تبليغاتX
براي ثبت در تاريخ-آرشيو

یکشنبه 1386/11/21

شمس‌الدين وهابی

به یاد بورقانی عزیزم

رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل
از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل

احمد مسلمان مرد. او به این دلیل مسلمان مرد که مسلمان زیست. او سلم بود و سلام.

در این وانفسایی که اسلام لقلقه زبان شده است و پوستین وارونه بر تن آن کرده‌اند مرد می‌خواهد که رادمرد باشد و تن به فضاحت ندهد. مرد می‌خواهد که راست بگوید، راست بشنود، راست بخندد و راست بگرید. احمد راست گفت و راست شنود و راست خندید و راست گریست و همین راستی بود که او را خواستنی کرده بود. آنان که با او زیستند و با او رفاقت کردند از او صراحت آموختند و رفاقت را تجربه کردند.

در مرگ نیکان، در سنت اسلامی چنین گفته می‌شود که اگر 40 نفر از اهل ایمان بر نیک مردی او شهادت دهند او به فلاح رسته است و مأوا در هستی گسترده‌ای دارد که رضایت خالق هستی بر هر نعمت کوچک و بزرگ دیگر غلبه دارد. در آنجا هم رفاقت جاری است و هم رضایت، آنهم رفاقت با رفیق اعلی و رضایت رفیق اعلی از او. آن‌ها که رفاقت را تجربه کرده‌اند و مهر را تجربه کرده‌اند می‌دانند اکسیری است که شرب مدام است و خمار هم ندارد.

حال اگر صلا در داده شود و از اهل ایمان شهادت به نیکویی و نیک مردی احمد خواسته شود. نه 40 که 400 و نه 400 که بیش‌تر و بیش‌تر در صف شاهدان خواهند بود. آیا از اهل ایمان کسی هست که بر علیه این شهادت، شهادت دهد. شاهدی که جنس او از جنس اهل ایمان باشد کسی که شهادت به عدل دهد و حکم بر عدل کند و نه بر ستم.

حدیث احمد، حدیث راستی بود و جوانمردی. احمد این گوهر ناب، و این اکسیر حیات خود را به هیچ کس و هیچ قیمت و هیچ چیز نفروخت. در روزگاری که بسیاری از مدعیان عقیده، آن را راحت می‌فروشند بر عقیده ماندن سخت است و دشوار اما آنکه بر آن ماند و خواهد ماند به چنان مستی نابی می‌رسد که جز در میان و محفل عاشقان نرقصیده و نخواهد رقصید. شیدایی حتی او را به آنجا می‌رساند که دار و درفش را صلا گوید.

بر در میکده این بار نویسند چنین
که هر آن کس که دروغ است بدان پا ننهد

باید از خدا خواست که این مستی و شیدایی را به ما عطا کند. که رسیدن به آن سعی و تلاشی به وفور و عظیم می‌خواهد. آیا می‌توان بر این امید بود یا حسرتی خواهد ماند بر دل اما اگر میکده جای ما نیست آیا نمی‌توان راه میکده را در پیش گرفت و حشر و نشر با طائفه مستان را پیشه کرد؟

خدایا! ای که غنای تو در همه چیز موجب شده است که خوان رحمتت گسترده باشد. او را در سکرات شرب مدام هستی ناب و رضایتمند خود قرار ده.

نوشته شده توسط اربابي در 11:56 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1386/11/20

