جبهه مشاركت ايران اسلامي به عنوان يك حزب فراگير سياسي كه به لحاظ تشكيلاتي بزرگترين حزب در سطح كشور براساس آمارها شناخته ميشود در بيانيه مهمي دلايل خود را براي حضور در انتخابات مجلس هشتم براي هواداران و مردم ايران تشريح كرده است.
متن كامل اين بيانيه به شرح زير است:
بسم الله الرحمن الرحیم
ملت عزیز ایران در حالی خود را برای تصمیمگیری در خصوص شرکت در انتخابات مجلس هشتم آماده می کند که با نادیده گرفتن حقوق اساسی شهروندان، ناعادلانهترین رویهها در اجرا و نظارت بر آن غلبه دارد.
حذف اكثريت قاطع نامزدهای باتجربه، کارآمد، مؤمن و شجاع از جبهه اصلاحات، نشانه عزم حاکمیت یکدست برای حفظ قدرت به هر بها حتی به قیمت عبور از میراث گرانبهای امام راحل (قده) و خونبهای شهیدان و جانبازان و امید حقطلبان و آزادیخواهان است.
رویکردی که در این انتخابات برای حذف اصلاحطلبان در پیش گرفته شد و مدیریتی که در مراحل مختلف تعیین و اعلام صلاحیت نامزدها، اعمال گردید، نه تنها با موازین و آموزههای دینی بیگانه است، بلکه از هر تدبیر و عاقیت اندیشی نیز به دور است.
اساس جمهوری اسلامی که امام آن را بنیان گذاشت آرای واقعي مردم است و هدف آن باید پاسداری از حرمت و کرامت و حقوق سلب ناپذیر آحاد آدمیان باشد. جمهوری اسلامی مورد تأیید مردم همانطور كه در قانون اساسی آمده نظامی است توحیدی که در آن خداوند مردم را بر سرنوشت خود حاکم گردانده است.
هرگز قرار نبود این نظام كه جمهوریت و اسلامیت دو وجه جدانشدنی آن است، با قرائتی اقتدارگرا و متحجرانه از دین مضمون مردمی و آزاد خود را از دست بدهد. قرار نبود در نظام جمهوری اسلامی برای ورود به خانه ملت در شجاعت و حقگویی را ببندند و راه تزویر و ریا را بگشایند. قرار نبود در نظام جمهوری اسلامی به عوض اینکه مردم رئوس حکومت را تعیین کنند حكومت نمايندگان مردم را تعيين كند. قرار نبود در نظام جمهوری اسلامی عدالت به پوستینی وارونه و آزادی به عطیهای حکومتی آن هم در محدودهای تنگ و جناحی تبدیل شود.
قرار نبود در جمهوری اسلامی، یخبندان سیاسی، زوال سرمایه اجتماعی، بیرونقی اقتصادی و بحرانهای اخلاقی به جای آن همه آرمانها و دستاوردهای بزرگ دوران انقلاب و پس از آن بنشیند.
خوشبختانه در شرایطی به سر میبریم که هنوز نسل اول انقلاب و مبارزان عرصه ستمشاهی و مجاهدان جنگ تحمیلی حضور دارند و این حضور به اقتدارگرایی اجازه تحقق سناریوی خود را نمی دهد. هنوز اکثریت مردم ایران با یاد روزها و شبهای انقلاب و آرمانهای بزرگی که برای آن انقلاب کردند زندگی میکنند. هنوز عمق آموزههای معمار فقید انقلاب و نظریهپردازان نواندیش و مردمسالار آن چنان تأثیرگذار است که مردم بخوبی میتوانند دو قرائت اقتدارگرا و دموکراتیک از جمهوری اسلامی را تفکیک کنند.
خوشبختانه تمایل مردم ما برای پیگیری آن آرمانها و دستاوردها همچنان روح غالب بر جامعه است. میل به پیشبرد اصلاحات از درون و ترجیح نیروی ملت بر هر نیرو و راهبرد خارجی آن چنان نیرومند هست که بتواند ترفندهای مختلف را برای اخراج ملت از صحنه اعمال حق حاکمیت خنثی کند. هنوز جوانان ما چنان به توان و آینده خود باور دارند که حاضر باشند برای جلوگیری از انحراف پیش آمده در مسیر انقلاب که همان مسیر پیشبرد معنویت ، عدالت و آزادی است به فداكاري و تلاشهای اصلاحطلبانه دست بزنند. هنوز انگیزههای آزادیخواهی، برابریجویی و برادریطلبی در اقوام متنوع ایران زمین آنقدر قوی هست که برای تحقق شعار همیشگی «ایران برای همه ایرانیان» سختیها و مشقات کمرشکن را تحمل کنند و عرصه دشوار سیاستورزی را به نفع اقتدارگرایان ترک نکنند. و هنوز زنان تاريخساز ایران در عین به تنگ آمدن از تبعیضهای روز افزون، چنان مصمم هستند تا نگذارند سرنوشت ایران و ایرانی سيري واپسگرا طي كند.
امروز انتخابات عرصه تجلی و رقابت دو رویکرد و دو تفکر کاملاً متفاوت درباره اساسیترین مسائل کشور است. در يك سو تفکری است که به رأی مردم ، به آگاهی مردم و به حق مردم برای تعیین سرنوشت اعتماد واهتمامی ندارد، در سوي دیگر تفکری است که میزان همه امور را رأی مردم میداند و مشروعیت حکومت را (حتی اگر صالحترین انسانها در رأس آن باشند) جز با اعمال رأی مردم محقق نمیداند.
تفکر نخست خود را قیم و شبان مردم میداند و برای مردمی که آنها را به اندازه کافی بالغ نمیداند حداکثر حقی که قائل است تشخیص « اصلح » از میان «صالحانی» است که مدعیان اصولگرایی قبلاً آنان را برگزیدهاند. در حالی که تفکر دوم نه تنها مردم را به حد کافی دارای شعور و آگاهی برای تشخیص افسد از اصلح، صالح از فاسد و فاسد از افسد میداند، بلکه انتخاب حاکمان را حق آنان می خواند.
تفکر اول بیم آن دارد که اگر مردم در انتخابات آزاد باشند اول کسانی که باید عرصه قدرت را ترک کنند خود آنها هستند، اما در سوی دیگر تفکری است که بیم ٱن دارد که اگر به مردم آزادی در انتخابات داده نشود نه تنها جمهوریت، بلکه اسلامیت و در حقیقت اساس جمهوری اسلامی به خطر خواهد افتاد.
