تبليغاتX
براي ثبت در تاريخ-آرشيو
ديديد يک شوخي بيش نبود

مدتي قبل و کمي پس از عزل يا استعفاي آقاي علي لاريجاني از دبيري شوراي عالي امنيت ملي ايشان در کسوت سياسي اجتماعي جديدي ظاهر شدند و ادبياتي متفاوت با دوران دبيري شوراي امنيت و رياست سازمان صدا و سيما به کار گرفتند. يکي از محورهاي مورد تاکيد ايشان تشکيل دولت وحدت ملي يا جبهه آشتي ملي بود.
ايشان اشاره کردند که پيگيري تئوري دولت وحدت ملي بسيار موثر است و مصر بودند که به مدد قوانين بايد وحدت ملي را تضمين کرد. غافل از آنکه «وحدت ملي» يا «اتحاد ملي» يا «تشکيل جبهه آشتي ميان جناح ها» نياز به قانون ندارد. همين که قلباً و عملاً به قانون اساسي و تمام اصول آن پايبند باشيم وحدت ملي تضمين شده است. همان وقت دو يادداشت نوشتم(8 آبان و 22 آذر) که اين يک ترفند تبليغاتي است براي جذب افکار عمومي براي ورود به عرصه انتخابات مجلس و از اصحاب اصلاح طلب رسانه ها تقاضا کردم به بهانه زيبايي هر اختلاف و شقاق ميان اقتدارگرايان در دام حمايت از کسي که بيشترين رفتار ضداصلاحي را در يک دهه داشته نيفتيم. مگر مي شود باور کرد يک لاريجاني از ضرورت شکل گيري جبهه آشتي ملي در شرايط بحراني و حساس و ويژه سخن بگويد و لاريجاني ديگر با همان تفکرات سياسي بيشترين نقش را در ردصلاحيت غيرموجه نامزدهاي يک جناح اصلي و اصيل و خط امامي کشور داشته باشد. برادر سوم هم در آن سوي مرزها هميشه در لابي هاي بين المللي فعال و براي جذب حمايت غرب از همفکران شان در تلاش بوده و در داخل کشور اصلاح طلبان را متهم به تزوير و همراهي با امريکا و غرب کند؟ دولتي که علاقه مند به نظارت بر انتخابات امريکا و غرب است در اولين مرحله آزمون اجراي انتخابات در داخل کشور کارنامه يي از ردصلاحيت هاي گسترده بر جاي گذاشته و سعي دارد از آن هم حمايت کند. اينک اين سوال به قوت خود باقي است. آيا آقاي علي لاريجاني هنوز به دنبال جبهه آشتي ملي هستند يا خير؟ اين احتمال هست هدف از طرح اين موضوع کشيدن دعوا و جنجال به درون جبهه خودشان به دنبال رقابت هاي سياسي درون اصولگرايان و تشکيل جبهه آشتي ملي در همان جبهه بوده و اساساً ضرورت حضور يک جناح ديگر- اصلاح طلبان خط امامي- را باور ندارند.ايشان اگر در آن موضع صادق و راستگو بوده است بايد در برابر گستردگي ردصلاحيت ها موضع بگيرند و از مراجع و فقهاي بزرگواري که به ايشان اصرار کرده اند در انتخابات شرکت کند بخواهد در برابر اين رفتار ضد اتحاد ملي سکوت نکنند. خصوصاً اين درخواست از آيت الله مهدوي کني مطرح شود که اينک در عرصه رقابت خبرگان وارد شده اند و خود زماني در کسوت وزير کشور مجري انتخابات بوده و در همان دوره کساني مانند جناب مهندس عزت الله سحابي تاييد صلاحيت شدند. نگارنده اميدوار است آقاي لاريجاني که صلاحيت ايشان تاييد شده تفکر کنند و ببينند در همان محيط دانشگاه مي توان از ردصلاحيت يکي از اساتيد بزرگ هم رشته ايشان يعني دکتر نجفقلي حبيبي آن هم به اتهام عدم التزام به اسلام يا عدم احراز حسن شهرت دفاع کرد. البته اين تکليف براي ديگر همکار دانشگاهي مان جناب آقاي دکتر حدادعادل هم برقرار است.

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/11/07ساعت 4:6 بعد از ظهر توسط اربابي |

آمريكا و حمايت از اصلاح طلبان

در شرايطي كه اكثريت قريب به اتفاق اصلاح طلبان و تحول خواهان ايران، به ويژه ‏طرفداران جمهوريت و دموكراسي و حقوق بشر، بارها و بارها مواضع خود را در برابر ‏مواضع سلطه طلبانه ي جناح هاي مختلف حاكم بر آمريكا و بخصوص سياست هاي ‏تجاوزگرانه و جنگ طلبانه ي دولت بوش و محافظه كاران جديد بيان داشته اند، اقتدارگرايان ‏و تماميت خواهان ايران با پيروي از سياست نعل وارونه زدن كماكان تلاش دارند اين حقايق ‏را كتمان كرده و يا رنگ ديگري به بوم اتهام هاي خود بزنند.

‏ شروع كارزار انتخابات مجلس هشتم و بحث ضرورت نظارت بين المللي بر روندي ‏غيردموكراتيك و سئوال برانگيز، كه در آن رقباي انتخاباتي به بهانه هاي مختلف رد صلاحيت ‏شده يا نامشان به ترفندهاي گوناگون از صندوق بيرون نمي آيد، حاكميت ايران را بر آن داشته ‏است كه علاوه بر تشديد حملات گسترده و متنوع به اصلاح طلبان و تحول خواهان ايران ، بار ‏ديگر به سياست نخ نماي متهم كردن رقباي سياسي به طرفداري از آمريكا تمسك جويد و در ‏اين زمينه در سطوح مختلف به بوق هاي تبليغاتي خود بدمد؛ يك روز در سفر سياسي- سياحتي ‏يزد، روزهاي ديگر در تريبون هاي سياسي- عبادي نماز جمعه، يك بار در روزنامه ي پرونده ‏ساز و مدير تواب ساز آن، و بارها و بارها در رسانه هاي زير نفوذ و تحت اختيار.

‏ اين جريان كه سياست ورزي قدرتمدارانه را به آن حد از فضاحت رسانده كه دست توصيه ‏هاي ماكياولي را از پشت بسته است، چون به نوع خاصي از "دين و آئين" و "اسلام و شيعه" ‏باور دارد كه دست يازديدن به هر روش و هر چيز در جهت "حفظ بيضه ي نظام" در آن ‏مباح است، به راحتي "راستي و راستگويي" و "صداقت و امانت" را كنار مي گذارد و براي ‏از ميدان خارج كردن "رقيب"، و از نگاه خود "دشمن"، به هر وسيله و ابزاري دست ‏مي يازد. به اين دليل است كه بسياري از رهبران و دست اندركاران اين جريان، از صدر تا ‏ذيل آن، كه دستش در بازي حكومت مداري آلوده شده است به خود حق مي دهند كه براي ‏جلب نظر مردم و فريب خلق هرچه مي خواهند به هم ببافند و هر چه كه مي خواهند بگويند و ‏بنويسند؛ تفاوت نمي كند از حمله ي آيت الله خامنه اي به جريان هاي سياسي- مذهبي شناخته ‏شده چون نهضت آزادي باشد، يا به افراد و گروهايي كه در جريان انقلاب اسلامي و جنگ ‏تحميلي استخوان خرد كرده، اما نظام ديكتاتوري را با هر نام و هر شكل برنتابند و نظام مبتني ‏بر"جمهوريت" را به حاكميت استوار بر "ولايت مطلقه" نفروشند، يا حمله ي افرادي شناخته ‏شده چون شريعتمداري به زباني وقيحانه و در سطوحي گسترده تر.‏
‏ همزمان شدن سفر تبليغاتي جرج بوش به منطقه ي خاورميانه، در جهت سرپوش گذاردن بر ‏شكست سياست هاي سلطه جويانه و جنگ طلبانه ي آمريكا به بهانه ي استقرار دموكراسي در ‏منطقه و به اصطلاح حمايت از اصلاح طلبان، و همچنين سرپوش گذاردن بر افتضاح ورود ‏نظامي به خاك كشورهاي همسايه ايران و عدم امكان خارج كردن نيروهاي نظامي خود از ‏عراق با گيرودار گرم شدن كارزار انتخاباتي ايران، بار ديگر حربه ي تبليغاتي مناسبي در ‏اختيار جريان اقتدارگرا قرار داده است تا با زدن تهمت ها و افتراهاي رنگارنگ و گوناگون، ‏از جمله پيروي اصلاح طلبان از آمريكا، فشار سياسي - رواني بيشتري به رقباي سياسي خود ‏وارد آورند و احيانا براي اثر گذاري بر نتيجه ي آراي مردم، دامنه ي اختتاق حاكم را ‏بگسترانند و فشار بر روزنامه نگاران و مطبوعات را با هدف اعمال هر چه بيشتر سانسور و ‏خودسانسوري شدت بخشند.