محسن امین زاده

احمد بورقانی دوست داشتنی از میان ما رفته است

قلم خشک و بدون لطافت من برای نوشتن درباره احمد بورقانی ناکارآمد است . مردی که روح بلندی داشت وشخصیت وارسته و متعالی او فراتر از روابط عادی زندگی زمینی و دنیوی بود.اما احمد بورقانی این عضو صمیمی ، منظم، آرام، خوش رو، شوخ طبع و در عین حال جدی و در یک کلام دوست داشتنی جمع ما از میان ما رفته است و نمی توان درباره او ننوشت. هنوز همچون لحظاتی که در شامگاه شنبه شب ، با تلفن دکترمحمد رضا خاتمی از بحرانی شدن وضع جسمانی اش مطلع شدم نمی توانم از دست دادن او را باور کنم. بی شک مرگ کمتر عزیزی برای همه ما چنین تکان دهنده و دردناک بوده است . درحقیقت این نوشته بیش از آنکه چیزی به دیگر نوشته ها درباره احمد بورقانی بیفزاید، تصلای خاطریست برای نویسنده آن.
احمد بورقانی را از 20 سال پیش، ازستاد تبلیغات جنگ می شناسم. اما تلاش های او در دوران اصلاحات به دلایلی بیش ازآشنایی وهمکاری های گذشته مورد توجه من بود. احمد درآغاز دوران اصلاحات، مسئولیت معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را برعهده گرفت. مسئولیتی که در دوران وزارت ارشاد آقای خاتمی برعهده من و عده ای از دوستان فرهیخته مشترکمان مثل هادی خانیکی ، محسن آرمین ، احمد ستاری ، علی اصغر فرامرزیان، علی مزروعی، مرحوم محمد ملازم، مصطفی تاج زاده، عرب سرخی، پورعزیزی و دوستان ارجمند دیگری از این دست، گذاشته شده بود. احمد بورقانی در مدت زمان نه چندان طولانی مسئولیتش در معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد ، کارجانانه ای کرد و کارنامه درخشانی از خود باقی گذاشت که همه این جمع و البته خیلی بیش از آن، تمامی خانواده مطبوعاتی کشور و همه اهل فرهنگ و اندیشه به او دست مریزاد گفتند. او نقش اساسی در ارتقاء مطبوعات کشور در دوران اصلاحات ایفا نمود و در دوران مسئولیت او مجموعه گسترده ای ازبهترین مطبوعات تاریخ مطبوعات ایران پا به عرصه وجود گذاشتند و نقش فراگیری در جامعه بزرگ ایران ایفا نمودند.
اگر وجه مشترک احمد و من و بسیاری از دوستان مشترکمان تعلق خاطر به مطبوعات بود، یک وجه متمایز برجسته هم احمد را از غالب دوستانش مستثنی می کرد. هرچند در میان ما کمتر کسی به لحاظ مالی در وضعیت مناسب و قابل قبولی قرارداشت، اما احمد بورقانی بیش از این، با خود عهد داشت که بچه نظام آباد و تهران نو باقی بماند و فرهنگ زندگی و معیشت و دخل و خرج خود را با بچه های نظام آباد و تهران نو تنظیم کند و تا پایان عمرش بر این عهد باقی ماند. احمد از محله دوران کودکی و منزلش در خیابان تهران نو تا پایان عمر جدا نشد و درهمانجا زیست و در همانجا از دنیا رفت. احمد حتی در نیویورک هم تغییری نکرد و برپیمان خود باقی ماند و بعد از ماموریت طولانی اش به عنوان نماینده خبرگزاری در نیویورک به نظام آباد و تهران نو و زندگی پیش از ماموریتش بازگشت و الحق که خانواده او در تمامی این سال ها در این پیمان با او همراه و هم نظر بودند. هرچند بچه های محله او را به خوبی می شناختند؛ اما احمداین ویژگی های زندگی خود را به نمایش نگذاشت و به آن فخر نفروخت بلکه تنها تا پایان عمر با وسواس تمام به آن عمل کرد. احمد بورقانی در دوران نمایندگی اش در مجلس شورای اسلامی از دریافت هرگونه تسهیلات فوق العاده ای از مجلس خودداری کرد و تا آخر دوران مجلس به "رنو-5 " درب و داغانش بسنده کرد، که به قول خودش بخاطر ناسازگاری اندازه خودرو و جثه او، باید با پاشنه کش داخل آن می رفت. و البته این خبرها هم به خاطر وارستگی او و شاید عناد مخالفانش کمتر مطرح شده است.
احمد بورقانی برادر شهید بود اما در این زمینه هم بسیار حساس و دقیق بود. هرگز از نام برادر شهیدش استفاده یا سوء استفاده نکرد و هرگز به رسم روزگار به این نسبت نیز فخر نفروخت؛ اما درعین حال همواره روابطش را با بروبچه های بسیجی محله و دوستان برادرشهیدش حفظ می کرد . درحدی که درهنگام تشییع جنازه او در مسجد حضرت فاطمه (س) نظام آباد، بچه های بسیجی او را قبل از تشییع، بر سکوی مخصوص جنازه شهدا در زیر عکس برادر شهیدش نهادند و به رسم وداع با شهدا با جنازه او وداع کردند و خطاب به تشییع کنندگان اعلام کردند که هرچه درباره احمد آقای ما می گویند بگویند، اما او بچه این مسجد بود و تا آخر عمر بچه این مسجد باقی ماند.
اما روزگار به گونه دیگری بود و کار عجیبی با احمد آقای دنیاگریز ما کرد. مخالفان احمد بورقانی در دوران مجلس شورای اسلامی وقتی با شخصیت و پیشینه کم نظیر او مواجه شدند، پرونده ای از دوران معاونت مطبوعاتی او ساختند و بعد از پایان دوره نمایندگی اش تلاش کردند عنوان اختلاس و سوء استفاده مالی را به او نسبت دهند. نمی دانم چقدر این اتهامات آگاهانه بود و تا چه با حد توجه و دقت نسبت به شرایط روحی و باورهای احمد بورقانی سامان گرفته بود؛ اما بهرحال آنان همان چیزی را نشانه گرفتند که به رعایت های شخصی و باورهای احمد بورقانی نسبت به مسائل مادی بازمی گشت و این برای او خرد کننده بود. پرونده احمد بورقانی به کمک های مالی معاونت مطبوعاتی در دوره او، به مطبوعات و روزنامه نگاران شایسته دریافت کمک و حمایت مربوط بود. حمایت ها و کمک های متعارف به مطبوعات و روزنامه نگارانی که براساس معیارها و ملاک های تعیین شده توسط صاحب نظران مطبوعاتی و کارشناسان مورد وثوق وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، شایسته دریافت آن کمک ها و حمایت ها تشخیص داده شده بودند. این کمک ها و شیوه تصمیم گیری درباره آنها جنبه قانونی داشت و در چارچوب اختیارات و وظایف معاونت مطبوعاتی قرار داشت. اما بهرحال وقتی مسائل سیاسی و قضایی با هم خلط می شود حتما راه حل هایی هم برای کم توجهی به این جنبه ها پیدا می شود یا تدارک می گردد. شاید اگر احمد به صراحت متهم می شد که به مطبوعات و به روزنامه نگارانی کمک مالی کرده که از نظر متهم کنندگان، مقبول نبوده اند و به لحاظ سیاسی باید از دریافت کمک های متعارف مطبوعاتی محروم می شدند، خیلی برای او خوش آیند تر و قابل تحمل تر بود. اما این پرونده در مسیر کار قضایی به پرونده ای تحت عنوان سوء استفاده مالی و اختلاس بدل شد و تدریجا مفهوم واقعی این اتهامات هم تحت الشعاع این عنوان قرار گرفت. آنان احمد بورقانی وارسته و گریزان از لذت های مادی و ثروت اندوزی را با عنوانی متهم می کردند که رنگ و بوی مفاسد دنیوی ومالی داشت. قطعا همه آنانی که احمد را می شناختند می دانستند که این اتهامات دروغ محض است و مجموعه زندگی احمد و همه خانواده اش آنقدر جمع و جور و شفاف و بی پیرایه است که همه ابعاد مالی و مادی آنرا می توان از هر منظری مشاهده و شمارش کرد؛ اما بهرحال رقابت های سیاسی اگر در مسیر درست خود نباشد می تواند به روشهای نادرستی چون پرونده سازی برای رقیبان هم کشیده شود. احمد بورقانی بارها به دوستان دارای پرونده اتهامات سیاسی گفته بود که کاش برای من هم پرونده سیاسی می ساختند و من را هم مانند شما به جرایم سیاسی متهم می کردند. در این صورت تکلیفم با خودم و تکلیف دیگران با من روش بود. اما وقتی اتهام مالی تحت عنوان اختلاس به من وارد می کنند؛ همواره ممکن است کسانی باشند که تصور کنند ممکن است ذره ای از این اتهام مقرون به صحت باشد و من چگونه می توانم به همه مخاطبان دریافت کننده اینگونه خبرها اطلاع دهم که این اتهامات از بیخ و بن بی مورد و نا صحیح است و در اصل به کمک به روزنامه نگارانی برمی گردد که به نظر من شایسته تشویق و حمایت بوده اند و به نظر آنان ناشایست و مستوجب تنبیه. احمد به همان اندازه که به حفظ موقعیت خود درجامعه متوسط کم درآمد نظام اباد و تهران نو مفتخر بود؛ از اینکه با چنین اتهاماتی نسبت به سلامت مالی او ایجاد شبهه شود واقعا حساس و آزرده خاطر بود.
چند هفته قبل به احمد توصیه کردم که نامزد نمایندگی مجلس شود. به او گفتم که شما یکبار نماینده مجلس بوده ای و تجربه موفقی در این زمینه داری و ناملایمات نماینده مجلس را تجربه کرده و با آن زندگی کرده ای. حیف است که این بار نامزد نمایندگی مجلس نشوی. ایشان در پاسخ من گفت آنان که دوست ندارد من نماینده مجلس شوم یک پرونده مالی با ابعادی باور نکردی برایم درست کرده اند که من هرگز به فکر نماینده مجلس شدن هم نیفتم . او اضافه کرد از وقتی هم که شایع شده که ممکن است نمایندگان سابق مجلس شورای اسلامی دوباره نامزد نمایندگی شوند؛ هی این پرونده را بزرگتر و مفصل تر می کنند و آب و تاب بیشتری به آن می دهند و ظاهرا قصد دارند اگر برای نامزدی مجلس شورای اسلامی ثبت نام کنم مدعی مطالباتی بشوند که همه هستی خودم و خانواده و خویشاوندان و همه کسانی که می شناسم با هم قادر به تامین ارقام مورد ادعای آنان نباشد.
احمد بورقانی بخصوص در یک سال آخرعمرش به دلیل همین برخوردها بسیار آزرده بود. او دائما تحت فشارهای جدید اداری و حقوقی و مالی قرار می گرفت و به محاکم کشانده می شد. خیلی از دوستانش معتقدند که این فشارها که هرروز بیشتر و بیشتر قلب او را به درد می آورد، کارساز بود و آخر کار خود را کرد. و شاید به همین دلیل بود که همه دوستانش در غم از دست دادن او بیش از بسیاری دیگر که در این سال ها از میان ما رفته اند گریستند و بی تابی نمودند.
احمد بورقانی انسان بزرگی بود که در برابر همه این نا ملایمات صبر می کرد و شکایتی نداشت. دائما به دیگران هم روحیه می داد و سنگ صبور و مشاور و دلسوز همه روزنامه نگارانی بود که با مشکلات حقوقی و قضایی و اداری و مالی مواجه می شدند. اما به رغم این او از درون هر روز دردمندتر و رنجور تر می شد و تنها گاه که مشکلات شدید می شد، نشانه های کوچکی از این رنج های درونی او بروز می کرد.
خداوند او را قرین رحمت واسعه خود قرار دهد و به همه ما توفیق دهد که از زندگی با ارزش او درس بگیریم.