تفکر اول جمع محدود خود را عالم جامع می داند و چون به گمان خود برای هر مشکلی اعم از سياسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و بینالمللی جوابی سهل الوصول و البته امنیتی در آستین دارد به مشارکت عموم مردم نیاز نمیبیند و میداند که مشارکت عموم مردم سبب خواهد شد منافع سرشار عدهای در این دایره بسته قدرت از بین برود، اما تفکر دوم حل مشکلات عدیده و طاقتفرسای جامعه امروز ایران را همانطور كه در قانون اساسي تصريح شده است جز با مشارکت همه مردم ایران اعم از زن و مرد، پیر و جوان، ترک و بلوچ و لر و کرد و عرب و ترکمن، گرایشهای متنوع سیاسی و اجتماعی، مذاهب و اقلیتهای دینی، هماندیشان و دگراندیشان، حوزویان و دانشگاهیان، در چارچوب میثاق ملی مشترک که قانون اساسی است امکان پذیر نمیداند و تنها راه مشارکت واقعی را برگزاری انتخابات آزاد و سالم و انتخاب نمایندگان شجاع و آزاده می داند.
تفکر اول وقتی از حریم جمهوری اسلامی و صیانت آن و جلوگیری از نفوذ غیر در آن سخن میگوید آن را محدود به حریم جناحی و حزبی خود و جلوگیری از نفوذ آگاهیهای نو و اندیشه اصلاحات میکند. اما تفکر دوم از آن جمهوری اسلامی دفاع میکند که مبشر و مبلغ پیشرفت، آزادی و عدالت همه جانبه باشد و تکثر و تنوع جامعه و برخورداری شهروندان از حقوق اساسی و پایبندی به برنامهریزی علمی و وجود نهادهای مدنی مستقل از قدرت را به رسمیت بشناسد و به قدرت به صورت امانت و نه ملکیت بنگرد و برای پیشبرد این امور، حق برابر برای همه ایرانیان قائل باشد و راه آنان را برای ورود به هر سطحی از قدرت باز کند.
جبههمشارکتایراناسلامی مفتخر است از زمان تأسیس تا کنون توانسته است از آرمانهای اصیل انقلاب و امام طرفداری کند و شجاعانه در برابر کژیها و زياده طلبي ها و خودخواهيها و خود محوريهائي که به نام دین و انقلاب در درون حکومت ایجاد شده است بایستد و البته هزینه سنگین آن را نیز بپردازد.
ما خدای بزرگ را سپاس میگزاریم که به ما این توفیق را عنایت فرمود تا در دفاع از حق مردم - حتی آنان که همفکر و همسو با ما نیستند-، پیرو امام خود علی ابن ابیطالب (ع) باشیم که بیرون کشیدن خلخال از پای دخترک یهودی را برنتافت و مرگ را بر چنان جفایی قابل سرزنش ندانست.
ما خدای بزرگ را سپاس میگزاریم که به ما قدرت تشخیص را عطا کرد تا در برابر حاکمیت تبعیض و ستم راه صحیح را بپیمائیم. ما افتخار می کنیم که به نام دین از آزادی و عدالت، از دموکراسی و حقوق بشر و از صلح و گفت و گو سخن گفتیم و با اندیشه اصلاحات، راه گشوده شده در انقلاب را برای اعتلای نام اسلام و ایران پیش بردیم.
ما افتخار میکنیم در دوره اصلاحات جز به حقوق ملت و اعتلای ایران اسلامی نیندیشیدیم، اگر به دولت رفتیم به ایران سربلند در جهان بر اساس دانش و تجربه بشری اندیشیدیم و اگر به مجلس رفتیم، آن را «خانه ملت » و در «رأس» امور دیدیم. ما تا آنجا که توانستیم به اصلاح قوانین و ساختارهای کشور کوشیدیم و در آنجا که پای حقوق پایمال شده ملت به میان آمد با اقتدا به شهید مدرس که الگوی همه نمایندگان و منتخبان این سرزمین است در برابر ناروائیها و انحرافات ایستادیم. در این روند است که ما تحصن نمایندگان مجلس ششم را برگ زرینی در تاریخ سیاسی کشور میدانیم که از سر احساس مسؤولیت و شجاعت در برابر انحراف آشکاری که برای بیاثر کردن رأی ملت در شرف وقوع بود ایستادند و با صدای بلندی که در تاریخ شنیده می شود گفتند که مردمان نباید جمهوری اسلامی را به اعتبار رویه و اندیشهای بشناسند که رأی مردم را زینتی برای تأیید خود و انتخابات را نمایشی از پیش تدارک شده میداند. متأسفانه ما امروز صحت تحلیل و احساس خطر آن نمایندگان مردم را به وضوح مشاهده می کنیم و میبینیم حق انتخاب آزاد مردم چگونه به بازی گرفته میشود.
در انتخابات مجلس هشتم کسانی به اتهام عدم التزام به اسلام و جمهوری اسلامی و قانون اساسی رد صلاحیت شدهاند که سابقه آنان در مبارزه با نظام شاه و در دفاع از جمهوری اسلامی و قانون اساسی از مجموع سوابق رد کنندگانشان در شورای نگهبان و در نهادهای اجرایی بیشتر است. امروز کسانی رد صلاحیت شدهاند که سلامت نفس و وارستگی و ثبات قدم آنها از بسیاری از آنان که به مصلحت روز و منفعت قدرت سر از انقلابیگری و رادیکالیسم در آوردهاند به مراتب بیشتر است. اکنون کسانی ردصلاحیت شدهاند که حتی در پشت درهای بسته شورای نگهبان جز به صداقت و صراحت سخن نگفتهاند و نخواستهاند از ایمان و اعتقادخود به امام و انقلاب و مردم و اصلاحات برگردند. کسانی رد صلاحیت شدهاند که اگر در میدان رقابتهای انتخاباتی حضور مییافتند به احتمال بسیار زیاد رأی اکثریت مردم را جلب میکردند و در درون خانه ملت صدای رسای مظلومیت و محرومیت مردم را انعکاس میدادند. کسانی رد صلاحیت شدند که چشم و گوش بسته مطیع هر فرمانی نبودند و «صلاح مملکت خویش را به خسروان» نمیسپردند.
غالب آنان همان کسانی بودند که چه در قوه مقننه، چه در قوه مجریه و چه در عرصه فعالیتهای مدنی و سیاسی و فرهنگی و دانشگاهی خود جز به مصلحت مردم راهی را برنگزیدند و تحت فشارهای آشکار و مخفی قدرتمندان از مسیر حقی که انتخاب کرده بودند برنگشتند.
آری روح حاکم بر شورای نگهبان به نمایندگی از حاکمیت یکپارچه نمی خواهداجازه دهد تا کسانی وارد دایره قدرت شوند که توان فکری، شجاعت روحی و سلامت نفس در ایستادگی مقابل هرگونه تبعیض و خودکامگی و مقاومت در برابر برنامههای بر باد دهنده ایران را داشته باشند.