‏ به اين دليل است كه در بازي اي يك طرفه، جريان رسانه اي تماميت خواهان به پيروي از ‏سخنان رهبر كشور - فارغ از شاهد بودن خداوند بر رفتار و كردار انسان ها و وجود روز ‏رستاخيز و عقوبت يافتن دروغگويان و نابكاران- هر آنچه كه مي خواهد مي گويد و مي نويسد ‏و اخبار را هر آن طور كه صلاح مي داند شقه شقه كرده و مثله مي سازد تا شايد از آب گل ‏آلود سياست ماهي درشت تري صيد كند.

‏ چند روز پيش بخش فارسي راديو فرانسه مصاحبه اي با صاحب اين قلم انجام داد در مورد ‏حملات شديد آيت الله خامنه اي به طيف گسترده اصلاح طلبان پيگير و پيشرو، از جمله مطرح ‏كنندگان بحث ضرورت درخواست براي نظارت بين المللي بر انتخابات ايران، در شرايط ‏تداوم سياست هاي گذشته شوراي نگهبان در رد صلاحيت شخصيت هاي شناخته شده و ‏نامزدهاي احزاب پرسابقه و همچنين نمايندگان تحصن كننده در مجلس ششم و حاميانشان در ‏جهت صيانت از آراي مردم. در آنجا اشاره اي هم بود به آن بخش از سخنراني اخير جرج ‏بوش رئيس جمهور آمريكا، كه ادعا كرده بود يكي از اهداف اصلي سفرش به منطقه، اعلام ‏حمايت از دموكرات ها و اصلاح طلبان است.

‏ محور پاسخ من در اين مصاحبه ي راديويي اين بود كه آمريكايي ها در عمل هيچگاه طرفدار ‏نيروهاي دموكرات، جمهوريخواه و اصلاح طلب ايران نبوده اند، و هرچه مي گويند تبليغات و ‏دروغي بيش در جهت منافع ملي خود نيست و نبوده است. به اين دليل است كه آنان با وجود ‏اين ادعاها كماكان حامي مالي و سياسي "سلطنت طلبان" هستند. از اين رو، چه تصويب و ‏هزينه كردن بودجه ي كمك هاي مالي كنگره و محافظه كاران جديد آمريكا، و چه اين گونه ‏سخن هاي تبليغاتي بي پايه ي بوش، نتيجه و پيامدي جز دادن گزك به دست جريان هاي ‏اقتدارگرا براي پرونده سازي و سركوب آزايخواهان و جريان هاي ضد استبداد ايران نداشته ‏و ندارد؛ مواضعي كه در اين سال ها بارها و بارها از جانب جريان هاي مختلف مسالمت جو ‏و اصلاح طلب در داخل و خارج كشور، چه در زمان تصويب بودجه ي كنگره و چه در ‏جريان اقدام هاي عملي و تبليغاتي كاخ سفيد تكرار شده ، اما زير تيغ سانسور رسانه هاي ‏حكومتي ايران كمتر به گوش ملت رسيده است- هر چند كه آنان با عقل و بصيرت، با وجود ‏تبليغات حكومتي، از كنه آن آگاه شده اند.

‏ اين پرسش و پاسخ ابتدا دستمايه ي خبري خبرگزاري رسمي ايران شد كه يك باره سياست ‏بايكوت خبري من را كنار گذاشته و بخش هايي دستكاري شده از اين مصاحبه را بر روي ‏تلكس غيرمحرمانه و مطبوعاتي خود منتشر كند. خبري ابتر كه به هر حال وظيفه ي آناني ‏است كه "مامورند و معذور"، و شاخ و برگ دادن به آن ماموريتي است براي جريان هايي كه ‏‏"قلم به مزدند و قلم فروش".

‏ كيهانيان و رئيس شان كه كوس رسوايي را در عالم زده اند و سوابق آن چناني شان، از ‏جمله همكاري گسترده و برنامه ريزي شده با باند سعيد امامي روشن و آشكار است، روز ‏يكشنيه سردمدار در بوق دميدن اين ماجرا شدند و نعل وارونه زدن در جهت اثبات آمريكايي ‏بودن اصلاح طلبان و تحول خواهان ايران؛ در "خبري ويژه" با عنوان "كي بود كي بود، ما ‏نبوديم!" و در "يادداشت روز" به قلم نماينده ي ولي فقيه، با عنوان درشت" چرا (آمريكا) ‏حمايت نكند ؟!"

‏ پيش از اينكه بر روي نمونه هايي از شيوه ي"جعل واقعيات" و "دروغ پراكني" توسط ‏كيهانيان و شريعتمداري انگشت بگذارم، لازم است چند نكته را با آوردن شواهدي روشن كنم. ‏اول اينكه با تمام پرونده سازي ها و اتهام هاي ريز و درشتي كه عليه اصلاح طلبان و ‏تحولخواهان ايران زده مي شد، سابقه ي گفتاري و رفتاري آنان در انقلاب و جنگ روشن تر ‏و شفاف تر از ميراث خواران انقلاب و مدعيان مبارزه با آمريكا بوده است. دوم اينكه اين ‏اقتدارگرايان شناخته شده هستند كه نه تنها پيشينه ي محكمي در مبارزه با آمريكا ندارند، بلكه ‏اگر فرصت دست دهد و شرايط فراهم شود حاضرند در اين جهت اصول انقلاب را زيرپا ‏گذارند و حتي منافع ملي را فداي مصالح شخصي و جناحي نمايند. چرا چنين مي گويم؟ ‏مستندات و دلايلش روشن است:

‏1-‏ روزي، چند روز پيش از آن كه اراده ي آيت الله خامنه اي در اوايل دوران اصلاحات ‏بر تعطيل كردن فله اي مطبوعات جلوه گر شود و فاش گردد، عطاالله مهاجراني وزير ‏ارشاد وقت، مديران و دست اندركاران روزنامه هاي كثير الانتشار كشور را در ‏دفترش واقع در ضلع شمال شرقي ميدان بهارستان جمع كرد كه گلايه ي "مقام رهبري ‏از مطبوعات" را به آنان ابلاغ كند. نشستي كه پيامدش اعلام رسمي و علني "گلايه ‏مديران مطبوعات" از برخوردهاي نظام از جمله "پايگاه دشمن" خواندن مطبوعات و ‏‏"آمريكايي" ناميدن روزنامه نگاران اصلاح طلب و مستقل نيز بود. در آن نشست كه ‏جناب شريعتمداري هم به عنوان نماينده ي رهبري در كيهان حضور داشت از جمله ‏بيان شد كه " كساني كه انگشت اتهام به سويشان نشانه رفته است و نشرياتشان در ‏معرض تعطيل قرار دارد حاضرند مدارك و سوابق خود را در پيروزي انقلاب، ‏حضور در جبهه هاي جنگ تحميلي عراق عليه ايران به تحريك آمريكا، وضعيت ‏رزمندگي و تعلقشان به خانواده ي شهدا را در يك كفه ي ترازو بگذارند، به شرط اقدام ‏مشابه اتهام زنندگان و قرار دادن مدارك حقانيت شان در كفه ي ديگر ترازو، تا روشن ‏شود كه وزنه ي كدام طرف سنگين تر است". آقاي شريعتمداري در آن نشست نه تنها ‏حاضر نشد از اين پيشنهاد استقبال و حمايت كند، بلكه در اين سال ها نيزهمواره چشم ‏خود را بر اين موضوع بسته است كه مقايسه اي صورت گيرد بين مواضع و عملكرد ‏دست اندركاران و حاميان تسخير لانه ي جاسوسي آمريكا با "خاموشان ناشناس" و ‏‏"مخالفان سرشناس" اين ماجرا.