نوشته شده توسط اربابي در 12:35 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه 1386/11/19

اسحاق جهانگيری

بررسی صلاحيت يا تسويه حساب سياسی

بهمن ماه يادآور به ثمر نشستن تلاش هاي چندين ساله ملت بزرگ ايران و پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي است؛ انقلابي که استقلال و آزادي و جمهوري اسلامي دستاورد بزرگ آن است. بنيانگذار کبير و فقيد آن حضرت امام خميني (قدس سره) و شهداي عزيز و گرامي که به روح پاک شان درود مي فرستيم را در اين ايام بيش از پيش ياد مي کنيم. امسال در اين ايام شاهد شتابگيري مباحث مربوط به انتخابات مجلس هستيم.

با پايان يافتن ثبت نام کانديداهاي انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي تا حد زيادي تعداد و چهره کانديداهاي جريانات سياسي کشور روشن شد. انتظار مردم که نقش اصلي در فرآيند انتخابات را برعهده دارند ارائه نظرات، برنامه ها و اولويت هاي کاري مجلس هشتم از سوي احزاب و جناح هاي سياسي و نيز نامزدها است. رد گسترده و بي سابقه کانديداهاي جريان اصلاح طلبي، فضاي سياسي و رسانه يي کشور را به طور کامل متوجه خود کرده است؛ مساله يي که انتخابات در کشور ما را با ساير کشورها کاملاً متفاوت ساخته است. يک جريان سياسي از شروع موضوع انتخابات کمترين دغدغه يي در مورد صلاحيت هاي کانديداهايش و فرآيند برگزاري انتخابات ندارد و جريان مقابل مهم ترين دغدغه انتخاباتي اش چگونگي پيگيري ردصلاحيت نامزدهاي مورد نظرش و عدم امکان برنامه ريزي و تهيه ليست هاي انتخاباتي تا روزهاي نزديک به انتخابات است.

يکي از مهم ترين اشکالات انتخابات ما عدم وجود قانوني جامع و شفاف است که هر کس مي تواند با تفسير خاص خود از آن ديگري را متهم و رد صلاحيت کند. يکي از نمايندگان فعلي مجلس شوراي اسلامي که اتفاقاً روحاني مبارز و مردم داري است و در يکي از شهرهاي کشور به اتهاماتي از جمله عدم التزام به ولايت فقيه رد صلاحيت شده، اظهار داشته است؛ «مستند اين اتهام را خواستم، گفتند مقام معظم رهبري از رئيس جمهور حمايت مي کند ولي شما در سخنراني هايتان از رئيس جمهور انتقاد مي کنيد.» اين گونه تسويه حساب هاي سياسي به نام مقدساتي مثل اسلام، نظام و رهبري واقعيت تلخي است که در برخي از شهرها اتفاق افتاده است و بايد براي آن چاره انديشي کرد. اميدوارم با درايت و تدبير مقامات عالي تر نظام خصوصاً شوراي محترم نگهبان جلوي اين گونه تسويه حساب ها به نام مقدسات گرفته شده و اجازه ندهند به حيثيت نظام و افراد انقلابي، متدين و دلسوز نسبت به نظام که سابقه طولاني خدمت صادقانه دارند لطمه وارد شود و فرصت خدمتگزاري به مردم و نظام از آنان سلب شود.