آنان کسانی را میخواهند که به جای سیاستورزی قانونی و مدنی با تکیه بر سازماندهیهای نظامی و امنیتی، قدرت یکپارچه را چنانکه خود میگویند به انحصار کامل در آوردند و به جای پیشبرد و اصلاح امور فضای کشور را از تبلیغات رسمی و دولتی پر کنند. آنان کسانی هستند که در برابر قتلهای مخوف زنجیرهای فریاد عدالتخواهی سر ندهند و مفاسد اقتصادی صاحبان قدرت و ثروت و منزلت را نبینند و گرانی و تورم کمر شکن، بیخانمانی مردم، ازدیاد فقر و فساد و فحشا، تعطیلی روزافزون بنگاههای اقتصادی، ناکارآمدی مخرب دستگاه دولتی، حذف نیروهای کارآمد از مدیریت کشور، انزواي كم نظير ايران در عرصه بين المللي و .... را وارونه به تصویر در آورند و برعکس توجیه کنند.
آنها حتی نمی خواهند کسانی به مجلس راه پیدا کنند که سکوت کنند بلکه می خواهند تنها کسانی در صحنه باشند که بطور مطلق از هر چه و هر که جریان یکپارچه قدرت مي خواهد حمایت کنند. البته این خواست حتی اگر تحقق یابد سرشت و سرنوشتی جز آنچه بر حکومت های بسته و احزاب و نظامهای کمونیستی گذشته است ندارد. باید از تاریخ آموخت و تجربه دینی و ملی ما نیز خوشبختانه نشان میدهد که در جامعه ایران امکان اعمال این شیوه به طور کامل و دائم وجود ندارد. نه به خاطر اینکه آنان نمیخواهند بلکه به خاطر اینکه نمی توانند. واکنش هوشمندانه فرزندان و تربیت یافتگان امام خمینی و بزرگان آئین و ملت حتی در همین ایام ورای تقسیمبندیهای روز سیاسی و بر سر بروز انحرافهایی چون ورود نظامیان به سیاست، خرافهگرایی و حذف جناحهای سیاسی نمونهای روشن از همین واقعیت است. واقعیتی که تکیهگاه جنبش اصلاحات نیز هست. به همین سبب علیرغم اینکه ما در این انتخابات با یک « فاجعه » روبرو هستیم و آن را در کمترین نسبت با مبانی جمهوری اسلامی میدانیم، اما عرصه سیاسی را رها نکردهایم و همچون همه «ایران دوستان» و مؤمنان به انقلاب اسلامی میدانیم که نباید تکمیل کننده سناریوی اقتدارگرایانی شویم که اینک اصل انتخابات را در کشور هدف گرفتهاند.
واقعیت این است که دایره عمل اصلاحطلبی در انتخابات مهندسی و مدیریت شده پیشرو بسیار محدود و تنگ شده و درست است که اکثریت چهره های مشهور اصلاحطلب در انتخابات آینده به تیغ ناصواب نظارت استصوابي شورای نگهبان قلع و قمع شدهاند اما برای همه کسانی که طالب اصلاح، آرامش، رفاه مردم و پیشرفت کشور هستند چارهای جز این نمی ماند که این بار «نه» بزرگ خود را به گونه ای دیگر بیان کنند.
ما در این انتخابات اساس را بر آن گذاشتهایم که در کنار خاتمی که نماد اندیشه و گفتمان و مشی اصلاحات است، با «ائتلاف حداکثری میان نیروهای اصلاحطلب» به حداقلهای ممکن در سیاست اکتفا کنیم. ما می دانیم که رقیبان اقتدارگرای ما کمر به اجرای پروژه «متفرق کردن اصلاحطلبان و حذف درصد عظیمی از آنها از انتخابات و سپس برخورد مرحله به مرحله با آنان» بسته اند. ما می بینیم که مجلس هشتم با اکثریتی از پیش معین طراحی شده است، در عین حال نمیخواهیم میدان را به رقیب اقتدارگرا واگذاریم تا با تشکیل مجلسی یکدست و یکصدا مراحل بعدی برنامه خود را به مرحله اجرا بگذارد.
هنوز در تعدادي از حوزه هاي انتخابيه می توان در میان کسانی که به هر علت باقی ماندهاند افرادی را جست که نماینده واقعی مردم باشند. هنوز می توان با حضور و انتخاب آگاهانه اقلیتی از نمایندگان را به مجلس فرستاد که با آگاهی، ایمان و شجاعت و با تکیه بر حمایت اکثریت مردم بتوانند برهم زننده طرحهای اقتدارگرایانه حاکمیت یکدست برای نقض کامل حقوق شهروندان و تبدیل «جمهوری اسلامی» به «حکومت اسلامی» باشند.
هنوز می توان بر اندیشههای روشن، ارادههای مصمم و دلهای پرسوز– هر چند محدود- نقش امید زد و برای دفاع از آزادی و استقلال و پیشرفت کشور و پاسداشت دستاوردهای اصلاحات رأی به آنان داد.
جبههمشارکتایراناسلامی به رغم آنکه روند انتخابات را، غير عادلانه و دور از معیارهای انتخابات سالم و رقابتی میداند و به رغم آنکه تکلیف حدود دو سوم کرسیها و طبعاً اکثریت مجلس را قبل از انجام انتخابات روشن شده می بیند و علیرغم آنکه به فرآیندهای درون جبهه متحد اصلاحات برای گزينش نامزدها نیز انتقاد دارد، اما خود را پایبند به سیاستورزی اصلاحطلبانه و پیشبرد اصل ائتلاف میداند. جبهه مشارکت در این مرحله حساس، اتحاد و همبستگی ائتلاف همه اصلاحطلبان را مقدم بر هر اقدام و نتیجه سیاسی دیگر می بیند.
بر این اساس ما ضمن اعلام حمایت از تصمیمات ستاد ائتلاف اصلاحطلبان که خود از ارکان آن بودهایم اعلام میداریم که در حوزههایی که امکان رقابت حتی محدود هست در انتخابات شرکت میکنیم. ما با تمام توان خود برای اینکه نگذاریم اقتدارگرایان به همه آرزوهای غیردموکراتیک خود برسند، از نامزدهای معرفی شده توسط ائتلاف اصلاح طلبان (یاران خاتمی)حمایت می کنیم و از مردم عزیز، نجیب و شریف ایران می خواهیم تا در حوزههایی که این ائتلاف کاندیدامعرفی کرده است حضوری پرشور داشته باشند و با حمایت از کاندیداهای اصلاحطلب آن حوزه و اعمال نظارت بر صندوقهای رأی، وفاداری خود را به آرمانهای امام و انقلاب و پیشبرد روند دموکراسی در ایران ابراز دارند.
