجوز واردات به اشخاص معين و فروش اين مجوزها در بازار و انتقال وجه آن به ستاد انتخاباتي خود هزينه هاي انتخاباتي اش تامين مي شد.روابط حاکم بر مناسبات سياسي، تمامي ضوابط قانوني را تحت الشعاع خود قرار داده و مي دهد. در برخي از موارد هم که حتي صرف ميلياردها پول براي تبليغات انتخابات جوابگو نيست و فرد مورد نظر انتخاب نمي شود، تقلب در راي گيري با استفاده از شناسنامه هاي تقلبي يا باطل شده، دخالت در خواندن آرا و حتي تغيير و جابه جايي صندوق هاي راي، سکه رايج است. در مبارزات انتخاباتي فعلي امريکا، بر طبق رويه رايج، نهادها و گروه هاي مختلف بر حسب اولويت هاي خود و توانمندي ها و رابطه ويژه يي که دارند به نامزدها کمک مالي مي کنند. به عنوان مثال يهوديان امريکا از امکانات مالي بسيار فراواني برخوردارند. سازمان هاي يهودي براساس اولويت خود، به آن نامزدي در انتخابات کمک مي کنند که هماهنگ با سياست هاي دولت اسرائيل موضع گيري کند. نظير همين رابطه ميان نهادهاي قدرتمند وابسته به ميليتاريسم امريکا با نامزدها وجود دارد. در دهه هاي اخير، سازمان هاي مسيحي افراطي تحت عنوان نئوکان ها، نيز نقش موثري در انتخابات پيدا کرده اند. شيوه جمع آوري کمک هاي مالي خانم کلينتون و آقاي مک کين بر همين اساس بوده است اما آقاي اوباما، يک نوآوري کرده است و شيوه جديدي را به کار برده و توانسته است چندين برابر رقباي خود کمک هاي مالي جمع آوري کند. بخش عمده کمک هاي مالي به آقاي اوباما، نه از جانب موسسات و نهادهاي بزرگ اقتصادي، بلکه مبالغ کم اما از جانب کثيري از مردم عادي صورت گرفته است. اين امر خود پيامد سياست هاي استراتژيک انتخاباتي اوباما و موفقيت او در ايجاد رابطه با قشر وسيعي از مردم عادي است.
4- انتخابات اين دوره از رياست جمهوري امريکا، هم در اين مرحله و هم در مرحله نهايي واجد ويژگي هاي بسيار مهم و قابل توجه است. براي اولين بار در تاريخ امريکا يک زن و يک آفريقايي- امريکايي تبار، آن هم با نام و نشان ديني خاص، کانديداي رياست جمهوري شدند و درون حزب دموکرات به مرحله نهايي رسيدند و هر دو از حمايت بخش قابل توجهي از راي دهندگان و فعالان سياسي حزب و مردم عادي برخوردار هستند. اين ويژگي ها خود از تغييرات جدي در ذهنيات مردم امريکا نسبت به زنان و سياهان حکايت مي کند که البته دومي به مراتب مهم تر از اولي است. ترکيب ديني- مذهبي مهاجران اوليه و پدران بنيانگذار امريکا به گونه يي بوده است که تا مدت ها اکثريت مردم نامزدي يک کاتوليک مذهب را نمي پذيرفتند، منع قانوني نداشت اما شرايط ذهني- تاريخي چنين نبود. با انتخاب اولين رئيس جمهور کاتوليک (که احتمالاً جان اف کندي بود) اين مانع ذهني از سر راه برداشته شد. اگرچه زنان امريکا طي ساليان دراز به خصوص در نيمه دوم قرن بيستم توانستند به مشاغل کليدي مهمي در ساختار قدرت سياسي و اقتصادي (در سطح سناتور، نماينده و وزير) وارد شوند، اما واکنش افکار عمومي و نامزدي يک زن براي رياست جمهوري به آزمون گذاشته نشده بود. نامزدي خانم کلينتون و حمايت هايي که کسب کرده، حداقل تا اين مرحله نشان داد که اين مانع نيز از ميان رفته است. نامزدي يک امريکايي- آفريقايي تبار و پذيرش عمومي جامعه يک پديده جديد و در مناسبات سياسي- اجتماعي به مراتب مهم تر از نامزدي يک زن محسوب مي شود و اين به خاطر سابقه تاريخي بردگي و تبعيضات نژادي شديد در امريکا است. تاريخ امريکا با شکار آفريقاييان و تجارت بردگان و سپس جنبش ضدبردگي جنگ داخلي ميان ايالات شمالي و جنوبي عجين شده است. هنگامي که بردگي به طور قانوني لغو شد، ايالات جنوبي آن را نپذيرفتند و ايالات شمالي در حمايت از دولت فدرال به مقابله برخاستند. يک جريان يا شبکه جدي براي فرار بردگان از جنوب به شمال معروف به «راه آهن زيرزميني» به وجود آمد. يکي از حلقه هاي اصلي اين شبکه شهر ابرلين، ايالت اهايو بود. دانشگاه ابرلين در اين شهر از اولين و قديمي ترين دانشگاه هاي ليبرال امريکا است که در دهه 1830 بنا نهاده شده است. اولين زن و اولين سياه پوست امريکايي در اين