حال به عنوان کسي که تا حدي از اوضاع کشور و مشکلات پيش رو اطلاع دارم به برخي مواردي که مي تواند اولويت کاري مجلس هشتم باشد، به اختصار اشاره مي کنم؛

1- ارتقاي جايگاه مجلس هشتم از مهم ترين مسائلي است که بيش از همه بايد مورد توجه مردم باشد، چه با انتخاب نمايندگاني متعهد و متخصص زمينه اين کار را فراهم کنند. مجلس شوراي اسلامي در نظام تصميم گيري کشور جايگاه بسيار مهمي دارد و در اصول متعدد قانون اساسي و در فرمايشات بنيانگذار جمهوري اسلامي مورد تاکيد قرار گرفته است. ارتقاي جايگاه مجلس الزاماً به معناي درگيري و دعوا با قواي ديگر نيست. با اينکه ساير مسوولان کشور به طور مستقيم يا غيرمستقيم با راي ملت انتخاب مي شوند ولي مجلس تجلي واقعي اراده ملت در حاکميت است و واقعاً مجلس خانه ملت است.

ارتقاي جايگاه مجلس ارتباط مستقيم با عملکرد نمايندگان دارد. تعامل با ساير دستگاه ها و نيز اظهارات عالمانه و عاقلانه پيرامون مسائل مبتلابه کشور، تصويب قوانين قوي و شفاف و نيز نظارت و پيگيري اجراي قوانين مصوب و همچنين انتخاب مجريان قوي، توانا و آگاه به مسائل حوزه مسووليت از وظايف مهم مجلس است. اگر مجلس به وظايف خود جدي عمل کند، کسي قادر نخواهد بود حرکتي برخلاف منافع ملت انجام دهد تا جايي که شهيد رجايي عزيز افتخارش اين بود که دولت را فرزند مجلس مي دانست.

2- امروز با اجراي سه برنامه توسعه و افزايش بهاي نفت مردم انتظار دارند سرعت رشد توسعه کشور و در نتيجه سطح رفاه عمومي افزايش يابد. متاسفانه در نتيجه برخي تصميمات غيرکارشناسي و غيرعلمي نه تنها به اين مطالبات بحق پاسخ مثبت داده نشد، بلکه با افزايش نقدينگي به دو برابر در مدت تقريباً دو سال، تورم و گراني سنگيني خصوصاً در کالاهاي مصرفي و مسکن بر مردم تحميل شده است. راه برون رفت از اين وضعيت نياز به تصميمات عالمانه، عاقلانه و کارشناسي در دولت و مجلس دارد.

3- با اينکه طي برنامه هاي گذشته طرح هاي بزرگ و مهمي که زمينه ساز توسعه کشور و رفاه مردم بود اجرا شد، ولي اگر اين جريان توسعه يي کند شود، آثار نامطلوبي بر زندگي مردم خواهد گذاشت. به طور مثال اگر طرح هاي فازهاي 6 تا 10 پارس جنوبي که عمليات اجرايي آن در دولت آقاي خاتمي شروع شده بود حتي با اندکي تاخير راه اندازي مي شدند، به رغم سردي کم سابقه زمستان مردم با اين مشکلات روبه رو نمي شدند. همين وضعيت در مورد طرح هاي سيمان، نيروگاهي، فلزي و... وجود دارد، پيگيري طرح هاي بزرگ بايد در دولت و مجلس به يک مساله مهم تبديل شود. عدم پرداخت مطالبات پيمانکاران اين گونه طرح هاي عمراني، وضعيت را بر آنها بسيار دشوار کرده است. يکي ديگر از دستاوردهاي مهم اجراي طرح هاي بزرگ طي سال هاي گذشته، شکل گيري پيمانکاران عمومي و سازندگان تجهيزات صنعتي است. آنچه امروز اين پيمانکاران توان انجام آن را يافته اند در گذشته به طور کامل توسط شرکت هاي خارجي انجام مي شد. آسيب ديدن آنها، علاوه بر بيکار شدن هزاران نفر از شاغلان در پروژه هاي اين پيمانکاران به نفع شرکت هاي خارجي تمام مي شود.

4- سياست هاي کلي اصل 44 که اميد زيادي در بين فعالان اقتصادي به وجود آورد و مي تواند آغاز يک تحول مهم در اقتصاد کشور باشد، با گذشت بيش از سه سال از ابلاغ بند الف، اقدام موثري در تحقق آن رخ نداده است. اينکه گفته مي شود بخش خصوصي قادر به جانشيني دولت در موارد مطروحه در سياست هاي کلي اصل 44 نيست، مطلب درستي نيست. اگر دولت بستر فرهنگي، اجتماعي و مقرراتي لازم را به وجود آورد، مشاهده مي شود که بخش خصوصي توانا چگونه به صحنه مي آيد. در اين خصوص بايد اعتماد و اطمينان به بخش خصوصي را براي سرمايه گذاري در کارهاي بزرگ و بلندمدت احيا کنيم. متاسفانه در اين مدت نه تنها حضور بخش خصوصي براي سرمايه گذاري بلندمدت جدي تر نشده، بلکه در طرح هاي متوسط هم که قبلاً حضور داشت نسبت به قبل کم رنگ تر شده است. شاهد اصلي اين موضوع ميزان تسهيلات ارزي و ريالي است که براي سرمايه گذاري بلندمدت پرداخت مي شود. مجلس آتي در تحقق سياست هاي کلي اصل 44 بايد نقشي موثر ايفا کند.

5- اولويت دادن به بهبود وضعيت توليد و سرمايه گذاري که نتيجه آن ايجاد اشتغال مفيد و پايدار است از ضرورت هاي اصلي کشور است مجلس براي نيل به اين مهم اقدامات زير را بايد انجام دهد.