ما از مردم عزیز ایران می خواهیم هوشیارانه مراقب حرکات اختلاف افکنی باشند که از سوی اقتدارگرایان و گاه حتی به نام اصلاحطلبی انجام شده است و میشود. نامهای غلط انداز، شعارهای انحرافی و چهرههای با نقاب سبب نشوند تا کسانی با هجوم به اندیشه و گفتمان خاتمی و آرمانهای روشن اصلاحات به مخالفان اصلاحات کمک کنند و در این شرایط دشوار سیاسی راه را به سوی حاکمیت یکپارچه تر اقتدارگرایان بگشایند.
جبههمشارکتایراناسلامی از نخبگان و عموم مردم میخواهد که با حضور انتخابگرا و فعالانه خود در انتخابات ناعادلانه پیشرو در حوزههایی که امکان رقابت نسبی و حداقلی وجود دارد به نامزدهای اصلاحطلب رأی دهند تا به رغم همه موانع نمایندگان معدود آنان بتوانند در دایره یک اقلیت پارلمانی اندیشه و راه اصلاحات را پیش برند.
امید داریم ملت آگاه و هوشیار ایران نیز با حضور معنادار خود در انتخابات نا عادلانه پیشرو نگذارد مفهوم «جمهوریت» نظام و فرایند «انتخابات» به طاق نسیان سپرده شود و همه آرای مردم صورتی زینتی و نمایشی به خود بگیرد. ما پیشاپیش مسؤولیت عواقب مخرب چنین انتخاباتی بخصوص در حوزههایی که امکان رقابت را از اصلاحطلبان و حتی نیروهای مستقل گرفتهاند به عهده آنانی میگذاریم که در مراحل دشوار اداره کشور به جای جلب مشارکت همه شهروندان و استفاده از تمامی ظرفیتهای ملی برای رفع مشکلات مختلف دایره قدرت را هر چه توانستند محدود کردند و به جای تکیه بر «قانون اساسی»، سلیقه و سیاست جناحی را مبنای حاکمیت قرار دادند.
ما امیدواریم که ملت با تکیه بر میراث انقلاب اسلامی و اصلاحات، تجربه «ائتلاف» را ولو در حد محدود با مؤفقیت پیش برد و راه را برای پیشبرد حق حاکمیت مردم و اصل انتخابات باز نگاه دارد.
از خداوند بزرگ توفیق ملت و فرزندان اصلاحطلبشان را در گذار از این مقطع سخت و حساس آرزو میکنیم.
جبههمشارکتایراناسلامی
18/12/1386
حضرت آیتا. . . جنتی
دبیر شورای محترم نگهبان قانون اساسی
با سلام و درود به روان رهبر كبیر انقلاب و شهیدان همیشه جاوید و آرزوی سرافرازی ملّت بزرگ ایران زمین و موفقیت مقام معظم رهبری و عفو خداوندی برای همه بندگان گناهكار.
جناب آقای جنتی، اینجانب عیسی كلانتری فرزند محمد حسین كه در 26 سال گذشته ، 13 سال با سمت وزیر كشاورزی ، 6 سال مشاور رئیس جمهور و 4 سال معاون وزیر در ج.ا.ا خدمت نمودم، كاندیدای مجلس هشتم از حوزة انتخابی تهران بزرگ شدم كه از سوی شورای نگهبان به جرم عدم التزام به اسلام ردّ صلاحیت گردیدم.
در این رابطه لازم دیدم برای آگاهی هموطنان به خصوص هموطنان آذری و كشاورزان عزیز كشور موارد زیر را برای روشن شدن اذهان آنان به اطلاع برسانم.
هنگامی كه كشاورزان كشور از نزدیك لمس كردند كه حامی جدّی در مجلس هفتم شورای اسلامی و دولت نهم ندارند و هنگامی كه به شكایت آنان از دولت به قوّه قضاییه در مورد عدم اجرای قانون مصوّب مجلس كه مورد تأیید شما نیز واقع گردیده بود و با تمام پیگیریهای بعدی اقدامی از سوی قوّه مذكور صورت نگرفت و همچنین شاهد بودند علیرغم این كه مواد غذایی در جهان كمیاب شده و در كمتر از یك سال گذشته متوسط قیمت مواد غذایی بیش از دو برابر شده است، همزمان متأسفانه توان كشاورزی كشور به دلیل سیاستهای عوامفریبانه به شدت تحلیل میرود ، متوجه شدند علیرغم همه شعارهای اكثریت نمایندگان مجلس هفتم در حمایت از آنان، به علت تسلیم شدن نمایندگان در مقابل دولت دیگر جایی ندارند ، لذا به اصرار برخی از مسؤولین نظام و نمایندگان كشاورزان كشور از بنده خواستند برای كمك به توسعه پایدار كشاورزی و باز كردن راه ورود سرمایهگذاری به كشاورزی و توسعه واقعی آن ، كاندیدای نمایندگی مجلس هشتم شوم. .
پس از مقاومتهای اولیه، دریافتم كه ادامه مقاومت سخت است لذا علیرغم مخالفت شدید خانواده دست به دامن استخاره شدم و از طریق یكی از بستگان از محضر حضرت آیتا. . . العظمی صافی گلپایگانی تقاضای استخاره كردم كه ایشان فرموده بودند حتماً راهی را كه میخواهند بروند تا آخر ادامه دهند كه استخاره خیر بوده است. پس از این مرحله اقدام به ثبتنام نمودم . پس از تأیید هیأت اجرایی شهرستان تهران، در آخرین دقایق باقیمانده قبل از اتمام فرصت اعتراض از فرمانداری تهران بزرگ توسط یكی از دوستان به صورت غیررسمی اطلاع دادند كه هیأت نظارت شما را تأیید نكرده و دو روز پس از ابلاغ به عمد به شما اعلام نكردهاند (به استناد بند 1 ماده 28 ، عدم التزام به اسلام) گفتم خیر است و اعتراض نمیكنم ایشان فرمودند اگر اعتراض نكنی یعنی تأیید كردهای كه مسلمان نیستی لذا سه دقیقه مانده به پایان زمان مقرّر طی چند خط خطاب به شورای نگهبان اعتراض كردم و تمایل پیدا كردم كه دلایل عدم صلاحیت خود را بدانم كه بالاخره در تاریخ جمعه 3/12/86 پس از ملاقات با جناب آقای امیری عضو محترم حقوقدان شورای نگهبان و جناب آقای اسدی كارشناس حقوقی شورا موارد زیر را در پرونده اعلام كردند :
1ـ واگذاری زمین به قیمت ارزانتر از سوی سازمان امور اراضی در استان زنجان در سال 1373 كه بازرسی كل كشور معترض بود و پرونده در دادگاه مطرح شده بود .