‏2-‏ در جريان تسخير سفارت آمريكا كه از جانب آيت الله خميني "انقلاب دوم" لقب گرفت، ‏كساني چون دوستان نزديك امروز جناب شريعتمداري، چون احمدي نژاد، جايگاهي ‏نداشتند جز قرار گرفتن در مقام "فراريان ورود به ماجرا" و "طرفداران تسخير ‏سفارت شوروي". افرادي كه امروز وقيحانه چشم بر رفتار و گفتار ديروز خود بسته ‏و داعيه دار و سردمدار مبارزه با آمريكا شده اند. كساني كه از يك سو به دولت ‏يلتسين "باج" مي دهند و از سوي ديگر با دولت "بوش" لاس مي زنند. كساني كه ‏فراموش كرده اند يا خود را به فراموشي زده اند كه اصلي ترين شعار سياست خارجي ‏انقلاب، روزي "نه شرقي، نه غربي" بوده است، شعاري كه اكنون اصرار بر تداوم ‏برنامه ي بي منطق و حساب نشده ي انرژي هسته اي به هر بهايي موجب شده است ‏كه در عمل روز به روز ايران را بيشتر به سمت وابستگي و حتي باج دادن به باندهاي ‏امنيتي- مافيايي روسيه سوق دهند. در اين ميان كسي نيست كه جسارت به خرج دهد و ‏سئوال كند كه اگر تنها بخشي از اين چند صد ميليارد ريال و هزاران ميليون دلار و ‏ارزهاي معتبر كه بي حاصل صرف تكميل و راه اندازي نيروگاه بوشهر شده است، ‏در بخش گاز- اعم از مصارف خانگي، صنعتي و نيروگاهي و حتي صادرات ‏تبليغاتي- سرمايه گذاري و هزينه مي شد، امروز بازده اش در بخش توليد برق و ‏سوخت چه ميزان بود؟ راهي و روشي منطقي كه اگر با صداقت و كياست دنبال ‏مي شد مسلما ملت ايران امروز، با چنين زمستان سرد و كشنده اي دست به گريبان ‏نبود.

‏3-‏ در بيان اين نكات كه در مورد زمان مناسب "پايان دادن جنگ" اجماعي ملي در ميان ‏ايرانيان وجود نداشته است و ندارد، و همچنين اگر سياست هايي ديگر برگزيده مي شد ‏نيازي به "نوشيدن جام زهر" نبود، امروز جاي مباحثه نيست، اما مسلما جاي طرح ‏اين بحث هنوز باز است كه در دوران جنگ تحميلي چه جريان ها و چه افرادي در ‏مبارزه با رژيم بعث عراق و اربابان آمريكايي صدام حسين فعال و پيشگام بودند؟ ‏آقاي شريعتمداري، جنابعالي و يار غار امروز شما جناب احمدي نژاد حاضرند ‏كارنامه ي خود را در اين زمينه رو كنند و در كفه ي ديگر ترازو، در مقابل اصلاح ‏طلبان بگذارند. خود آگاهيد كه در سال هاي پاياني جنگ تحميلي، آمريكائي ها در ‏عمليات نظامي عليه جزاير و سكوهاي نفتي ايران نقش مستقيم و غيرمستقيم داشتند- ‏منظورم تنها مشاركت نظامي، خبري و تبليغاتي عمليات نظامي در جبهه هاي غرب و ‏جنوب نيست- نقش شما و دوستان عزيزتان در آن بخش از ماجرا چه بود؟

‏4-‏ در ماجرايي ديگر، در اتهامي ديگر نيز مي توان اين مقايسه را انجام داد. آيا حاضريد ‏آشكارا و شفاف به افكار عمومي اعلام شود كه در اين سال ها، از لحاظ كمي و كيفي، ‏چه تعداد از اصلاح طلبان و تحول خواهان و چه تعداد از اقتدارگرايان و محافظه ‏كاران از كشورهاي غربي و بخصوص آمريكا ويزاي پناهندگي گرفته يا مشمول ‏شرايط ويژه شده اند؟ و به ما به ازاي آن چه ميزان اطلاعات محرمانه، سري و فوق ‏سري در اختيار دشمن قرار گرفته است؟ چنين اطلاع رساني روشن و شفاف به افكار ‏عمومي شايد بتواند يك بار براي هميشه پرونده ي سفرهاي دانشگاهي و كاري افراد ‏انگشت شماري كه حتي بسياري از آنان براي ورود مجدد خود يا سفر خانواده شان به ‏آمريكا با مشكل عديده مواجهند، مختومه اعلام كند؟

‏5-‏ اقتدارگرايان براي كسب و انتشار مستندات وابستگي اصلاح طلبان و تحول خواهان ‏ايران، به صورت شبانه روزي پرونده هاي آنان را زير و رو كرده و شخم زده اند. ‏آنان اگر تا كنون شواهد و مداركي جز اين اتهام هاي واهي و ساختگي تبليغاتي كه ‏كيهانيان و شخص شريعتمداري و توابان دست پرورده ي او به هم مي بافند در اختيار ‏مي داشتند، مسلما تاكنون دمار از روزگار پدر جد اين گروه از اصلاح طلبان نيز ‏درمي آوردند. مگر نه اين است كه آنان حاضر شدند براي كشف مدرك وابستگي ‏فردي به آمريكا حدود پنج سال خبرهاي ارسالي او و افراد تحت مديريتش را يك به يك ‏كالبدشكافي كنند، و عاقبت دست خالي بازگردند؛ اقدامي ناصواب كه حتي مسئول ‏پروژه را در مقام توبه كردن و پوزش خواستن از فرد نشانده شده بر صندلي اتهام ‏قرار داد! ‏
‏6-‏ ‏....‏

‏ اما براي اینکه بار ديگر حقانيت ضرب المثل "مشت نمونه ي خروار است" را ثابت كنم، ‏لازم است كه به جعليات مندرج در يك شماره كيهان كه به صورت حذف و اضافه، كم و زياد ‏يا جابجايي كلمات و عبارات جلوه گر شده است بپردازم. آن هم نوشته اي در مقام به ظاهر ‏قدرداني از مواضع ضد آمريكايي يك اصلاح طلب و درخواست براي تكرار آن توسط ‏ديگران- در واقع با نيت با پنبه سر بريدن: "واكنش مدعيان اصلاحات عليه اظهارات بوش و ‏اعتراض به حمايت آمريكا از اين جبهه، اگرچه گامي در خور تقدير و مورد انتظار است ولي ‏هرگز كافي نيست و ..."

‏ در اين ميان تنها به آوردن نمونه هايي چند تنها در يك مقوله ي خاص بسنده مي شود، نه ‏كاوشي همه جنبه در تمام اخبار و نوشته هاي يك شماره از روزنامه ي تحت مديريت نماينده ‏ولي فقيه:

‏ الف- اين عبارت، نقل قول گزينه شده ي شخص شريعتمداري است.«ما از اصلاح طلبان، ‏از بيروت و بغداد گرفته تا تهران حمايت مي كنيم و در كنار همه آنها خواهيم ايستاد». جمله ‏اي كه در آن به عمد نام كشور دوست سوريه و پايتخت آن، دمشق حذف شده است. در نطق ‏روز شنبه ي جرج بوش رئيس جمهور آمريكا چنين آمده بوده است: " ...از بيروت تا بغداد و ‏از دمشق تا‎ ‎تهران..."