1-5- واردات بي رويه و گسترده کالاهاي مصرفي توليد داخلي را به شدت به چالش کشيده است. سرنوشت صنعت قند و شکر نمونه بارز آن است. ده ها هزار شغل در اين رشته آسيب ديده است. اين روند بايد با سازوکاري علمي کنترل شود.

2-5- جلوگيري از پمپاژ نقدينگي به جامعه که از سياست هاي اصولي رئيس کل جديد بانک مرکزي است، با اعمال محدوديت در هزينه هاي غيرضروري دولت و جلوگيري از ريخت و پاش هاي بي مورد و حاکم کردن انضباط مالي در بودجه دولت و نيز منطقي کردن تسهيلات به واحدهاي توليدي، ممکن مي شود. محدوديت بيش از حد منابع مورد نياز واحدهاي توليدي با توجه به نرخ رشد تورم که همزمان با اعمال محدوديت و دسترسي به اعتبارات خارجي بيم رکود جدي در بخش توليد کشور پديد آورده است و اگر شرايط اقتصادي در اين زمان به رکود تورمي بيش از پيش گرفتار شود، فشار مضاعف بر مردم تحميل خواهد شد.

3-5- قطع گاز واحدهاي توليدي نگراني ديگري است که وجود دارد. با توجه به وابستگي واحد هاي توليدي به يکديگر توليدات واحدهايي که با قطع گاز مواجه نشده اند هم آسيب مي بيند. به طور مثال هنگامي که واحدهاي توليدکننده ظروف شيشه يي با قطع گاز و در عمل قطع يا کاهش توليد روبه رو مي شوند، توليدکنندگان مواد غذايي و دارويي نيز قادر نيستند توليدات خود را بسته بندي و طبق برنامه به بازار عرضه کنند.

حمايت از توليد و سرمايه گذاري از مهم ترين اولويت هايي است که بايد در دستور کار مجلس قرار گيرد و اجازه ندهد با تصميمات غيرکارشناسي نظير آنچه گفته شد آسيب به آنها برسد.

6- ساماندهي بازار سرمايه و حمايت از سرمايه گذاران خرد در بورس اوراق بهادار از اولويت هاي مهم ديگر است.

7- سيستم بانکي اعم از بانک هاي دولتي و خصوصي در شرايط دشواري به سر مي برند. در ابتداي سال شوراي پول و اعتبار بنا به دستور، نرخ سود تسهيلات را به 12 درصد کاهش داد. بانک ها در اين ايام تبليغات وسيعي به راه انداخته اند که سپرده کوتاه مدت (يک ساله) با نرخ 17 درصد جذب مي کنند، سوال اينجا است که اگر هزينه هاي بانک را حداقل سه درصد لحاظ کنيم، پولي را که براي بانک حدود 20 درصد تمام مي شود، چگونه مي توان به نرخ 12 درصد به وام گيرنده پرداخت کرد؟،

و چه اتفاقاتي در صورت استمرار اين وضعيت در انتظار سيستم بانکي کشور است؟

پس برداشتن فشارهاي بخشنامه يي از روي سيستم بانکي که اين نمونه يي از آنها بود، بايد در برنامه کاري مجلس هشتم باشد. مطالب ديگري در حوزه اقتصاد وجود دارد که در فرصت هاي ديگر به آن مي پردازم. در ساير حوزه ها هم اولويت هايي وجود دارد که بايد صاحب نظران آن حوزه ها مطرح کنند.

در زمينه اقتصاد آنچه مهم است و مي تواند مفيد باشد، استمرار اصلاحات اقتصادي است که در برنامه هاي سوم و چهارم مورد توجه بوده است؛ در يک کلام آزادسازي اقتصادي و کوچک کردن دولت که در نتيجه آن دولت نقش واقعي خود را که همانا سياستگذاري و نظارت است ايفا کند. مداخلات دولت در اقتصاد بايد به سازوکارهاي اقتصادي و شفاف تبديل شود.

اگر در اين مسير سريع تر پيش نرويم، بايد شاهد افزايش فقر، فساد و تبعيض در جامعه باشيم.

نوشته شده توسط اربابي در 10:46 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1386/11/18