2ـ واگذاری زمین به یكی از آشنایان و دادن تغییر كاربری به آن
3ـ تبانی در معاملات دولتی كه پرونده در دادگاه مطرح شده بود 4ـ استفاده از هواپیمای اختصاصی در مسافرت به مناطق كشور در دوران وزارت
5ـ موردی را هم غیر مستقیم اشاره نمودند و بریده
روزنامههایی از مصاحبههای اینجانب را با ماژیك زرد مشخص كرده بودند دال بر اظهارنظرهای صریح اینجانب در مسایل كشور كه شاید باب میل آقایان نبوده است .
عالیجناب جنتی دلایل فوق پس از 13 سال وزارت بزرگترین افتخار اینجانب میتواند باشد كه هیچ چیزی را برای مخالفت پیدا نكردید و بهانههایتان دلایل ذكر شده فوق بوده كه هیچكدام دالّ بر تخلف نمیتواند باشد آنهم برای ردّ صلاحیت كه جناب آقای امیری نیز به آن اذعان داشتند و مكتوب به جنابعالی اعلام نمودند.
جناب آقای جنتی آن چیزی كه همیشه برای من مهم بوده است و به خاطر آن در 26 سال گذشته سعی نمودهام كه به نحو احسن انجام دهم كمك به توسعه كشور و رشد آن در كلیه ابعاد اجتماعی، اقتصادی، سیاسی به خصوص قشر محروم روستایی و كشاورزان بوده است و هرگز یادم نمیرود در ملاقات خصوصی چند دقیقهای كه در پاییز 1367 به اتفاق مرحوم حضرت حجتالاسلام والمسلمین حاج احمد آقا خمینی در محضر رهبركبیر انقلاب داشتم پس از معرفی اینجانب خدمت حضرت ایشان كه وزیر كشاورزی جدید هستند حضرت امام فرمودند كاری بكنید كه وضع روستاییان و كشاورزان بهبود یابد آنها اقشار زحمتكش و مظلومی هستند و از آن زمان تمام عزم خود را جزم كردم كه به این خواسته بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران جامه عمل بپوشانم.
اما در موارد اتهام پنجگانه فوق خوشبختانه احكام تبرئه دادگاه در موارد 1 و 3 علاوه بر اینكه قبلاً ضمیمه پرونده انتخاباتی بود كپی آن نیز مجدداً به آقای امیری داده شد كه یك ادعای واهی بوده است .
در مورد بند دوم اعلام نمودهام اگر بنده نه تنها به آشنایان بلكه حتی به دوستان درجه 1 ، 2 و 3 زمین واگذار كرده و سپس مجوز تغییر كاربری داده باشم تمام مسؤولیت آنرا میپذیرم و این موضوع صرفاً یك اتهام واهی و تهمت سیاسی است ، گرچه قانون در این زمینه هیچ منعی نداشته است و میتوانستم با استفاده از اختیارات قانونی خود در این زمینه اقدام نمایم . اگر از خویشان بنده طبق قانون زمینی از دستگاههای اجرایی ، غیر از وزارت كشاورزی آنهم با 5/1 برابر قیمت واقعی روز گرفته باشد حق قانونی وی بوده است.
در مورد استفاده از هواپیمای اختصاصی در برخی مسافرتها لازم است یادآور شوم كه این امر با تصویب هیأت وزیران انجام میگرفت و عین قانون بود و هیچگونه تخلف از قانون صورت نگرفته است لذا جرمی اتفاق نیفتاده بود كه پاسخگو باشم اگر هم استفاده شده برای انجام وظیفه در داخل كشور بوده نه سفرهای زیارتی و سیاحتی درون مرزی و برون مرزی با هواپیماهای چند صد نفره بلكه با هواپیماهای كوچك چند نفره كه هیچوقت عاری از خطر سقوط نیز نبودند.
جناب آقای جنتی اگر نیت من از كاندیدا شدن با توجه به ایرادات ابرازی سوء استفاده از موقعیت نمایندگی بود باید عرض كنم كه در ربع قرن گذشته امكانات به مراتب فراوانتری از نمایندگی در اختیار داشتم كه میتوانستم از آنها بهره ببرم . با كمال سربلندی برای اولین بار اعلام مینمایم كه علیرغم همه شایعات یكی از سالمترین و پاكترین مسؤولان كشور هستم كه مخالفین علیرغم همه تلاش ها و دسترسی به بایگانیها در پروندههای مختلف كوچكترین تخلف قابل پیگرد پیدا نكردند كه ناچار شدند دست به چنین شایعه پراكنیهایی بزنند و علت این همه مخالفتها نیز این بود كه نوكری كسی را در دوران عمر خدمتم به غیر از ملت بزرگ ایران نپذیرفتم.
من مطمئن هستم تنها دلیلی كه آن شورا نتوانست و یا نخواست صلاحیت اینجانب را تأیید نماید همان مورد بند 5 بوده كه فكر میكنم حتماً همه نمایندگان مجلس برای ایفای نقش نمایندگی خود طبق قانون باید واجد آن باشند و شجاعت لازم را برای بیان نارساییها در كشور و ارایه راه حلهای مناسب تا جایی كه منافع ملی كشور پایمال نشود را داشته باشند و اگر غیر از این باشد باید به نیات آنان شك كرد و گرنه به چه دلیل راهی خانه ملت میشوند آیا راهی مجلس میشوند كه تماشاگر از بین رفتن منابع ملت در راستای سیاستهای عوامفریبانه باشند.
جناب آقای جنتی بنده خداوند را شاكرم كه اسلام خود را از شخص شما یا شورای خاصی دریافت نكردهام تا به این آسانی از من سلب شود و مطمئناً این گونه برخوردهای ناصواب نه تنها كمكی به توسعه و ترویج اسلام نمیكند بلكه در تضعیف آن بیتأثیر نیز نخواهد بود . مسلماً اسلامی كه بنده و امثال بنده به آن اعتقاد و التزام داریم به مراتب قویتر و نهادینهتر از آن می باشد كه با یك تهمت ناروا و یك اتهام واهی و بی اساس متزلزل گردد و یقین بدانید فرزندان این مرز و بوم و ایران بزرگ كه معتقد به راه خمینی كبیر هستند در جهت تثبیت شعار استقلال ، آزادی ، عدالت و جمهوری اسلامی در مقابل هر گونه عوامفریبی و تحجّر كه موجبات كمرنگ شدن آرمانهای بنیانگذار جمهوری اسلامی شود ساكت نخواهند نشست.
زیبنده شورای نگهبان آن بود كه طوری عمل و اظهارنظر میكرد تا شائبه طرفداری از جناح خاصّی را به اذهان متبادر نمینمود و تصّور اینكه شورای نگهبان مستقل فقط میتواند حافظ اسلام باشد همچنان برای مردم به عنوان یك اصل مسلم باقی میماند.