‏ ب - اين عبارت جالب تر است: "استدلالات مضحك اين عنصر افراطي دوم خردادي حتي ‏صداي مجري راديو فرانسه را هم درآورد تا آنجا كه خطاب به سحرخيز گفت: پنهان نمي كنم، ‏آمريكاييها بدشان نمي آيد كه اصلاح طلبان در ايران پيروز شوند!"، در اينجا جناب نماينده ي ‏ولي فقيه براي اثبات حقانيت ادعاي خود، كار مهمي انجام نداده است جز اينكه جاي مبتدا و ‏خبر، و سوال و جواب را براي رسيدن به مقصود جابجا كرده است. در خبر خبرگزاري ‏خبرگزاري ترتيب زماني خبر و تنظيم آن كه مورد استناد قرار گرفته، اينگونه آمده بوده است: ‏‏" مجري اين راديو ضمن تاكيد بر اين مطلب كه "پنهان نمي‌كنم، آمريكاييها بدشان‎ ‎نمي‌آيد كه ‏اصلاح طلبان در ايران پيروز شوند"، نظر سحرخيز را در اين پيوند جويا شد. اين فعال ‏سياسي كه در گفت و گو با رسانه‌هاي وابسته به بيگانه معمولا انتقادات‎ ‎تندي عليه نظام ‏مطرح مي‌كند، گفت: فكرمي كنم كه آمريكاييها با اصلاح طلبها ميانه‎ ‎خوشي ندارند، وقتي ‏بسياري از اصلاح طلبان براي سفر به آمريكا بايد مدتها منتظر صدور‎ ‎ويزا باشند و از طرف ‏ديگر به جريان‌هاي خاص ويزا داده مي‌شود، طبيعتا نوع دشمني‎ ‎آنها نيز مشخص است
‎". ‎
‏ پ- جالب اين است كه در اين مطالب هر جا كه كوچكترين اشاره اي شده است به سخنان ‏آقاي خامنه اي حذف گرديده، بلكه آنجا نيز كه نام افرادي چون اكبر گنجي كه دولت بوش به ‏دلايل مواضع ضد جنگ و مخالفت با سلطه جويي آمريكا از صدور ويزا برايشان خودداري ‏مي كند يا آن را دستخوش چرخه ي ديوانسالاري مي سازد، آمده بود، عامدانه به تيغ سانسور و ‏تحريف سپرده شده، و در مقابل تمام اين افراد حقوق بگير دولت آمريكا يا موسسات جاسوسي ‏معرفي شده اند: "مدعيان اصلاح طلبي در شرايطي تلاش مي كنند حساب خود را از حمايت ‏آمريكاييها جدا كنند كه طي سالهاي اخير دقيقاً رهنمودهاي بنيادهاي آمريكايي نظير بنياد ‏سوروس، بنياد اعانه ملي آمريكا و... را در ايران دنبال كرده اند و به همين دليل امروز نيز ‏عناصر كليدي شان در حوزه هاي حزبي، دانشجويي و مطبوعاتي نظير ... تحت الحمايه ‏سازمانهاي وابسته به دولت آمريكا قرار دارند! به مدعيان اصلاحات توصيه مي شود، به ‏جاي آنكه در «گويش» از حمايت آمريكاييها فاصله بگيرند، «بينش» و «منش» خود را از ‏‏«آمريكا محوري» بزدايند." ‏
‏ ت- اما بخش جالب تر جعليات شريعتمداري، در مورد بيانيه اي تحليلي است با عنوان ‏‏"فراخوان جديد صلح خواهي ملت ايران" كه از متن طولاني آن، از جمله انتقاد از سياست ‏هاي سلطه گرانه و جنگ طلبانه ي آمريكا، به يك عبارت ناقسص وابتر بسنده شده است. ‏بخشي كه با دروغ پردازي و آگرانديسمان مي تواند از نگاه جرياني خاص مبناي حمله به ‏اصلاح طلبان قرار گيرد. اين بياينه اي است كه به دليل فضاي سانسور و خودسانسوري شديد ‏حاكم بر رسانه هاي داخلي، و در كنارش تهديدها و تحديدهاي مستقيم و غيرمستقيم در جهت ‏عدم پرداختن و اطلاع رساني مطبوعات در حوزه انرژي هسته اي، و يا نام بردن از شخصيت ‏هاي حقيقي و حقوقي شناخته شده ي مغضوب و محذوف، جايگاهي در روزنامه ها نمي يابد. ‏اما اين عدم درج تحت فشار حكومت به عنوان انتشار پيش هنگام از جانب رسانه هاي غربي، ‏به خورد افكار عمومي داخلي داده مي شود: "چند هفته قبل در فاصله 3 روز بعد از انتشار ‏گزارش 16نهاد اطلاعاتي آمريكا كه در آن به صلح آميزبودن فعاليت هسته اي ايران اعتراف ‏شده و خشم توأم با رسوايي دار و دسته بوش را برانگيخته بود 333نفر از مدعيان ‏اصلاحات با امضاي بيانيه اي خواستار تعليق غني سازي اورانيوم در ايران شده بودند- يعني ‏دقيقاً همان خواسته غيرقانوني آمريكا و متحدانش در طول 3 سال چالش هسته اي با ايران- ‏اين بيانيه قبل از انتشار در ايران، از سوي رسانه هاي غربي منتشر گرديده و با استقبال ‏محافل آمريكايي و صهيونيستي روبرو شده بود".‏
‏ اما بايد ديد كه در اين بيانيه كه نمونه ي مشابه آن در هفته پاياني اسفندماه 1385 انتشار ‏يافت، چه مطالب و مواضعي درج شده است كه اين گونه خواب اقتدارگرايان را در مقابل ‏نمايشي از چند صدايي بودن جامعه ي ايران- بر خلاف تبليغات براي نشان دادن يك صدا بودن ‏ملت ايران در جريان سياست هاي مرتبط با انرژي هسته اي و برنامه هاي تنش زا - چنين ‏آشفته مي سازد و فريادشان را به آسمان مي برد.

‏ فصل الخطاب "فراخوان جديد صلح خواهي ملت ايران" اين پاراگرف است: بار ديگر اعلام ‏مي كنيم كه "اگرچه برخورداری از دانش و فن آوری هسته‌ای را، صرفنظر از کاربرد ‏تسلیحاتی آن، حق مسلم مردم ایران می دانیم، اما بر این نکته تاکید داریم که ملت ایران ‏حقوق اساسی تر و مهمتری چون برخورداری از حق "مردمسالاری و حقوق بشر"، ‏‏"امنیت و آزادی" و " عدالت و رفاه" ـ و در اين شرايط خاص سياسي" حق برخورداري از ‏يك انتخابات آزاد، سالم و عادلانه" ـ را نیز دارد و کسب این حق نباید دیگر حقوق ملت را ‏نفی و یا کمرنگ کند و خدای ناکرده سایه ی شوم جنگ و ویرانی را بر سر آنان بگستراند. ‏به باور ما در شرایط جديد نيز پذيرش پیشنهاد مدیر آژانس بین المللی انرژی اتمی، جناب ‏آقای محمد البرادعی مبتنی بر "تعلیق در برابر تعلیق" اقدامی آجل و دوراندیشانه برای ‏پیشگیری از تحریم و جنگ است و می تواند سیاست "برد ـ برد" را شکل دهد و سازماندهی ‏کند و بهانه را از دست آتش افروزان و جنگ طلبان بگیرد. همانگونه که در بطن این ‏پیشنهاد نهفته است خط مشی "تعلیق در برابر تعلیق" از یک سو حکومت ایران را وادار ‏می کند که تعلیق موقت را بپذیرد و داوطلبانه برنامه غنی سازی را تا مدت مورد توافق ‏متوقف کند و از سوی دیگر فشارها و مجازات‌های اقتصادی علیه ایران را تا زمان مورد ‏توافق طرفین به حالت تعلیق درآورد. راهکار دیگر می تواند پذیرش پیشنهادهاي جمعي ‏گروه 5+1 يا پيشنهاد دولت فرانسه با اصلاحاتی توسط جمهوری اسلامی ایران همراه با ‏تعلیق و پیگیری مذاکرات باشد.

‏ حال بايد اين پرسش را مطرح كرد كه چرا در شرايطي كه اقتدارگرايان مشغول پذيرايي و ‏مجيز گويي مدير آژانس بين المللي انرژي هسته اي و دور گرداندن آقاي البرداعي هستند، و ‏اين بار صلاح ديده اند كه سطح ديدارها تا آيت الله خامنه اي نيز ارتقا يابد و سياست هاي ‏برادعي و آژانس مورد ستايش و تمجيد فراوان قرار گيرد. اما در جعليات خود نمي گويند كه ‏از جمله سياست هاي دورانديشانه ي جناب ايشان سياست"تعليق در برابر تعليق" براي ‏پيشگيري از تحريم هاي گسترده تر و جلوگيري از سياست هاي جنگ طلبانه ي آمريكا عليه ‏ايران با هدف جا انداختن برنامه ي "برد- برد" بوده است؟

‏ بايد اين سوال را نيز پرسيد كه چرا عامدانه چشم ها در برابر اين پاراگراف هاي بيانيه ‏بسته مي شود و در "جعليات تبليغاتي" رسانه هاي اقتدارگرا، امضا كنندگان آن از لسان آيت ‏آلله خامنه اي "جاسوس و مزدورآمريكا" و در قلم نماينده ي رسانه اي اش گروه هاي و افرادي ‏كه " در بسياري از موارد، پا به پاي آمريكا حركت كرده اند و به گواهي اسناد موجود، زبان ‏آمريكا را در كام و مواضع اين قدرت بيگانه را در گام داشته اند" معرفي مي شوند؟ مگر نه ‏اين است كه اين جمع شناخته شده سياست هاي جنگ طلبانه ي كاخ سفيد را نقد و خط مشي ‏سلطه جويانه دولت بوش را اين گونه رد كرده و مي كنند:

‏ ‏‎ ‎‏ "امضا کنندگان این بیانیه مصرانه بر سیاست اعتمادسازی در عرصه ی جهانی تاکید دارند ‏و آن را از طریق تعامل با خاوير سولانا و نمایندگان گروه موسوم به 5+1 و دبیرکل سازمان ‏ملل امکانپذیر می دانند. به باور این جمع، تداوم سیاست‌های تنش‌زا و سخنان و اقدام های ‏تحریك‌آمیز نمایندگان حاکمیت در داخل و مجامع بین المللی تنها دیوار بی اعتمادی گسترده ‏میان ایران و جامعه جهانی را ضخیم تر خواهد ساخت و به نفع برنامه های کاخ سفید برای ‏ایجاد یک اجماع بین المللی علیه تمامیت ارضی و منافع ملت عزیز ایران خواهد بود.