علی رضا علوی تبار

شخصيت تسهيل گر

تاثر شديدي که از درگذشت زنده ياد احمد بورقاني پديد آمده است، به اظهارنظرهاي دوستانش رنگ و بوي شديد عاطفي مي دهد. اين واقعه البته طبيعي و قابل درک است اما اگر شدت احساسات ابراز شده باعث شود نقش ها و کارکردهاي گوناگون زنده ياد بورقاني مورد بي توجهي قرار گيرد، مجموعه دوستان و همراهان او با دو خسارت مواجه خواهند شد؛ يکي خسارت از دست دادن او و ديگري خسارتي که از عدم تلاش براي پر کردن جاي خالي اش در مناسبات جمعي ناشي مي شود. واقعيت اين است که احمد بورقاني نقشي را در ميان دوستان و همراهان و در جريان رقابت هاي فکري - سياسي بازي مي کرد که کمتر کسي مي تواند بازي کند. داستان از اين قرار است که پيشبرد اهداف سياسي و اجتماعي با شيوه يي اصلاح طلبانه و مسالمت جويانه مستلزم «مذاکره و چانه زني» مداوم است. اين مذاکره و چانه زني هم ميان اعضاي جبهه اصلاح طلبي و تحول خواهي ضروري است و هم ميان اين جبهه با جبهه معارض و مقابل آن. در جريان مذاکره هميشه مواقعي پيش مي آيد که مذاکره به بن بست مي رسد و کار دشوار شده و پيش نمي رود. در چنين شرايطي نياز به شخصيت هايي پيدا مي شود که اصطلاحاً «تسهيل گر» ناميده مي شوند. تسهيل گران هنگامي که طرفين احساس مي کنند برد يکي به معناي باخت ديگري است و از لحاظ عاطفي خواهان دادن هيچ امتيازي به طرف مقابل نيستند، وارد مذاکره شده و آن را از بن بست خارج مي کنند. تسهيل گر اثربخش و موفق کسي است که موارد اختلاف و تضاد را به خوبي تشخيص مي دهد، در بن بست شکني و تسهيل بحث ها در زمان مناسب مهارت دارد و از دو طرف پذيرفته شده و با ارائه حمايت عاطفي لازم اطمينان بخشي مجدد مي کند.شخصيت هاي تسهيل گر در جريان مذاکره و چانه زني چهار نقش مهم را بازي مي کنند؛ ميانجي، حکم، صلح دهنده و مشاور. در نقش ميانجي با حفظ بي طرفي در حمايت از راه حل ها استدلال مي کنند و طرفين را به پذيرش راه حل ها تشويق و در صورت لزوم راه حل هاي جايگزين پيشنهاد مي کنند. در نقش حکم به دليل اعتمادي که طرفين به آنها دارند توافقي را به طرفين ديکته کرده و آنها را به تبعيت از اين توافق وامي دارند. در نقش صلح دهنده از شدت تعارض ها مي کاهند و بر اشتراک ها و دلبستگي هاي متقابل تاکيد مي کنند و خصومت ها را به اختلاف و اختلاف ها را به آشتي تبديل مي کنند. در نقش مشاور با مهارت و به مدد دانش و اطلاعات خويش طرفين را در موقعيتي قرار مي دهند که خود بتوانند به حل مشکل في مابين نائل آيند.در طول دوران اصلاحات بارها تعارض ميان افراد و گروه هاي درون جبهه وسيع اصلاحات بالا مي گرفت و زنده ياد بورقاني با ايفاي کارآمد نقش تسهيل گر مانع مي شد که اين تعارض ها به افتراق و درگيري منجر شود. در مذاکره با جبهه مقابل نيز هميشه مي کوشيد از پيدايش بن بست ها جلوگيري کند. اطلاعات گسترده، زبان شيرين و در عين حال گويا، جوانمردي و از خودگذشتگي ويژگي هايي بودند که به او امکان ايفاي نقش تسهيل گر را مي داد. آيا نياز مجموعه تحول خواهان و اصلاح طلبان به شخصيت هايي مانند او پاسخي درخور خواهد گرفت؟ بايد اميد داشت همان طور که او هميشه به ما مي آموخت.

نوشته شده توسط اربابي در 5:20 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/11/17

حسين انصاري راد

روح مهربان

1- دانشمند فقيد مرحوم حسينعلي راشد نقل مي کند؛ «در شهر ما (تربت حيدريه) و ساير شهرها اداره يي بود به نام «اداره تحديد» براي خريد و فروش ترياک. يکي از علماي شهر ما که مردي عالم و باهوش بود زود به اشخاص حمله مي کرد و نسبت کفر و فسق مي داد. اين آقاي عالم رئيس اداره را تکفير کرد. مردم هجوم بردند که او را بکشند. يکي از خوانين محلي که مسوول امور انتظامي بود، او را رهانيد و مخفي کرد. آن مرد مدتي مخفي بود تا آب ها از آسياب افتاد و روز عيد غدير که مردم به ديدن مرحوم پدرم حاج آخوند ملاعباس مي رسيدند، او نيز آمد و با پدرم مصافحه کرد و نشست و چاي خورد و سپس خداحافظي کرد و رفت. رفتار حاج آخوند با او مانند يک مسلمان، باعث تبرئه او شد. آن عالم هنگامي که باخبر شد نزد مرحوم پدرم آمد و به شدت پرخاش کرد که چرا شخصي را که من تکفير کرده ام، شما پذيرفته و با او به رسم يک مسلمان رفتار کرده ايد. پدرم گفت شما به چه دليل او را تکفير کرده ايد و از کجا کفر او بر شما معلوم گشته است؟، او گفت کساني که محل وثوق من هستند، گفته اند. مرحوم پدرم گفت اين کساني که محل وثوق شما هستند آيا مال و ناموس خود را نزد آنها امانت مي سپاريد؟ آيا بر فرض که آنها را متدين بدانيد به فهم و تشخيص آنها هم وثوق داريد؟ پس از آن گفت آقاي غ...ف ما شب و روز جان مي کنيم که مردم را مسلمان کنيم چرا شما کوشش مي کنيد که آنها را از دين بيرون کنيد؟ اين چگونه خدمتي است که شما به دين مي کنيد؟ از باطن آنها چه خبر داريد؟ در ظاهر با همه آنها معامله مسلماني مي کنيم و بايد بکنيم. حق نداريم کسي را که به ظاهر مانند همه مسلمان ها اظهار مسلماني مي کند بگوييم تو مسلمان نيستي. مرحوم راشد مي گويد سال ها بعد با همان مرد تکفير شده آشنا شدم و اتفاقاً جزء مسلمان هاي دوآتشه و مردي دانشمند و نيک خو بود.» (فضيلت هاي فراموش شده، ص 129)

آنچه اين روحاني و عالم پرهيزگار روشن ضمير فرموده است عين همان چيزي است که همه فقها بر آن اجماع دارند و سيره قطعيه رسول اکرم و ائمه معصومين (عليهم السلام) بر آن گواه و شاهد است و در عين حال نمونه دقيق تعليم و تربيت اسلامي است.

2- اسلام و مسلماني که موضوع احکام خاصي است به اجماع فقها جز يکي از دو شرط را ندارد. الف - فرد از پدر و مادر مسلمان زاده شده باشد. ب- شهادت به توحيد و رسول اکرم(صلي الله عليه) بگويد. اينکه در قلب انسان چه مي گذرد، از نظر هيچ فقيهي شرط نيست. اما اتهام به عدم اعتقاد به اسلام فقط در محکمه صالح و طبق موازين قانوني قابل اثبات است. حتي انکار حکم ضروري اسلام به فتواي بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران مادامي که مستلزم انکار اصل توحيد و رسالت نباشد موجب خروج از اسلام نيست. بنابراين اتهام بسياري از داوطلبان به عدم اعتقاد به اسلام در جريان انتخابات که اهل نماز و روزه و مودب به آداب ديني هستند و عمري را در خدمت به نظام گذرانده و قبل از انقلاب زندان رفته و شکنجه شده اند و سهمي در تاسيس نظام دارند، بسيار شگفت انگيز است.