در خاتمه لازمست راجع به اتهام عدم التزام به اسلام كه به اینجانب نسبت دادهاید نظر جنابعالی را به یك نكته تاریخی جلب نمایم.
خواجه نظام الملك دشمنی خاص با ناصرخسرو قبادیانی داشت به طوری كه ناصرخسرو ناچار شد ایران را ترك كند و در مصر مسكن گزیند با این حال نظام الملك در مصر هم از دشمنی با ناصر خسرو دست برنداشت و او را متهم كرد كه ناصرخسرو در مصر كافر شده است، ناصرخسرو وقتی این را شنید در یك خط پاسخ خواجه را داد و گفت:
نظام بینظام گر كافرم خواند چراغ كذب را نبود فروغی
مسلمان خوانمش زیرا كه نبود مكافات دروغی جز دروغی
لذا جناب آقای جنتی شما را با باورهایتان به حال خود میگذارم تا پاسخگوی همه بیعدالتیهای خویش در دو جهان باشید.
متفکر ارزشمند، آقای دکتر سروش با طرح نظر و اندیشه ی خود در باره مقوله ی وحی و نسبت آن با پیامبر اسلام، فضایی را ایجاد کرده اند که بار دیگر مساله ای بسیار مهم و گران سنگ- مقوله ی وحی و نسبت آن با پیامبر عظیم الشان اسلام- مورد بحث و بررسی قرار گیرد. نقد هایی که بر سخن ایشان نوشته شده و نوشته خواهد شد، بی شک به دور از برخی تعابیر درشت و ناهموار نبوده و نخواهد بود. پس از مدتی این درشتی ها و ناهمواری ها به کناری می رود. فاما الزبد فیذهب جفا ء واما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض، کف و خس و خاشاک دل آزار به کناری می رود و چهره روشن آب و آفتاب جمال قرآن می تابد. سخنانی از زمره "قرآن ستیز" و " خروج از دایره ی اسلام و مسلمانی" سخنانی ست، تاسف بار. شمشیر های برهنه ای که ضاربان تیغه آن را در کف گرفته اند و با قبضه اش سروش را نواخته اند. دست و دامان ضاربان است که خونین است...اما! آیا سخن سروش سخته و پذیرفتنی است؟
پیش از آن که به اصل سخن ایشان بپردازم. شایسته است بگویم که طرح موضوعی با این درجه ی از اهمیت و حساسیت در یک مصاحبه کوتاه با خبرنگاری که مطامع سیاسی آشکاری دارد و در مقدمه مصاحبه، آن را پنهان نکرده، بالقوه چنین نقد و نظر هایی را در پی دارد. مطالبی از این دست را باید با فراغ بال نشست و نوشت، با افراد اهل فن مشورت کرد، متن را بارها خواند و واژه ها را از هر نظر سنجید. مثل همان که سال ها پیش، نهاد ناآرام جهان را مرحوم آیه الله حائری یزدی و ایه الله مطهری پیش از انتشار دیده بودند. دکتر سروش به صراحت می گوید، کتاب " نهاد نا ارام جهان" وامدار مطهری و حائری یزدی است. این اعتراف بر ارزش کتاب می افزاید. خواننده با اطمینان بیشتری کتاب را می خواند. به گمانم سخن در باره قرآن مجید و طرح عنوان " کلام محمد صلوات الله علیه" و" نقش محوری پیامبر در آفرینش قرآن " و " سخن از مصون نبودن بخش تاریخی و طبیعی قرآن مجید از اشتباه" ، به مراتب اهمیت و حساسیت بیشتری از نظریه نهاد نا آرام جهان دارد. به دور از غوغا هایی که معمولا پس از طرح نظری تازه مطرح می شود و رگ های گردن به حجت قوی،و دارالملک ایمان آکنده از غوغا! باید سپاسگزار سروش بود که با طرح مساله موجب برانگیخته شدن اذهان و اندیشمندان می شود. گویی اگر گه گاه سروش سخنی نمی گفت، در ساحت نقد و اندیشه در کشور ما دیگر سخنی نبود! تا ناقدان جلوه کنند و متاع خویش به بازار آورند. من از زاویه ای دیگر به نقد و بررسی نظریه سروش می پردازم. نه او را قرآن ستیز می دانم و نه خارج از دایره تنگ اسلام و مسلمانی برخی ناقدان نامهربان. آنان که سروش را می شناسند. نمی توانند بی بهره از تلالو معنویت و شیدایی اوبه اسلام و قرآن باقی بمانند. نزدیک به چهل سال پیش! نوجوان بودم. صبح زود به جلسه دعای ندبه در منزل حاج ابراهیم حسینجانی رفته بودم.-آن خانه اکنون تبدیل به مدرسه نمونه شده است- دکتر سروش پس از دعا در باره ی آیه " انا عرضنا الامانه..." سخن گفت. غزل حافظ را هم خواند: "آسمان بار امانت نتوانست کشید... طعم خوش آن جلسه و آن صحبت و آن غزل برای همیشه در کامم ماند... یک دهه بعد کتاب : نهاد نا ارام جهان" به شکل پلی کپی با حروف آبی به دستم رسید. دانشجوی دانشگاه شیراز بودم. سال 1356، درست سی سال پیش!ان کتاب هم مرا مست کرده بود... وقتی مصاحبه سروش را دیدم. انتظار داشتم پس از اربعینی که سپری شده است، شرابی صافی در باره قرآن بنوشم:
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف
که در شیشه بماند اربعینی!
دیدم نه! این سخن و این شراب غبارآلود است و صداع آفرین. گرچه سروش در مصاحبه ای دیگر- به هنگام- به توضیح و توجیه سخن خود پرداخت. شنیده ام که در صدد است در این باره مقاله ای به تفصیل بنویسد. اما دیدم نمی توانم به عنوان دوستدار ایشان، برداشت و نقد خودم را مطرح نکنم. ممکن است من در برداشتم اشتباه کرده باشم. اما به پاس زندگی و انس با قرآن مجید نمی توانم سخنی نگویم.
سخن درست بگویم نمی توانم دید
که می خورند حریفان و من نظاره کنم.
تردیدی نیست که سروش هم نمی تواند اندیشه و باور خود را بری و به دور از نقد و نارسایی و اشتباه بداند. صدرالمتالهین در آغاز جلد هفتم –الجزء الثانی من السفر الثالث -اسفار بحث نسبتا مفصلی در باره قرآن مجید دارد. پس از این به سخن او بسیار می پردازم. شگفت انگیز بود که هیچکدام از ناقدان حوزوی و دانشگاهی سروش به نوشته ملا صدرا نپرداخته اند. ملا صدرا نکته ای می گوید تکان دهنده"
رب ادیب اریب عاقل فصیح عارف بعلم اللغه و النحو و البلاغه، متکلم قادر علی فن المناظره مع الخصام و الالزام فی علم الکلام، لم یسمع حرفا من حروف القرآن و لا فهم کلمه واحده من کتاب الله النازل علی عبده..."(الحکمه المتعالیه، جلد 7 ص.43)
چرا چنان دانشمند ادیب زبان دان بلیغ متکلم که رقیبان خود را ساکت می کند، حرفی از قرآن نشنیده و کلمه ای از آن را نمی داند؟ چرا ملاصدرا آن دانشمند فرضی را چنین کوچک کرد و قرآن را چنان عظیم و دست نایافتنی؟ او کلام خدا را چگونه می دید؟ با کدام نگاه به قران نگاه می کرد، که می گوید:" در هر حرفی از حروف قرآن مجید هزار راز ورمزو کرشمه و اشاره و شیدایی و دلربایی و مجلس آرایی نهفته ست."( همان: ص.44)
" هیهات! ما و امثال ما از قرآن غیر از سیاهی حرف ها چیزی نمی بینیم. ما در جهان تاریکی به سر می بریم. سهم ما از قرآن همان مرکبی است که بر کاغذ نقش شده..."(همان ص.33)
پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) در 22 بهمن 1357 در ایران نه تنها کشورمان را وارد عصر جدیدی از تاریخ خود کرد بلکه آثار و پیامدهای گسترده ای در جهان و به ویژه در کشورهای اسلامی بر جا نهاد . اکنون با گذشت 29 سال از آن پیروزی بهتر می توان به ارزیابی نتایج و پیامدهای انقلاب اسلامی پرداخت و البته با پیش روی زمان امکان دقیق تر این ارزیابی فراهم می آید . آنچه به نظر جالب می آید بررسی و تحلیل « دو تجربه ایران و ترکیه » طی سال های گذشته در گذار به اسلام گرایی و تمرین آموزه های دینی در عرصه حیات اجتماعی و سیاسی است و اینکه روند طی شده و چشم انداز آینده این حرکت چه خواهد بود؟ برای پاسخگویی به این سئوال و کالبد شکافی موضوع در حد حوصله این مقال و بضاعت مزجات نویسنده به ذکر نکاتی می پردازم :
1- هر دو کشور غیر عربند ، از سابقه تمدنی کهن برخوردارند و اسلام را پذیرفته و سر در گرو آن نهاده اند با این تفاوت که اکثریت مردم ترکیه به مذهب اهل سنت گرویدند و اکثریت ایرانیان مذهب تشییع را اختیار کردند اما در خدمت به اسلام هر دو پیشینه ای روشن دارند .
2- همواره نوعی رقابت بین ایران و ترکیه در ارتباط با جهان اسلام وجود داشته است و به وِیژه این رقابت و حتی تقابل را می توان در دوران اوج حکمرانی سرزمینی حکومت عثمانی در ترکیه و صفویه در ایران مشاهده کرد که دامنه آن به جنگی خونین با صبغه مذهبی بین ایندو حکومت مقتدر پیش رفت و البته در نهایت به ضعف و فتور هر دو قدرت ، آنهم درست در زمانی که اروپا در مسیر جهش انقلاب فکری و صنعتی بود ، منجر شد و اسباب زوال هر دو امپراطوری را فراهم آورد .
3- در دوران جدید هر دو کشور مسیر نسبتا مشابهی را به لحاظ سیر تحولات فکری و سیاسی و اجتماعی طی کرده اند . حرکت بیداری اسلامی در تاریخ دو کشور سرآغاز تقریبا یکسانی دارد . سید جمال الدین اسد آبادی سرسلسله بیدارگران اقالیم قبله در تاریخ معاصر پس از آخرین سفر و تلاش در ایران ، کسری از حیات و واپسین سال های عمر خود را در ترکیه گذارند . ترکیه به دلیل نزدیکی به اروپا زودتر از ایران تحت تاثیر تحولات فکری و سیاسی و علمی این قاره قرار گرفت و از آنجا که جریان تجددگرایی و نهضت قانونخواهی در ترکیه عثمانی اندکی زودتر از ایران آغاز شد برخی از روشنفکران ایرانی تحولگرا بشدت تحت تاثیر تحولات فکری و سیاسی این کشور بودند . نهضت قانونگرایی در ترکیه و مشروطه در ایران هر دو در پی ایجاد نظام نوین سیاسی در انطباق با مقتضیات زمانه و پاسخگویی به تحولات حادث در عرصه ملی و بین اللملی بودند و البته در این مسیر هر دو گرفتار حاکمیت حاکم نظامی و دیکتاتوری شدند و از تحقق حکومت قانون و مشروطه باز ماندند .
4- هرچند به لحاظ ویژگی های شخصیتی و رفتاری و اخلاقی رضا خان میرپنج و مصطفی کمال پاشا متفاوت بودند و پس از رسیدن به قدرت یکی عنوان رژیم سلطنتی و دیگری رژیم جمهوری را برگزید اما در واقعیت و عرصه عمومی و حکومتی هر دو یک راه را در پیش گرفتند و آن پیشبرد پروژه نوسازی به سبک غربی (مدرنیزاسیون) به هر قیمتی بود که از لوازم آن مقابله و ستیز همه جانبه با دین در عرصه عمومی و غیر دینی کردن حکومت (سکولار) به شمار می رفت . در هر دو کشور مقابله سختی با روحانیون و حوزه های علمیه دینی شد ، اوقاف و مساجد به تسخیر دولت درآمد و کشف حجاب در دستور کار دولت قرار گرفت و با شدت اجرا شد و با هرگونه مخالفت و حرکتی در این مسیر تا حد برخورد شد با این همه تا پیروزی انقلاب اسلامی این نوسازی به هیچ نتوانست خلاء های فکری و نیازهای توسعه ای مردم دو کشور را پر نماید و آنها را از دام عقب ماندگی تاریخی برهاند.
5- با تجربه دیکتاتوری سکولار سلطنتی در ایران و جمهوری سکولار در ترکیه میدان برای طرح اندیشه های مارکسیستی برای پر کردن خلاء موجود در هر کشور باز شد اما پیامدهای جنگ جهانی دوم و تحولات پس از آن منجر به ورود آمریکا در مقابله با خطر کمونیسم در دنیا شد و هر دو کشور ایران و ترکیه در سپر دفاعی آمریکا و غرب و در خط مقدم مقابله با کمونیسم و شوروی قرار گرفتند و با انجام کودتا 28 مرداد 1332 در ایران و حاکمیت نظامیان در ترکیه به نوعی راه نوسازی رضاشاه و مصطفی آتاتورک در قالبی وابسته پی گرفته شد .