دانشگاه پذيرفته و فارغ التحصيل شده اند. به همين مناسبت در سفر اخيرم به امريکا دعوت اين دانشگاه را براي سخنراني پذيرفتم. اما نه لغو بردگي و نه جنگ بسيار خشن و پرهزينه داخلي امريکا نتوانست ذهنيت نژادپرستانه بخش عمده يي از مردم امريکا را تغيير دهد. سياهان از بسياري از حقوق مدني محروم بودند. رفتار با آنان تحقيرآميز و خشن و ظالمانه بود. سياهان مجبور بودند در اماکن و مراکز خاصي زندگي کنند و در مدارس و دانشگاه هاي خاصي، که سطح آموزش در آنها بسيار پايين بود به تحصيل بپردازند. در اتوبوس هاي مسافربري شهري و بين شهري براي سفيدپوستان قسمتي در جلو و براي سپاهپوستان قسمتي در عقب اتوبوس معين شده بود. حتي اگر در قسمت سفيدپوستان صندلي خالي بود، سياهپوستان حق استفاده از آن را نداشتند. اگر سفيدپوستي سوار مي شد و صندلي خالي نبود، سياهپوستان موظف بودند جاي خود را به مسافر سفيدپوست بدهند. اين نوع تبعيض ها در بسياري از اماکان عمومي نظير فروشگاه ها، رستوران ها، هتل ها و... وجود داشت. تبعيض هاي نژادي عليه سياهپوستان، آميخته با باورهاي انحرافي و منحط مذهبي شده بود. يک گروه مسيحي - به نام کوکلاس کلان يا KKK - معتقد بود که عيسي مسيح (خدا يا پسر خدا) سفيدپوست بوده است و سياهان از نسل شيطان هستند. کار اين گروه در تعصبات نژادي ضد سياهان به جايي رسيد که آنان در مواقع و موارد معين به طور دسته جمعي صليب به دست در حالي که کلاه خودي بر سر و صورت مي کشيدند، بعد از انجام مراسم ويژه به سياهان و منازل و مزارع آنها حمله مي کردند، آتش مي زدند، آنان را مي گرفتند و از درخت آويزان و لينچ يا «مثله» مي کردند. جزييات موارد متعددي از اين جنايات را آقاي رمزي کلارک دادستان کل دولت جان اف کندي در کتابي تحت عنوان «جناياتي که امريکا را تکان داد» شرح داده است. (رمزي کلارک از رهبران جنبش ضد جنگ (ويتنام) بود که در روزهاي قبل از انقلاب به نوفل لوشاتو آمد و با رهبر فقيد انقلاب ديدار کرد.) فعاليت گروه افراطي مذکور اگرچه کاهش پيدا کرده است و جامعه امريکا وجود آنان را برنمي تابد، اما هنوز هستند و مواضع ضدنژادي خود را حفظ کرده اند. در دهه 1960 مبارزات سياهپوستان براي کسب حقوق مدني مساوي به رهبري کساني نظير مالکوم ايکس (مسلمان) و مارتين لوترکينگ (مسيحي) توسعه پيدا کرد. هنگامي که يک دانشجوي سياهپوست به حکم دادگاه فدرال براي ثبت نام در دانشگاه ايالتي آلاباما مي خواست وارد دانشگاه شود، نظاميان به دستور فرماندار ايالت از ورود او جلوگيري کردند. دولت فدرال دخالت کرد. دانشجوي سياهپوست با حمايت نيروهاي نظامي دولت فدرال که به آلاباما اعزام شده بودند، به دانشگاه رفت و آمد مي کرد. درگيري ميان دولت فدرال با فرماندار ايالتي منجر به استعفا و برکناري فرماندار شد. اما مارتين لوترکينگ در يکي از راهپيمايي هاي سياهان در همين ايالت به دست سفيدپوستي کشته شد. مالکوم ايکس رهبر مسلمانان سياهپوست نيز در شرايط متفاوتي، بعد از انجام مراسم حج و برگشت به امريکا کشته شد. اين حوادث و نمونه هاي مشابه، عمق تعصبات نژادي بخشي از جامعه امريکا را نشان مي دهد. اما جامعه امريکا و ذهنيت مردم امريکا به سرعت و به شدت در حال دگرديسي و تغيير است. نزديک به 50 سال از آن دوره گذشته است. در اولين دهه قرن بيستم، اکنون يک امريکايي آفريقايي تبار نامزد انتخابات رياست جمهوري شده است و در مرحله اول از رقيب سفيدپوست خود پيشي گرفته و به مرحله رقابت با نامزد سفيدپوست حزب جمهوريخواه رسيده است. برخي از تحليلگران پيش بيني مي کنند که ممکن است رنگ و نژاد اين دو نامزد انتخابات در انتخاب نهايي مردم امريکا به نفع مک کين عمل کند اما روشن و قطعي نيست جامعه امريکا در معرض يک آزمون تاريخي است. مسلمانان امريکا که نيروي موثري محسوب مي شوند از باراک اوباما حمايت مي کنند. آيا در ماه سپتامر آينده اوباما انتخاب مي شود يا مک کين و انتخاب هر يک از اين دو چه پيامدهايي را براي مردم امريکا و جهان به خصوص براي ايران خواهد داشت، نياز به بررسي و تحليل جداگانه يي دارد.