اما در مورد التزام عملي به اسلام که قطعاً در مورد داوطلبان نمايندگي نبايد بيش از التزام اجمالي و عدم تجاهر به فسق باشد، اگر فرضاً التزام به معناي عدالت باشد بيش از شرط عدالت در مرجع تقليد نيست و در مرجع تقليد به فتواي امام راحل و بسياري از فقها صرف حسن ظاهر تعبداً مثبًت عدالت و التزام است. امام در همين فتوا تصريح مي کند که حتي ظن به عدالت لازم نيست تا چه رسد به علم و يقين. (العروه الوثقي، ج 1، ص 10)

شيخ انصاري استاد و مقتداي همه فقهاي دو قرن اخير در باب اصالت صحت عمل غير و وجوب حمل بر صحت (حتي آنجا که عمل وجه فسادش بر صلاح و صحت تاکيد دارد) براي اصالت صحت سه دليل اقامه مي کند و مي گويد. دليل اول، سيره مسلمانان در تمام اعصار حمل اعمال ديگران بر صحت و ترتيب آثار صحت در عبادات و معاملات مي باشد. شيخ مي گويد اين مطلب مورد اجماع فتواي فقها است و مي افزايد؛ گمان نمي کنم کسي اين مطلب را بتواند انکار کند مگر اينکه عمداً بخواهد دروغ بگويد. دليل دوم، دليل مستقل عقلي است، زيرا اگر اصالت صحت در اعمال ديگران جاري نشود و بناي کار در روابط اجتماعي بر اصل صحت در کار ديگران نباشد، نظام زندگي اقتصادي، اجتماعي و اخلاقي (نظام معاش و معاد) اختلال پيدا مي کند. بنابراين حمل بر صحت اعمال ديگران حق است و خلاف آن که نظام زندگي را مختل مي سازد، باطل است. دليل سوم؛ از امام صادق(ع) نقل مي کند که به محمدبن فضل فرمود؛ اي محمد گوش و چشمت را از برادر مسلمانت تکذيب کن و اگر 50 نفر بگويند فلاني چنين گفت و خود او بگويد نگفته ام او را تصديق کن و 50 نفر را تکذيب کن. (اين موضوع در غير محکمه صالح است) و روايتي ديگر نيز مي گويد مومن برادرش را متهم نمي کند و اگر چنين کند ايمان در قلب او محو مي گردد آنچنان که نمک در آب و در اين صورت حرمتي بين آن دو باقي نمي ماند و کسي که برادر مسلمانش را متهم سازد، از رحمت خدا دور است. (فرائض الاصول، ج2، صص 390 تا 393)

3- مساله حساس و مهم که مورد غفلت قرار گرفته اين است که آيا کسي که در مقام معامله يا درصدد ازدواج يا در مقام راي به نماينده مجلس است از اين تکليف شرعي معاف است؟ و مي تواند به جاي حمل بر صحت عمل غير، عمل غير را حمل بر فساد کند؟ يا اين وظيفه شرعي همه جايي است و نسبت جرم و نقض قانون فقط در محکمه صالح مجاز و امکان پذير است؟ بي ترديد اصالت صحت عمل ديگران وظيفه يي شرعي و همه جايي و در همه زمان ها است مگر اينکه حکم محکمه صالح باشد. نکته ظريف و مورد غفلت اين است که انتخاب مردم به هيچ وجه مبتني بر متهم کردن ديگران يا تبرئه ديگران نيست بلکه بين افراد درستکار و صحيح العمل، کسي انتخاب مي شود يا او را انتخاب مي کنند که با شرايط ذهني و روحي راي دهنده و انتخاب کننده مناسب باشد و بيشترين نفع معنوي و مادي را داشته باشد يا کمترين ضرر را. در مورد هيات اجرايي و نظارت نيز قانون روشن و بديهي است و عيناً چنين مي گويد؛ «مراجع رسيدگي کننده صلاحيت داوطلبان در انتخابات موظفند صرفاً براساس مواد قانوني و براساس دلايل و مدارک معتبر که توسط مراکز مسوول قانوني به مراجع اجرايي و نظارتي ارسال شده است به بررسي صلاحيت داوطلبان بپردازند و چنانچه صلاحيت داوطلبي را رد کردند بايد علت ردصلاحيت را با ذکر مواد قانوني مورد استناد و دلايل مربوط، به داوطلب ابلاغ نمايند. مستندات قانوني بايد به صورت کتبي به داوطلب اعلام گردد.»

(قانون انتخابات مجلس شوراي اسلامي، مصوب مجمع تشخيص مصلحت، 7/9/78، ص 40)

مفاد اين قانون به روشني اين است که اگر سندي معتبر از چهار مرجع قانوني (دادگستري، وزارت اطلاعات، اداره ثبت احوال، اداره تشخيص هويت و پليس بين الملل ناجا) وجود داشته باشد و مفاد آن فقدان شرايط نمايندگي را افاده کند، هيات هاي اجرايي و نظارت با اين استناد مي توانند به ردصلاحيت بپردازند (در عين حال، حکم کردن به جرم صرفاً در محکمه صالح مجاز است). و هيچ طريق و شيوه ديگري از نظر اين قانون براي ردصلاحيت به رسميت شناخته نشده است و تمسک به هر امري براي ردصلاحيت، مخالف اين قانون و نقض اين قانون است و در عين حال حق انتقاد و اعتراض به سند و ردصلاحيت براي داوطلب در قانون منظور شده است.

نوشته شده توسط اربابي در 1:5 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1386/11/16

هادي خانيکي

«واقعه» و پس از «واقعه»

فاصله مرگ احمد بورقاني با زندگي اش چنان کوتاه بود که ذهن از جمع آن دو عاجز شد. دشواري مساله تنها معلول و محصول زودهنگامي مرگي نبود که در پي ايست ناگاه قلب او رخ داد؛ اين نزديکي پرده هاي خنده و اميد و انگيزه هرروزه احمد با پرده آخر فرومردگي به ناگاه همه آنها در غروب غم بار شنبه 13 بهمن بود که هر زودپذيري را دير باور مي کرد.