6- حرکت بیداری اسلامی که پس از خیز اولیه در هر دو کشور به محاق رفته بود در چالش با دیکتاتوری وابسته و اندیشه های رقیب ، به ویژه ایدئولوژی مارکسیسم ، به تدریج جان گرفت و به میدان آمد و نوک پیکان مبارزه خود را متوجه رژیم استبدادی حاکم و قدرت های استعماری حامی آن کرد . وجه نظری و عملی این حرکت در ایران جلوه و جلای بیشتری داشت چرا که نهضتی اسلامی برهبری یک مرجع تقلید(امام خمینی) در مقابله مستقیم با رژیم پهلوی براه افتاد که سرانجام به پیروزی انقلاب اسلامی ختم شد و البته راز و رمز این تجربه را باید در مذهب غالب شیعه در ایران دانست اما در ترکیه وجه نظری و مبارزه فکری غالب بود و این وجه تحت تاثیر پیروزی انقلاب اسلامی در ایران گستره و عمق بیشتری یافت .
7- اسلام گرایان در ایران با انقلاب به قدرت رسیدند و از طریق حکومت در صدد اجرای احکام و حدود دینی در قالب قانون موضوعه و نهادینه کردن ارزش ها و هنجارهای دینی برآمدند اما در ترکیه اسلام گرایان با گسترش حوزه نفوذ خود در عرصه عمومی و استفاده از امکانات موجود جامعه (تشکیل موسسات اجتماعی ، نهادهای خیریه ، انجمن های صنفی و مدنی و احزاب سیاسی ، فعالیت های اقتصادی و عمق بخشی به نفوذ خود در بخش خصوصی ، جلب اعتماد و نظر مردم از طریق شبکه های اجتماعی ، به نمایش گذاشتن سلامت اخلاقی و پاکدستی خود در انجام مسئولیت ها ی اجتماعی با حضور در شوراهای شهر و اداره مطلوب شهرداری ها ، راهیابی به مجلس با رای بالای مردم و در اختیار گرفتن دولت و ریاست جمهوری) به تدریج راه خود را از پائین ترین سطوح اجتماعی تا بالاترین سطوح قدرت با صبر و حوصله و تدبیر پیمودند و به جرئت می توان گفت که از زمان بدست گرفتن دولت تاکنون تجربه نوینی را در اداره کشور ترکیه معاصر به نمایش گذاشته اند . رای قاطع مردم در انتخابات زودرس اخیر بدلیل مسئله انتخاب رئیس جمهوری ترکیه به اسلام گرایان خود بهترین گواه و شاهد براین مدعاست . به گونه ای می توان گفت در ایران راه پیموده شده در نهادینه کردن تفکر و ارزشهای دینی و انجام فرائض از مجاری حکومتی به گونه ای آمرانه بوده است (دین دولتی) که فضای چندانی برای دگراندیشان و سبک های مختلف زندگی باقی نمی گذارد اما در ترکیه راه طی شده عمق بخشی به اندیشه و ارزشهای دینی و انجام فرائض از درون جامعه به شیوه داوطلبانه بوده است (دولت دینی ) که در عین حال حق ابراز نظر برای دگراندیشان و سبک متفاوت زندگی را به رسمیت می شناسد و اینرا می توان از عنوان « آزادی پوشش » بر مصوبه اخیر اسلامگرایان حاکم در ترکیه در باره حجاب زنان به خوبی دریافت . در ترکیه اسلامگرایان حاکم ، که خود از طریق انتخابات به قدرت رسیده اند ، پس از رسیدن به قدرت راه انتخابات را بروی هیچ شهروندی نبسته اند اما به گونه ای عمل کرده اند که نتیجه انتخابات مردم پیروزی اسلامگرایان را در پی داشته باشد و در عین حال حق دگراندیشان را به میزان پایگاه اجتماعی شان در مجلس محفوظ دارد . به عبارتی از میان دو راهبرد « مصونیت » و « ممنوعیت » در نحوه مواجهه با مسائل فرهنگی و اجتماعی ، اسلامگرایان ترکیه راهبرد اول را با همه لوازم و مقتضیاتش برگزیده اند و به نظر می رسد تا اینجای کار موفق بوده اند .
8- مصوبه اخیر مجلس ترکیه برای « آزادی پوشش » در وجهی دیگر نمادی از آشتی قوانین نظام سیاسی موجود با هویت تاریخی و اسلامی این سرزمین است ، و البته در ایران این بازگشت به 29 سال پیش باز می گردد اما واقعیت این است که در طی همین دوران دو کشور راه متفاوتی را به لحاظ توسعه اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی و سیاست خارجی پیموده اند . به جد می توان گفت آنچه راه پیروزی اسلام گرایان ترکیه را در راه رسیدن به این جایگاه هموار کرده است نوعی پاسخگویی مناسب و بروز و واقعگرایانه به نیازهای فکری و معیشتی جامعه شان بوده است و البته در این باره به رغم تقدم فضل انقلاب اسلامی در ایران با توجه به امکانات ، موقعیت و توانایی هایی متفاوتی که کشورمان در اختیار داشته است در مقام مقایسه جای تامل و سئوال های بسیار وجود دارد . بطور مثال می توان پرسید آیا رعایت ارزشهای دینی و اخلاقی ( صداقت ، امانت ، رعایت حقوق دیگران و کمک به همنوع ، وفای به عهد و پیمان ، انصاف و مروت ، ...) و انجام فرائض عبادی ( نماز و روزه و...) در ایران بیشتر است یا ترکیه ؟ آیا آن جامعه اخلاقی تر است و یا جامعه ما؟ آیا... و حتی درمسئله حجاب و پوشش زنان کدام کشور به آموزه های دینی نزدیکتر است ؟ و البته از نحوه کار و معیشت و سطح توسعه انسانی و...می گذرم .
« دو تجربه اسلام گرایی در ایران و ترکیه » هر چند از دو طریق بدست آمده است و بستری متفاوت دارند اما قطعا دو تجربه ای است که پژواک خود را در جهان امروز دارند و مسیر آینده کشورهای اسلامی و نوع نگاه مردم دنیا را به نقش اسلام در عرصه عمومی و حکومتی رقم زده و می زنند . اگر هدف نهایی هر دو تجربه را باورمندی شهروندان به آموزه ها و ارزشهای اسلامی و پایبندی ایمانی و داوطلبانه به آنها بدانیم به نظرم ما نباید به این دو تجربه به عنوان تجربه های رقیب بنگریم بلکه باید به عنوان تجربه های مکمل بنگریم و با درهم آمیزی دستاوردهای مثبت هر دو تجربه راه تازه ای را بروی کشورهای اسلامی برای جبران عقب ماندگی ها و ارائه الگویی اسلامی برای اداره حکومتها بگشائیم .