‏ ما همچنین ضمن پرهیز دادن دولت بوش از هرگونه اقدام ماجراجویانه با هدف جنگ ‏افروزی در منطقه و حمله به خاک ایران با نيت اثر گذاري بر روي آراي انتخاباتي ملت ‏آمريكا، نگرانی عمیق خود را نسبت به پیامدهای ویرانگر سیاست های جنگ طلبانه که با ‏هدف تحت الشعاع قرار دادن شکست های داخلی و بین المللی و کمرنگ ساختن مشکلات ‏فزاینده سیاسی و اقتصادی صورت می گیرد، بیان می کنیم."

‏ اقتدارگرايان، به ويژه امثال شريعتمداري، بايد تا دير نشده از گذشته عبرت بگيرند و به جاي ‏اهتمام به "جعل واقعيات" و "پرونده سازي" با هدف تخريب "رقباي سياسي" و "مخالفان ‏فكري"، و هر رطب و يابسي را در جهت فريب مردم و افزايش آراي انتخاباتي سرهم كردن، ‏راهي را بر نگزينند كه همانگونه كه شمارگان يك ميليوني كيهان را به كمتر از يك بيستم تنزل ‏داده اند، از شمار مخالفان سياست هاي سلطه گرانه ي آمريكا نيز بكاهند، و با ندانم كاري ‏آشكار خويش روز به روز بر شمار طرفداران تجاوز نظامي آمريكا به خاك ايران به بهانه ي ‏نبود آزادي و استقرار دموكراسي بيفزايند.

‏ تكليف ما روشن است و راه و روش مان روشن تر؛ نه مجيز آمريكا را گفته ايم و مي گوئيم، ‏نه منت روسيه را كشيده ايم و مي كشيم؛ نه به استقلال كشور چوب حراج زده و مي زنيم، نه ‏تماميت ارضي كشور را رايگان فروخته ايم و مي فروشيم؛ نه چشم به حمايت سياسي و كمك ‏مالي حاكمان كاخ سفيد داشته و داريم، و نه پول نفت را به جيب دلالان و اسلحه فروشان كاخ ‏كرملين ريخته و مي ريزيم؛ نه...

‏ اگر به اسلام باور داريم و روز جزا، پايه ي آن را "راستي" مي دانيم و "صداقت"، شما ‏چطور؟ آيا آن دنيا تان هم چون اين دنيا خواهد بود؟

+ نوشته شده در شنبه 1386/11/06ساعت 11:32 قبل از ظهر توسط اربابي |

چه اعتراضي؟

جريان اصولگرا کار خودشان را کردند و همان شيوه برخورد با منتقدان را که در دو دهه گذشته اعمال مي کردند و شايد سختگيرانه تر به نمايش گذاشتند. اصلاح طلباني که در سه دهه گذشته، همه جا و هميشه در خدمتگزاري به مردم مسلمان ايران حاضر بودند و تلاش بي وقفه يي در سربلندي ايران و ايرانيان داشتند، اکنون قرباني حريت و بالندگي خود شدند و مخالفانشان با اين تصور بيجا که جز خودشان، صلاحيت ادامه حضور در مراکز قانونگذاري و اجرايي و قضايي ندارند، ورود به قواي مملکت را براي اصلاح طلبان ممنوع کردند.من يقين دارم ناظران و مجرياني که دور هم نشستند ... و اين گونه تيغ عدم صلاحيت را به روي اصلاح طلبان کشيدند، بسياري از ردصلاحيت شدگان سياسي را صالح تر از مدعيان اصولگرايي مي دانند، اما چه بايد کرد با تعصب جناحي و نگاه باندي. آفت هاي قطعي انقلاب اسلامي.

آيا اين هواداران و اعضاي جناح راست، که ذره يي تحمل رقيب را برنمي تابند، در اين انديشه نرفته اند که دارند با انقلاب و کشور چه مي کنند؟ آيا اينکه فلان عضو شوراي نگهبان با ردصلاحيت هاي گسترده در دوره هفتم مجلس اين مجلس را به دست همفکران خود سپرد و شب راحت خوابيد(به قول خودش)، پاسخ همه مسووليت هايش را در انتخابات جاري و در کمک به اداره کشور مي دهد؟ يعني ما به ازاي اين همه مخالف تراشيدن براي يک نظام مردمي و اسلامي، راحت خوابيدن يک فرد مسوول است؟ اينقدر اين نظام و خون هاي بسياري که براي تاسيس و تداوم آن ريخته شد، کوچک و کم ارزش است؟

آقايان فکر مي کنند اين زنان و مردان مومن و شريفي که به دلايل ديدگاه هاي سياسي و انتقادي شان، فاقد صلاحيت معرفي شده اند، مي پذيرند که مسوولان نظام حق چنين تصميمي را دارا هستند. چنين نيست.

همان نگاهي را که اعضاي هيات هاي اجرايي به اين به اصطلاح فاقد صلاحيت ها دارند، اينها نيز متقابلاً به آنها همان نگاه را خواهند داشت.

مگر مي توان کساني را که در راه ايجاد پايداري اين انقلاب بزرگ رنج ديده و زحمت کشيده اند، به اين آساني از صحنه خارج کرد؟

حتي اگر رئيس جمهور متجاوز امريکا با اصلاح طلبان دشمني کرده باشد و با حمايت لفظي دروغين، محافظه کاران تندرو ايران را ذوق زده کرده باشد تا عليه اصلاح طلبان پرونده سازي کنند، فرزندان انقلاب و کشور، حاشيه نشين نخواهند شد.

سران تصميم گير کشور براي ردصلاحيت هاي فله يي کجا ايستاده اند؟ آيا نمي دانند هر ردصلاحيتي از چهره هاي خدوم و آزاده، چه تبعاتي دارد؟

آيا نمي دانند فرزندان اينها، دوستان اينها، اقوام و آشنايان اينها که جملگي بر صلاحيت شان صحه مي گذارند و اتهامات و افتراهاي جناح محافظه کار را وصله ناچسب مي دانند، چه عکس العملي نشان مي دهند؟

هر کدام از اين اطرافيان ـ که چه بسا گسترده و وسيع باشند ـ به عنوان يک معترض ظاهر مي شوند. بالاخره کساني که خود را در معرض کانديداتوري قرار مي دهند و آمادگي دارند تا وارد مرحله يي از خدمتگزاري شوند، افراد ناتواني نيستند که نتوانند از خود و صلاحيت خويش در جامعه دفاع کنند. اگر محافظه کاران رسانه هاي رسمي و عمومي را در اختيار دارند و از اين طريق هر نسبتي را مي توانند به ردصلاحيت شدگان بدهند؛ يک رسانه مردمي فراگير هم هست که منتقدان اين شيوه مديريت، از آن بهترين بهره را مي گيرند. وانگهي اگر آقايان تصميم گرفتند يکطرفه بسياري از نيروهاي مخلص و کارآمد را هتک حيثيت کنند، به وجدان خود، به پرسش هاي پيدا و پنهان افکار عمومي، به تاريخ و در روز قيامت چه پاسخ خواهند داد؟ نکند آقايان، امر برايشان مشتبه شده که براي چنين روش و منش ناپسند، از خداي متعال دستور گرفته اند؟با توجه به آنچه ذکرش رفت و نيز با توجه به اينکه از نظر ناظران شوراي نگهبان و مسوولان اجرايي، هيچ کس صلاحيت نمايندگي مردم را ندارد مگر صلاحيت افرادي خاص به اثبات برسد، مي توان نتيجه گرفت که اعتراض چهره هاي سياسي دلسوز، اما ردصلاحيت شده، هيچ نتيجه يي ندارد، زيرا اصولاً کساني که ريش و قيچي در دست شان هست، منتقد و مخالف خود را، مخالف نظام اسلامي و ارکان آن و بعضاً مخالف اساس اسلام تلقي مي کنند و چون تصميم هم ندارند اين ديدگاه را تغيير دهند، هر اعتراضي به آنها به مفهوم تاکيد بر مخالفت معترض با اولياي امور است و البته به همين راحتي پرونده اعتراض کننده سنگين تر مي شود و بر بي صلاحيتي اش از نظر آقايان افزوده مي شود.

بنده براي مجلس ششم کانديدا شدم. به اتهام عدم اعتقاد و التزام عملي به اسلام ردصلاحيت شدم. به سفارش مقامات وقت وزارت کشور به ردصلاحيتم اعتراض کردم. مرا براي شنيدن حرف هايم به شوراي نگهبان دعوت کردند. طرف من براي مذاکره سيدرضا زواره يي بود. هم او که خودش توسط شوراي نگهبان ردصلاحيت شد و بعد هم از دنيا رفت. حرف هايم را شنيد و بعد گفت نظر مجددمان را به شما اعلام مي کنيم.چند روزي گذشت. نظر جديدشان را به من اعلام کردند. با کمال تعجب مشاهده کردم، علاوه بر موارد اتهامي قبلي، هواداري از گروهک هاي ضدنظام را هم به آن اضافه کرده بودند. در واقع اعتراض من به ردصلاحيتم، خود دليل روشن تري شد بر اينکه من کلاً فاقد صلاحيت هستم. لذا بايد از وزارت کشور پرسيد؛ چه اعتراضي؟

+ نوشته شده در جمعه 1386/11/05ساعت 10:54 قبل از ظهر توسط اربابي |


صلاحيت من و تو !

من صلاحيت ندارم ، تو صلاحيت داري. من سياهپوستم و تو سفيد پوست . من اگر كاري انجام دهم بنا به خواسته دلم بوده و تو هر تصميمي كه بگيري بنا بر مصلحت و تدبير است من اگر به عرصة سياست بيايم قصدم قدرت طلبي است و تو اگر بيايي نيتي جز خدمت به خلق خدا نداري . من اگر براي 50 نفر در يك محفل كوچك سخن بگويم جنجال تبليغاتي به راه انداخته ام و تو اگر از رسانة ميليوني با صراحت مرا متهم كني روشنگري كرده اي . من اگر جامعه را نسبت به خطرات پيش رويش هشدار دهم ذهن ها را مشوش كرده ام و تو اگر صدها و هزاران ايراني را به بيگانه منسوب كني مردم رابيدار كرده اي .

من ناحقم چون قدرتي غير از كلام ندارم و تو بر حقي چون از هر قدرتي براي اعمال نظراتت بهره مندي . من قابل اعتماد نيستم چون در حلقه قدرت جايي ندارم و تو با ورود در حلقه قدرت از هر پرسشي مصون هستي . من بايد تا فيها خالدون زندگي شخصي ام را براي توبازگو كنم و تو به صرف آنكه در حلقه ياران مورد اعتمادهستي زندگي ات درپرده است . من از فردايم نمي توانم ايمن باشم و تو براي جايگاه نواده هايت هم برنامه داري .

به تو گفته اند حق داري صلاحيت مرا بررسي كني . به تو گفته اند اعتقاد مرا به اسلام اندازه گيري كني . به تو اين حق را داده اند كه ميزان التزام عملي مرا به اسلام و نظام مقدس جمهوري اسلامي تعيين كني . مي گويند صلاحيت مرا بايد تو احراز كني . يعني تو اين حق را داري كه تشخيص دهي من به اسلام اعتقاد و التزام عملي دارم يا نه . يعني تو اين اختيار را داري كه در ميزان وفاداري من به كشور تصميم بگيري . به تو اين اجازه را داده اند كه درجه پايبندي مرا به قانون تشخيص دهي . اين نظام به تو حقي داده است كه خداوند به پيغمبرش نداد .

اكنون تو در موضعي نشسته اي كه ايمان يا بي ايماني مرا محك بزني . به ياد ندارم خداوند در هيچ فرازي به هيچ فرستنده اي اين حق را داده باشد كه در اين دنيا انسانها را به مؤمن و غير مؤمن ، معتقد و غير معتقد ، ملتزم به اسلام و غير ملتزم به اسلام و... تقسيم كند .

اما چه كسي صلاحيت خودت را تأييد مي كند؟ تو خودت از كدام صافي عبور كرده اي كه معلوم شده است به اسلام اعتقاد والتزام عملي داري ؟ چه كسي به تو تضميني داده است كه نماز ت مقبول است و نماز من نامقبول ؟ چه سندي به دست توست كه جايگاه تو را نزد خداونداز من بالاتر تعيين كرده است ؟ خودت بهتر مي داني كه با عبور از دالان قدرت و با ارتباط بااصحاب قدرت بر آن صندلي قضاوت تكيه كرده اي . خوب مي داني كه اگر حتي در چند محفل خصوصي زبان به انتقاد بگشايي آرام آرام ازليست معتمدين حذف مي شوي و ديگر بر آن مسند نخواهي بود . تو خودت خوب واقفي كه در اين كشور با چه سرعتي هر سال عده اي را ازقطار سياست پياده مي كنند . بنابر اين خوب مي داني كه شرط سوار ماندن چيست . مي داني كه در هر زمان بايد از چه كساني تبري بجويي وتلاش كني با خشن ترين تدابير از آنها ياد كني تا كسي در وفاداري تو شك نكند .

سي سال پيش همه با هم بر قطار انقلاب سوار شديم تااز تاريكي يك نظام ديكتاتور غير پاسخگو به روشنايي يك نظام مردم سالار و شفاف سفر كنيم . نمي دانم در آن زمان تو كجا بودي ، كناري ايستاده و تماشا مي كردي ،‌يا مثل امروز معتقد بودي كه هر چه حكومت انجام مي دهد خدشه ناپذير است ؟ شايد اصلاً به اين دنيا نيامده بودي و شايد مثل من به فرداهاي روشني در پرتو يك نظام سياسي مردم سالار و اخلاقي فكر مي كردي . ما همه با هم از كوچه ها و خيابانهاي شهر گذر كرديم و در دالان تاريخي نه چندان طولاني سه دهه از عمرمان را گذرانديم . اكنون تو راهت را چنان تنظيم كردي كه در پشت ميزي بنشيني و در مورد ايمان و اعتقاد من تصميم بگيري و من به راهي رفته ام كه براي ملاقات با تو بايد بيرون بايستم تا حاجب از تو كسب تكليف كند .

درست است كه برادر ،راه ما از هم فاصله دارد . تو معتمدي دراين كشور كساني برات پاكي و تقواي خودرا از خود خدا گرفته اند و من معتقدم انسانها با هر پيشينه اي در هر موقعيتي بري از خطا نيستند . تو بر اين تصوري كه هر چه از ناحيه حاكمان رسد عين حق است و من معتقدم حاكمان عميقاً به نصيحت و هشدار ما نيازمندند . تو بر اين گماني كه همين كه نام اسلام بر يك نظام نهاده شد رفتارها و اخلاق ها اسلامي است و من فكر مي كنم وراي ظواهر اسلامي اين رعايت انصاف و عدالت است كه ضامن حركت صحيح يك نظام خواهد بود .

آري من و تو با هم فرق داريم ، زياد هم فرق داريم . من پس از انقلاب به اينصورت بودم كه بايد گام به گام يك نظام سالم و صالح را پي ريزي كرد و تو فكر مي كردي كه هر چيز كه بر آن نام انقلاب حك شده بود مصون از هر نوع فساد .

من بر اين گمان بودم و هستم كه كشور همواره نياز به اصلاح و ساماندهي دارد و تو بر اين تصوري كه ما در ايده آل ترين نظام سياسي چه نيازي به تغييرات داريم . من از آن آغاز نتوانستم به راحتي چشمم را به روي ناراستي ها ببندم و تو چشم ات را به بالا دست دوختي كه از كدام مسير بروي تا كسي از تو رنجيده نشود . من نگرانم كه قطار مملكت از خط خارج نشود و تو دلواپسي كه تو را از قطار پياده نكنند . من وقتي ببينم مركب كشور مسير را به خطا مي رود فرياد مي زنم و تو با تمام قوا مراقبي كه از مركب به زمين نيفتي .

آري برادر ، تو چاره اي نداري كه مرا رد صلاحيت كني وگرنه خودت پس از چندي رد صلاحيت مي شوي . من و تو قرائت هاي متفاوت و متضادي از وفاداري به نظام داريم . من گفتن انتقادها ، نصيحتها و هشدارها را با تمام تلخي شان مصداق وفاداري به كشور و نظام مي دانم و تو نگراني كه كسي بر تو اخم كند . من متقابلاً صلاحيت تو را براي اداره كشور رد مي كنم . ايران ما در آستانه فرازي خطير از تاريخ خويش به مردان و زنان شجاع و از خود گذشته نياز دارد تا با تدبيري مضاعف دهه ها و قرن ها عقب ماندگي و توسعه نيافتگي را جبران كنند . بي انصافان و عدالت شكناني كه در مسند قدرت تنها به دنبال راهي براي حذف ديگران و ابدي كردن قدرت خود هستند هرگز صلاحيت نشستن بر جايگاههاي مديريت اين جامعه راندارند . البته اگر كساني رأي خود را بر ملت مقدم نمي پنداشتند آنگاه مردم به بهترين وجه معين مي كردند كه چه كسي صلاحيت دارد و چه كسي بي صلاحيت است ؟

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/04ساعت 11:39 قبل از ظهر توسط اربابي |

برويد دنبال کارتان، مزاحم نشويد

خواه اين نوشته موجب رنجش خاطر اصلاح طلبان و مردماني که به اميد بهبود اوضاع دل به ديدگاه ها و برنامه ها و تلاش هاي توانفرساي آنان بسته اند، بشود يا نشود، ناگزيرم براي آسودگي وجدان خويش و ثبت در تاريخ هم که شده، به صراحت اعلام کنم که؛ « اي هيات اجرايي انتخابات،» دست مريزاد، حق داشته ايد، خيلي هم حق داشته ايد، اي همه متوليان صادق و عزم استوار و پا به رکاب انتخابات مجلس هشتم، در همين خوان نخست، کاري کرديد کارستان، گربه را دم حجله خلاص بايد کرد. به قول مشهور عمه خانم عزيزم؛ يک نه مي گويي و نه ماه عذاب نمي کشي، من يکي که از خوشحالي در پوست نمي گنجم. فقط متحير مانده ام که چرا اين تک و توک آدم هاي مساله دار و مرموز، به ويژه آنها که سوءسابقه همکاري در دولت معلوم الحال دوم خردادي داشته اند، ردصلاحيت نشده اند، نکند از قلم افتاده اند؟ اما نه. مي دانم که شش دانگ حواس شان جمع است. حتماً حکمتي دارد که عنقريب آشکار مي شود. مي دانيد چرا تا اين حد شيفته و شيداي شما عزيزان شده ام؟ مي دانيد به چه علت از وجود مبارک همه شما که به درستي نام فاميل تان را «اصولگرا» گذاشته ايد، احساس غرور مي کنم؟ نمي دانيد، اما عرض مي کنم؛ به خاطر همين يک جو غيرتي که داريد، به خاطر آن يک ذره ملاحظه و رودربايستي يي که نداريد. کارتان حرف ندارد، خداوکيلي،غلط مي کنند اگر بگويند انحصارطلبي و يکدندگي و اقتدارگرايي و زبانم لال تصفيه سياسي نظام به نفع يک جناح، من مي دانم که شماها با آن همه سابقه مبارزاتي در دوران شاه، با آن همه هم خطي و همراهي با امام(ره) به ويژه در قضاياي مهمي همچون جشن نگرفتن نيمه شعبان سال 57 و دوران جنگ تحميلي و دفاع از نخست وزير آن دوران، همواره به خاطر مناعت طبعي که داشته ايد از پذيرش کوچک ترين مناصب قدرت گريزان بوده ايد. اين همه زجر و زحمت را تنها و تنها به قصد قربت مطلقه تحمل مي فرماييد. آيا به واقع، کاري آسان و باري اندک است قبول مسووليت و زحمت ردصلاحيت اين همه آدم،؟ هرگز، اراده يي مي خواهد و خوشبختانه شما عزيزان از آن بهره منديد.چه اهميتي دارد که بسياري از اين ردصلاحيت شده ها به اندازه طول عمر برخي از شما متوليان نورسته، سابقه خدمت به انقلاب و نظام داشته اند،؟چه ارزشي دارد که آنان با وجود آن همه کوشش و تلاش مخلصانه در دوره هاي خطير و نفسگير دهه نخست انقلاب و به رغم برخي بي مهري ها و به عزلت راندن ها در سال هاي بعد، هيچ گاه حتي به اندازه ذره يي در اصالت و ضرورت صيانت از آرمان هاي اصيل انقلاب و اساس نظام ترديد نکرده اند،؟آنچه اهميت دارد، چموشي و ناهمراهي و فضول مآبي اين جماعت است که در هر کار و مسووليتي وارد مي شوند، موجب دردسر مي شوند. عيب عمده و اساسي اين جماعت به اصطلاح اصلاح طلب، صرف نظر از اشکالات مادرزادي و ژنتيک، و حتي با غمض عين از اعوجاجات ايدئولوژيک، اين است که به حد و اندازه خود قانع نيستند. به محض اينکه با آنها رفاقت مي کني، بيش از کوپن خود صميمي مي شوند، به قول آقازاده همسايه ما، جوگير مي شوند. صريح تر بگويم، پررو مي شوند،دوم خرداد سال هفتاد و شش، لطف کرديد دولت را دراختيارشان گذاشتيد. چه کردند؟ واقعاً چه کردند؟، هيچ کاري که بلد نبوده و نيستند. خدا مي داند در آن هشت سال دولت اصلاحات چه آتشي سوزاندند، پي درپي از اجراي قانون و دفاع از حقوق مردم در برابر قدرت سخن گفتن، حق قانوني منتقد و مخالف را به رسميت شناختن، واژه منحوس دموکراسي و حقوق و کرامت انسان ها را سر زبان ها انداختن، اصطلاحات من درآوردي از قبيل «جامعه مدني» و «تنش زدايي بين المللي» و شعار مسخره «استقلال، آزادي و پيشرفت» را تابلو کردن، آيا اينها هم شد کار يک دولت درست و حسابي،؟

فتنه توسعه مطبوعات مستقل و آزادي بيان و ايجاد نهادهاي مدني به ويژه سازمان هاي غيردولتي هم از همان دوره آغاز شد. همين «حساب ذخيره ارزي» هم که خوشبختانه در سال هاي اخير، لايبقي منه الا اسمه، از ارتکاب هاي دولت دوم خرداد است. کار به جايي رسيد که رئيس جمهور دوم خردادي حتي يک مقدار اعتبار ارزي را که به طور سنتي در اختيار شخص رئيس جمهور قرار داشت که در موارد فوري و اضطراري هزينه کند، حذف کرد و با شعار مسخره «انضباط مالي» خودش را نيز تابع نظام برنامه و بودجه قرار داد. از اين بي عرضگي بيشتر،؟ اگر من به جاي او بودم مثل يکپارچه آقا، پول ها را مي ريختم توي جيبم، از اين شهر به آن روستا سفر مي کردم و براي رضاي خدا هديه مي کردم به شهروندان عزيز،کاش به همين لاطائلات بسنده مي کردند. اما آن نمايش تراژيک افشاي قتل هاي زنجيره يي را به راه انداختند که يادآوري اش تيزاب به قلب من مي ريزد. بميرم براي همه دست اندرکاران آن نمايش شکسپيري، اما همه اين جفتک پراني هاي سياسي و فرهنگي دوم خردادي ها به يک سو، ظهور پديده هولناکي به نام مجلس ششم به يک سو، سربسته بگويم و بگذرم که بلايي بود آن مجلس سرکش و بي تربيت، که مي دانم هنوز هم متحير مانده ايد که چگونه نازل شد و چه ها کرد؟، نسل هاي آينده درخواهند يافت، جان کلام را آن عزيز گفت که در آن دوره هر روز صبح با شنيدن مذاکرات مجلس از راديو، چه تن هاي نازنين که مي لرزيد،مجلس ششم، مجلس که نبود، هايدپارک بود، مجلس جايي است که نمايندگان محترم و با نزاکت مثل دانش آموزان شاگرد اول و با تربيت، آرام روي صندلي هاشان مي نشينند، سروصدا نمي کنند، براي هر کاري، خواه خواندن نوشته هاشان، خواه اظهارنظر يا خارج شدن از جلسه، يا مشورت کردن با بغل دستي، از بزرگ ترها، از معلم يا مبصر اجازه مي گيرند. در مجلس ششم، به جز يک اقليت نجيب، همه ايستاده بودند، هر روز. خسته هم نمي شدند،مگر آدم چقدر مي تواند داد و فرياد کند؟، آن هم درباره موضوعات پيش پاافتاده يي همچون؛ دفاع از حقوق قانوني فلان زنداني، رسيدگي به ريشه ها و عوامل فلان قضيه زنجيره يي، پرس وجو درباره درآمدهاي غيرشفاف فلان رسانه، غرولند به برخي برخوردهاي قضايي، اعتراض به ردصلاحيت هاي گسترده کانديداهاي انتخابات مجلس، نزديک به چهار سال است که نه به کنايه و اشاره و تلويح، بلکه روراست و قاطع و به تصريح، و نه در فلان محفل خصوصي، بلکه در هر تريبون و نشريه و منبر و مأذنه رسمي، بارها و بارها اعلام فرمودند که؛ «ديگر اجازه تکرار آن دوره داده نخواهد شد»، «نياييد که ردصلاحيت مي شويد»، «توبه کنيد، از آن کارها برائت بجوييد وگرنه خود را و ديگران را به زحمت مي اندازيد» اما به خرج اين جماعت نرفت که نرفت. آيا کسي نيست که به اين اصلاح طلبان حالي کند که؛ برويد دنبال کار و زندگي خودتان. کانديداتوري مجلس و گرم کردن تنور انتخابات و شورآفريني براي حضور مردم را بگذاريد بر عهده اهلش،؟حالا که با اين همه خط و نشان هاي مشفقانه و تهديدهاي صادقانه و پرهيز دادن هاي برادرانه و به ويژه برخي بي وفايي هاي هم مسلکانه، باز هم لجبازي کرديد و براي مجلس هشتم مرتکب ثبت نام شديد، پس گوارايتان باد اين همه ردصلاحيت، برويد دنبال کارتان، مزاحم نشويد.

 

 
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/11/03ساعت 2:39 بعد از ظهر توسط اربابي |


اصلاح طلبان چه کنند که متهم نشوند؟

 

هرگاه اظهاراتي از اين دست را در کنار هشدار و نگراني کساني چون آقاي خاتمي نسبت به سلامت انتخابات و ردصلاحيت نامزدهاي اصلاح طلبان قرار دهيم آنگاه موضوع جدي تر به نظر خواهد رسيد و اين احتمال تقويت خواهد شد که لابد اظهار نگراني هاي مذکور مستند به اطلاعات دقيق و موثقي است.اين درحالي است که اعلام سال جاري به عنوان سال وحدت و انسجام ملي، تاکيد رهبري بر رعايت اخلاق انتخاباتي و نيز شرايط و وضعيت کشور اين اميد و انتظار را در نيروهاي سياسي تقويت کرده بود که لابد مسوولان کشور ضرورت تفاهم و همبستگي ملي را امروز بيش از هر زمان ديگري درک کنند و ديگر قرار نيست اشتباهاتي که در دوره هاي انتخاباتي گذشته به ويژه انتخابات مجلس هفتم صورت پذيرفت، تکرار شود. اما با اظهاراتي از اين دست از يکسو و تهديد وزير اطلاعات مبني بر برخورد امنيتي با کساني که سلامت انتخابات را زير سوال مي برند از سويي ديگر، به نظر مي رسد فهم و برداشت آقايان از وحدت و انسجام و همبستگي ملي و ضرورت ها و اقتضائات آن و نيز درک ايشان از اخلاق انتخاباتي متفاوت از آن چيزي است که گروه هاي سياسي منتقد تصور مي کنند. به راستي گروه هاي منتقد و اصلاح طلب چه تکليف و وظيفه يي دارند؟ اگر از انتخابات استقبال نکرده و از ثبت نام خودداري کنند، متهم به همراهي با بيگانگان، ناديده گرفتن مصالح کشور در شرايط حساس کنوني و تلاش براي کاهش مشارکت مردم در انتخابات و تامين خواست امريکا مي شوند و اگر از انتخابات استقبال کرده و با همت و جديت براي حضور در رقابت هاي انتخاباتي تلاش کنند متهم مي شوند که به رغم اطمينان از ردصلاحيت نامزدهاي خود آنان را ملزم به ثبت نام کرده اند تا پس از اعلام نتايج بررسي صلاحيت ها دست به جنجال تبليغاتي و سياسي زده در جهت اهداف امريکا حرکت کنند. در اين صورت مي توان مطمئن شد که مصرف تصريحاتي نظير اينکه آزادي موجود در ايران بي نظير بوده و در هيچ کشوري وجود ندارد، تنها ويژه موقعيت ها و مکان هايي مانند دانشگاه کلمبيا است. به راستي آيا جز ضوابط و معيارهايي که در قانون انتخابات بدان تصريح شده است معيار و ملاک ديگري براي بررسي صلاحيت کانديداها وجود دارد که احزاب طرفدار دولت و مسوولان اجرايي و اعضاي دولت از آن آگاه و احزاب منتقد از آن بي اطلاعند؟ بديهي است احزاب رقيب اقدام به معرفي نامزدهايي مي کنند که مطمئن هستند با توجه به معيارها و ضوابط مصرح در قانون انتخابات صلاحيت کانديداتوري دارند. بدون شک از نظر درک و فهم عبارات موجود در قانون انتخابات تفاوتي ميان آقاي وزير کشور و رقباي سياسي ايشان وجود ندارد. با اين وصف اگر آقاي وزير از ردصلاحيت کانديداهاي رقيب مطمئن هستند، دو احتمال مي توان داد؛ يا ايشان مطمئن هستند که نظرشان درباره افراد ملاک عمل هيات هاي اجرايي قرار مي گيرد يا اينکه اطمينان دارند بررسي صلاحيت کانديداهاي رقيب براساس ضوابطي جز آنچه در قانون آمده است، صورت مي پذيرد.

تا پيش از روي کار آمدن دولت جديد جريان محافظه کار همواره نتايج بررسي صلاحيت ها در مراجع نظارتي را پيش بيني کرده و پيشاپيش از ردصلاحيت برخي از کانديداهاي رقيب خبر مي داد. در اين دوره آقايان علاوه بر نتايج بررسي صلاحيت ها در مراجع نظارتي از نتايج بررسي ها در هيات هاي اجرايي نيز خبر مي دهند. به راستي چه اتفاقي افتاده است؟ با توجه به اينکه هيات هاي اجرايي هر دوره به تاييد هيات هاي نظارت مي رسند، نمي توان احتمال داد که هيات هاي اجرايي اين دوره امين تر از دوره هاي گذشته هستند. همچنين احتمال اين نيز که هيات هاي اجرايي اين دوره از اشراف بيشتري نسبت به قانون برخوردار باشند، منتفي است. بنابراين به طور جدي بايد پرسيد چه اتفاق ويژه يي در اين دوره رخ نموده است؟

به نظر مي رسد مسوولان دولتي و مجريان و ناظران انتخاباتي ما نه درباره مفاهيمي همچون اتحاد ، انسجام ملي و وحدت و نه درباره مفاهيمي همچون اخلاق انتخاباتي و حتي نه درباره ضوابط و ملاک هاي قانوني بررسي صلاحيت ها با نيروها و احزاب سياسي منتقد و رقيب خود هيچ تفاهمي ندارند. در اين ميان روزنامه يي که از سوي دولت به روزنامه منتقد منصف برگزيده شده است، با صراحت و شجاعتي بيشتر مافي الضمير آقايان را بيان مي دارد. به نوشته اين روزنامه اصلاح طلبان چه افراطي و چه معتدل ماهيتاً با يکديگر تفاوتي ندارند. اين کافي نيست که از بيگانگان تبري بجويند بلکه بايد تغيير ماهيت داده و از عقايد خود دست بردارند تا وابسته به بيگانه به شمار نيايند.

با اين وصف احزاب منتقد و اصلاح طلب جز دست کشيدن از اصلاح طلبي و اصول و مباني مورد اعتقاد خود و پذيرش ديدگاه هاي آقايان چه کار ديگري بايد انجام دهند تا اجازه و حق حضور مؤثر و برابر را در عرصه رقابت سياسي داشته باشند. در اين صورت آيا نبايد به اين نتيجه رسيد که از نظر آقايان منتقد خوب منتقد مرده است؟

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/11/02ساعت 5:31 بعد از ظهر توسط اربابي |