ديدي آن قهقهه کبک خرامان حافظ/که ز سر پنجه شاهين قضا غافل بود

تصور بورقاني به دور از لبخند و شوخي و اميدواري در عين دلسوختگي و دردمندي و بي قراري، تصوري سخت و نزديک به محال است. نقطه پايان او در هر خاطره دور و نزديک به رنگ زندگي است، پس چگونه مي توان او را به همين آساني در قاب مرگ جست؟

دريغ که هرچند اين واقعه تلخ است اما واقعيت دارد؛

برفت آن گلبن خرم به بادي /دريغي ماند و فريادي و يادي

آفتاب عمر احمد با همه صفا و وفا و نشاطش در پايان روزي سرشار از تلاش و تحرک او به ناگاه پرکشيد و رفت، و دريغ و درد و ياد را از آن پس به ما سپرد.تنها کارنامه روز آخر زندگي او مي تواند به نشانه انگيزه و انديشه و تعهد در حوزه سياست و اجتماع ورق خورد تا روشن شود که مي توان ميان اين دو عرصه چنان دويد که هر دو بماند؛ هم اصلاحات در سياست و هم اخلاق در جامعه، هم سر زدن به عموي بيمار و هم حضور در نشست روزنامه نگاران اصلاح طلب و هم پيگيري کار در دفتر خاتمي و آخر کار هم ديدار دوستانه و ديدار دوست.کاش مي شد درباره بورقاني پيش از مرگش نوشت که نشد، اما امروز که بر شانه هاي ياران و روزنامه نگاراني که دوستشان داشت و دوستش داشتند مي رود، حداقل مي توان يک کلمه نوشت؛ «افسوس و افسوس».احمد بيش از آنچه شناخته شد، ناشناس ماند، نقش هاي غيررسمي و عميق او بيش از نقش هاي رسمي و آشکار او در حوزه فرهنگ و سياست بود. رفتن او تنها کم شدن شمار از جمعيت روشنفکران و سياستمداران و روزنامه نگاران نبود، مرگ بورقاني کاهش در عدد و رقم نيست، کاهش در کيفيت فضاي سياسي و اجتماعي است. در جامعه يي که براي روشنفکران سياستمدار و سياستمداران روشنفکر مجال و امکان تاريخي محدود و منوط به تجربه هاي سخت و خصوصيت هاي ويژه است، خودساختگي و خودپرداختگي بورقاني سرمايه يي برجسته بود. او در راه انقلاب و در مسير اصلاحات ملامت بسيار کشيد اما وفا کرد، بي مزد و منت گام هاي بزرگ برداشت، در اين سال هاي آخر نصيبش از مهرورزي دولت نهم، قطع حقوق بود و از کار بي چشمداشت و پاک در عرصه مسووليت حضور مدام در دادگاه. اما با دل خونين از لب خندان دور نشد و چنين بود که سرمشقي شد در عرصه انديشه و قلم؛

راستي خاتم فيروزه بواسحاقي

خوش درخشيد ولي دولت مستعجل بود

نوشته شده توسط اربابي در 11:43 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1386/11/15

حنیف مزروعی

آنجا روم ... بالا روم ...

رفتن بعضي‌ قابل باور نيست، همانطور كه در موقع حضور آنقدر صميمي‌اند كه هيچوقت فكر نمي‌كني او نيز روزي خواهد رفت، بودن بعضي آنقدر برايت طبيعي است كه رفتنش را تصوري نيست.

گويا در برنامه ذهنت اينگونه نگاشته‌اند كه او از جنس بودن است و نبودش در عالم امكان، امكان حدوث ندارد.

آري اينگونه است كه وقتي مي‌شنوي رفت تنها به ذهنت اين چراغ روشن مي‌شود كه نه، نه، او اينجاست و اين ما هستيم كه از درك وجودش غافليم.

برايم سخت است كه باور كنم امروز احمد بورقاني در كنار ما نباشد، صبح كه چشمانم را باز كردم با خود آرزو داشتم كه كاش هر آنچه ديشب شنيده و ديده و خوانده و نگاشته بودم خوابي بيش نبود و كابوسي بيش نبود، اما وقتي اولين سايت را باز مي‌كنم مي‌بينم كه آري ديگر او از ميان ما پر كشيده است و ...

براي كساني كه از محضر وجودش استفاده‌اي هرچند جزئي برده باشند وداع با او سخت است، مهربان بود و دوست داشتي و در عين حال محكم استوار.

از ديشب هرچه فكر مي‌كنم نمي‌دانم چطور در چشمان پسرش كه از قضا همكار مطبوعاتي و پيش از همه و بيش از همه رفيق قديمي ام است نگاه كنم.

خدايش صبر دهد و خدايش بيامرزد؛ روح پاك و شجاعش شاد باد

ای عاشقان، ای عاشقان من خاک را گوهر کنم
وی مطربان، وی مطربان دف شما پر زر کنم

باز آمدم، باز آمدم، از پيش آن يار آمدم
در من نگر، در من نگر، بهر تو غمخوار آمدم

شاد آمدم، شاد آمدم، از جمله آزاد آمدم
چندين هزاران سال شد تا من بگفتار آمدم

آنجا روم، آنجا روم، بالا بدم بالا روم
بازم رهان، بازم رهان کاينجا بزنهار آمدم

من مرغ لاهوتی بدم، ديدی که ناسوتی شدم
دامش نديدم ناگهان در وی گرفتار آمدم

من نور پاکم ای پسر، نه مشت خاکم مختصر
آخر صدف من نيستم، من در شهوار آمدم

ما را بچشم سر مبين، ما را بچشم سر ببين
آنجا بيا، ما را ببين کاينجا سبکسار آمدم

از چار مادر برترم وز هفت آبا نيز هم
من گوهر کانی بدم کاينجا بديدار آمدم

يارم به بازار آمدست، چالاک و هشيار آمدست
ورنه ببازارم چه کار ويرا طلب کار آمدم

ای شمس تبريزی، نظر در کل عالم کی کنی
کندر بيابان فنا جان و دل افکار آمدم

نوشته شده توسط اربابي در 10:6 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •