تبليغاتX
وعده ما تکرار دوم خرداد 76 در سال 88
محمد علی ابطحی، از مشاوران مهدی کروبی و معاون پارلمانی محمد خاتمی ، رئيس جمهوری سابق ايران اعلام کرد که بيش از صد نفر از اصلاح طلبان ايرانی روز شنبه دستگير شده اند.
 ابطحی در گفتگويی با خبرگزاری رويترز روز يکشنبه گفت بیش از صد نفر از اصلاح طلبان دستگیر شده اند
وی همچنین اعلام کرد که احتمال دستگیری های بیشتری وجود دارد.
رویترز نوشت سخنان آقای ابطحی در حالی بيان می شود که همزمان با اعلام پيروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات و اعتراض های گسترده به آن در تهران، اعضای جبهه مشارکت ايران اسلامی پس از نشست هيئت سياسی آن دستگير و به نقطه نامعلومی انتقال داده شده اند.
محسن ميردامادی، دبير کل حزب مشارکت، زهرا مجردی، همسر وی، سعيد شريعتی، زهره آقاجری و عبدالله رمضان زاده، سخنگوی دولت خاتمی در ميان بازداشت شدگان هستند.
مصطفی تاج زاده و بهزاد نبوی از سران شاخص سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی نيز از سوی نيروهای امنيتی بازداشت شده اند.
 به گفته وی  برخی از اعضای حزب کارگزاران سازندگی، محمد عطريانفر نیز ساعت ۴ صبح روز يکشنبه ۲۴ خرداد بازداشت شده است.

+ نوشته شده در دوشنبه 25 خرداد1388ساعت 1:10 بعد از ظهر توسط یک اصلاح طلب-مجيد اربابي |

 روزنامه جمهوری اسلامی از حمله کیهان به نامزدهای دیگر انتقادکرد.

این روزنامه در سرمقاله خود نوشت:

تنها در خور افراد صالح نیست بلکه گاهی حتی تناسبی با افراد مجرم و مفسدهم ندارد! ما چگونه می توانیم با این قبیل رفتارها ادعا کنیم طرفدار یک نظام حکومتی اسلامی هستیم
آیا اسلام اجازه می دهد به کسانی که بخش عمده ای از عمر خود را به مبارزه علیه رژیم فاسد شاهنشاهی و دفاع مقدس و خدمت به نظام اسلامی گذرانده اند اهانت کنیم و آنها را یزید و ابن زیاد و عمر سعد و عمروعاص بدانیم ! آیا اسلام این اجازه را به ما داده است که رنگ سبز را رنگ لجن بدانیم ! آیا اسلام به ما دستور داده است استفاده از شال سبز را که علامت انتساب به آل رسول الله است نشانه ضدیت با اسلام و قرآن و نظام اسلامی و همانند قرآن سر نیزه کردن بدانیم حتی به همین اقدامات نیز اگر کسی انتقاد دارد حق دارد انتقاد کند اما اهانت چرا انکار فضیلت شال سبز و انتساب رنگ سبز به آل رسول الله چرا حتی انکار سیادت فردی که از خانواده های اصیل سادات است چرا دروغ پردازی و لجن پراکنی علیه کسانی که امام به آنها ابراز علاقه کرده است چرا اگر امام خمینی در یک تذکر به کسی ایرادی گرفته باشد و در همان تذکر علاقمندی خود به او را نیز با صراحت اعلام کرده باشد چگونه می توان این را نادیده گرفت و آنرا دلیل عدم شایستگی او دانست این رفتارها و قضاوت ها با کدام معیار اسلامی سازگاری دارد آیا به این نکته اندیشیده اید که اگر این قبیل قضاوت ها ملاک تعیین شایستگی و اصل و نسب افراد باشد چه بزرگانی زیر سئوال می روند و چه خسرانی متوجه اساس نظام می شود
به نظر می رسد این قبیل برخوردها با نامزدهای ریاست جمهوری بدین معناست که کسی حق ندارد در برابر کسی که اکنون رئیس جمهور است خود را نامزد ریاست جمهوری کند! این یعنی انکار قانون اساسی و انکار جمهوریت نظام و یعنی خلاصه کردن اسلام و نظام در یک فرد! و یعنی حقوق قانونی دیگران را نادیده انگاشتن . اگر چنین اعتقادی دارید اصولا چرا انتخابات برگزار می کنید؟

+ نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 10:0 قبل از ظهر توسط یک اصلاح طلب-مجيد اربابي |


 
شاید‌ تا به حال شنید‌ه باشید‌ كه شخصی برای حل مشكلش نزد‌ فالگیری رفته و آن فالگیر د‌ارویی را به او د‌اد‌ه و توصیه كرد‌ه است كه آن را چهل روز استفاد‌ه كند‌.
امروزه این گونه خرافات سبب خند‌ه هر فرد‌ تحصیل كرد‌ه‌ای می‌شود‌ اما هنوز د‌ر بسیاری از كشورها و حتی تا حد‌ود‌ی د‌ر كشور خود‌مان، خرافات به ویژه خرافات عد‌د‌ی نقش مهمی د‌ر زند‌گی روزمره و روابط افراد‌ بازی می‌كند‌.
 
اعتقاد‌ به نحسی یا مباركی اعد‌اد‌ از تمد‌ن‌های باستان تا امروز جایگاه خود‌ را حفظ كرد‌ه‌اند‌ و بسته به اینكه شما د‌ر كد‌ام قسمت از جهان و د‌ر كد‌ام كشور زند‌گی می‌كنید‌، اعد‌اد‌ می‌توانند‌ د‌ر فعالیت‌های روزمره شما و حتی د‌ر آیند‌ه‌تان نقش مهمی ایفا كنند‌. بسیاری از عد‌د‌شناسان معتقد‌ند‌ كه شناخت رموز اعد‌اد‌ بیش از د‌ه هزار سال قد‌مت د‌ارد‌. مرد‌م كشور باستانی گل (GOULS) به خوش‌شانسی و بد‌شانسی روزها و علم عد‌د‌شناسی اعتقاد‌ د‌اشتند‌ و بابلیها نیز آن را د‌نبال كرد‌ه و بسط د‌اد‌ند‌ اما شاید‌ مهمترین نقش را د‌ر علم عد‌د‌شناسی، پیروان فیثاغورس بازی كرد‌ه باشند‌. آنها قوانین مربوط به طبیعت را از هارمونی‌های موسیقی تا حركت ستارگان به كمك عد‌د‌ بیان می‌كرد‌ند‌. فیثاغورسیان معتقد‌ بود‌ند‌ كه عد‌د‌ بر تمام جهان هستی حكومت می‌كند‌. آنها اعد‌اد‌ زوج را نشانه مرد‌ و اعد‌اد‌ فرد‌ را (با شروع 3) نشانه زن می‌د‌انستند‌ و مجموع عد‌د‌ نخستین مرد‌ (2) و عد‌د‌ نخستین زن (3)، یعنی 5 را مظهر ازد‌واج می‌د‌انستند‌. عد‌د‌های مربع كه از ضرب هر عد‌د‌ د‌ر خود‌ش بد‌ست می‌آید‌، برایشان مظهر عد‌ل و د‌اد‌ و عد‌د‌ 6، نشانه كمال بود‌، زیرا این عد‌د‌ با مجموع مقسوم علیه‌های خود‌ش برابر است (3+2+1=6).
 
این گروه همچنین عد‌د‌ 10 را نشانه هماهنگی می‌د‌انستند‌ زیرا به صورتی موزون، اعد‌اد‌ بعد‌ی را به اعد‌اد‌ قبلی مربوط می‌كند‌ و عد‌د‌ 4 نیز به صورت پنهان شامل عد‌د‌ 10 است، زیرا اگر آن را با اعد‌اد‌ قبلش جمع كنیم، عد‌د‌ 10 بد‌ست می‌آید‌، به همین علت 4 برای فیثاغورسیان عد‌د‌ی مقد‌س بود‌ و به آن سوگند‌ می‌خورد‌ند‌. البته عد‌د‌ 36 نزد‌ ایشان حتی از 4 هم مقد‌س‌تر بود‌. چرا كه از مجموع 4 عد‌د‌ نخستین زوج و 4 عد‌د‌ نخستین فرد‌ حاصل می‌شد‌. از این رو فیثاغورسیان از این عد‌د‌ می‌ترسید‌ند‌ و سوگند‌ خورد‌ن به آن ممنوع بود‌.
 
مرد‌م چین باستان نیز گرما، آتش، خورشید‌، روز و رنگ سفید‌ را به اعد‌اد‌ فرد‌ و سرما، آب، ماه، شب و رنگ سیاه را به اعد‌اد‌ زوج نسبت می‌د‌اد‌ند‌. رومی‌ها نیز از تأثیر «عرفان عد‌د‌ی» بركنار نماند‌ند‌، آنها به عد‌د‌ 3 احترام می‌گذاشتند‌، زیرا خد‌ایان بزرگ آنها سه‌گانه بود‌ند‌؛ 3 الهه سرنوشت، 3 الهه انتقام و 3 الهه زیبایی د‌اشتند‌ و د‌یانا (الهه شكار) 3 صورت و سه سر د‌اشت. آنها عد‌د‌ هفت را مقد‌س می‌د‌انستند‌ و خوشحال بود‌ند‌ كه رم بر 7 تپه ساخته شد‌ه است و گمان می‌كرد‌ند‌ كه رود‌خانه «ستیكس» (Styx) 7 بار جهنم را د‌ور می‌زند‌. عتقاد‌ به نقش اعد‌اد‌ د‌ر سرنوشت مرد‌مان حتی تا د‌و قرن بعد‌ و د‌ر میان ریاضید‌انان و ستاره‌شناسان جایگاه خود‌ را حفظ كرد‌.
كپلر، ستاره‌شناس مشهور (1630 ـ 1571) و كاشف قانون‌های د‌قیق حركت سیاره‌ها، بسیاری از مواقع از روی اعد‌اد‌ و حركت ستاره‌ها به پیشگویی می‌پرد‌اخت، گرچه همواره بیان می‌كرد‌ كه خود‌ش به این پیشگویی‌ها اعتقاد‌ ند‌ارد‌.
 
نپر، كاشف لگاریتم (1617 ـ 1550) نیز سعی د‌اشت كه به كمك محاسبات عد‌د‌ی، آیند‌ه را پیشگویی كند‌. این تفسیرها شامل زند‌گی شاهان و افراد‌ سرشناس نیز می‌شد‌. برخی از اعد‌اد‌ د‌ر زند‌گی افراد‌ خاص، نقش بسزایی د‌اشتند‌، مثلاً عد‌د‌ 14، د‌ر زند‌گی هانری چهارم پاد‌شاه فرانسه، نقش زیاد‌ی د‌اشته است، نام او Henride Bourbon، 14 حرف د‌اشت و 14 د‌سامبر سال 1553 به د‌نیا آمد‌، ضمناً مجموع رقم‌های سال تولد‌ او هم برابر 14 بود‌. د‌ر 14 مه 1610 كشته شد‌ و سال تولد‌ وی هم مضربی از 14 بود‌. او به اند‌ازه 14×3 سال حكومت كرد‌ و «راوالیاك» قاتل او را د‌رست 14 روز پس از جنایت، اعد‌ام كرد‌ند‌. بیسمارك، صد‌راعظم معروف آلمان به عد‌د‌ 3 اهمیت زیاد‌ی می‌د‌اد‌ و نام مستعار او «با نیروی سه‌گانه» (intrinitoterobus) بود‌. او به سه امپراتوری خد‌مت كرد‌ و د‌ر سه جنگ شركت د‌اشت. (د‌انمارك، اتریش و فرانسه) سه پیمان جهانی را امضا كرد‌، شورا و د‌ید‌ار سه گانه هر امپراتور را ترتیب د‌اد‌. با سه حزب سیاسی مبارزه كرد‌، سه فرزند‌ د‌اشت، مالك سه ملك بود‌ و غیره.
 
فرانسوی‌ها نیز این روحیه را تا امروز حفظ كرد‌ه‌اند‌ و از برآورد‌های عد‌د‌ی استفاد‌ه می‌نمایند‌ تا ثابت كنند‌ كه عد‌د‌ معینی د‌ر زند‌گی یك چهره تاریخی و یا یك پیشامد‌، نقش خاصی د‌اشته است.
مثلاً عد‌د‌ 17، د‌ر زند‌گی ناپلئون سوم، نقش خاصی د‌اشته است. او د‌ر سال 1808 كه مجموع رقم‌های آن برابر 17 است به د‌نیا آمد‌، همسرش د‌ر سال 1826 متولد‌ شد‌ كه باز هم مجموع رقم‌های آن برابر 17 است، آنها د‌ر سال 1853، ازد‌واج كرد‌ند‌ و مجموع رقم‌های این عد‌د‌ هم برابر است با 17 و امپراتوری ناپلئون سوم 17 سال طول كشید‌. این خرافات حتی امروز نیز د‌ر بسیاری از كشورها د‌ید‌ه می‌شود‌. مرد‌م ژاپن و چین پایه بسیاری از فعالیت‌های خود‌ را بر اعد‌اد‌ مشخصی می‌گذارند‌. به عنوان مثال؛ د‌ر زبان چینی عد‌د‌ «چهار» و كلمه «مرگ» هر د‌و به صورت «Shi» تلفظ می‌شوند‌، به همین د‌لیل عد‌د‌ چهار د‌ر زبان چینی، عد‌د‌ی نحس تلقی می‌شود‌ و مرد‌م چین به شد‌ت از به زبان آورد‌ن آن (حتی د‌ر پرد‌اخت پول) د‌وری می‌كنند‌. اما عد‌د‌ 9 برای آنها مبارك و سبب خوش‌شانسی است.
 
برعكس، 9 برای ژاپنی‌ها معنای ناخوشایند‌ی د‌ارد‌ زیرا «Ku» یعنی عد‌د‌ 9 برای آنها به معنی رنج است، سخنگوی سفارت ژاپن د‌ر لند‌ن نیز با تاكید‌ براین نكته می‌گوید‌: مرد‌م ژاپن مراقب هستند‌ كه عد‌د‌های 4 و 9 د‌ر شماره اتاق‌ها و شماره ماشین‌هایشان وجود‌ ند‌اشته باشد‌ و حتی برخی از آنها سعی می‌كنند‌ د‌ر روزهای چهارم و نهم ماه به مسافرت نروند‌.
 
عد‌د‌ 7 تقریباً د‌ر تمامی اد‌یان و باورها، عد‌د‌ی مبارك و حتی عد‌د‌ تكوین روحی به شمار می‌رود‌، 7 عد‌د‌ روزهای آفرینش، و تعد‌اد‌ فرامین نوح، تعد‌اد‌ حیوانات پاكی كه به كشتی نوح منتقل شد‌ند‌ و تعد‌اد‌ افلاك است همچنین طبق علوم پزشكی، هر هفت سال یك بار سلول‌های بد‌ن انسان جای خود‌ را به سلول‌های جد‌ید‌ی می‌د‌هند‌. برخی اعتقاد‌ د‌ارند‌ كه ضربان قلب، هر هفت روز آهسته‌تر می‌زند‌، مانند‌ هفتمین روز آفرینش كه به یكباره همه چیز آرام گرفت. خد‌اوند‌ انسان را از خاك آفرید‌ و د‌انشمند‌ان اثبات كرد‌ه‌اند‌ كه بد‌ن انسان از 14 (2×7) عنصر موجود‌ د‌ر یك مشت خاك تشكیل شد‌ه است. نور خورشید‌، از 7 رنگ مجزا ساخته شد‌ه است. (همانطور كه د‌ر رنگین‌كمان د‌ید‌ه می‌شود‌). د‌ر موسیقی 7 نت وجود‌ د‌ارد‌ كه د‌ر یك آكورد‌ به اوج می‌رسند‌ و پایان آنها برابر است با آغاز 7 نت جد‌ید‌. برخی از جنایات نیز با خرافات عد‌د‌ی آمیخته شد‌ه‌اند‌، به عنوان مثال د‌سته مافیای هنگ‌كنگ (Tirads) اعضای خود‌ را با اعد‌اد‌ مشخص می‌كشد‌.
 
بسیاری از فرهنگ‌ها نیز تقویم خود‌ را بسته به موقعیت ماه تعیین می‌كنند‌. به عنوان مثال؛ امسال سال نو د‌ر سریلانكا د‌ر سحرگاه چهارد‌هم آوریل و د‌ر ساعت 37/4 صبح آغاز شد‌ و به همین مناسبت مرد‌م سریلانكایی برای خوش‌یمنی لباس‌های سفید‌ و زرد‌ پوشید‌ه بود‌ند‌.
به هر حال اعتقاد‌ به خوش‌شانسی یا بد‌شانسی اعد‌اد‌ د‌ر زند‌گی انسانها تا به امروز اد‌امه د‌ارد‌ و هر روز بر طول د‌استان خرافات عد‌د‌ی افزود‌ه می‌شود‌ اما اینكه هر كد‌ام از ما یكی از سوژه‌های این د‌استان می‌شویم یا شد‌ه‌ایم و خود‌مان خبر ند‌اریم، سئوالی است كه باید‌ پاسخش را د‌ر پیشانیمان جستجو كنیم.
+ نوشته شده در چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت 9:39 قبل از ظهر توسط یک اصلاح طلب-مجيد اربابي |

صدای عدالت از امروز با تیم جدید

روزنامه ی صدای عدالت از شماره ی امروز با تفاوت هایی در فرم صفحه و تغییراتی در تیم تحریریه منتشر شد.
شماره ی امروز صدای عدالت با تیتر «شال سبز جهان آرا بر شانه های موسوی، تصویر بزرگی از سعید حجاریان با تیتر «سه دلیل اخلاقی سعید حجاریان برای رای دادن به میرحسین» به روز کیوسک روزنامه فروشی ها رفت.

+ نوشته شده در دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 12:28 بعد از ظهر توسط یک اصلاح طلب-مجيد اربابي |

مهندس محمد نعيمي‌پور مديرمسوول روزنامه ياس‌نو از محمود احمدي‌نژاد خواست هرچه سريع‌تر موضع خود را نسبت به ممانعت از انتشار اين روزنامه اعلام كند و نسبت به پيگيري نامه‌اي كه از سوي وي به احمدي‌نژاد ارسال شده است، اقدام نمايد.


به گزارش روابط عمومي روزنامه ياس‌نو، صبح امروز كنفرانس مطبوعاتي با حضور محمد نعيمي‌پور مديرمسوول روزنامه ياس‌نو و صالح نيكبخت وكيل وي برگزار و در آن پيرامون آنچه كه منجر به عدم انتشار روزنامه تنها پس از يك شماره شد، توضيحاتي ارائه گرديد. نعيمي‌پور در اين كنفرانس مطبوعاتي، ممانعت از انتشار روزنامه ياس‌نو را ناشي از يك اراده سياسي و انتخاباتي دانست و با اشاره به نامه‌اي كه به محمود احمدي‌نژاد نوشته است، گفت: در اين نامه از احمدي‌نژاد خواستم كه موضوع را پيگيري كند و به صراحت گفتم كه روزنامه ياس‌نو مبلغ رقيب انتخاباتي ايشان و منتقد برنامه‌هاي دولت نهم بود، بنابراين سكوت ايشان به اين معنا خواهد بود كه در آستانه انتخابات دولت و رئيس جمهور خواسته‌اند با ترفندي روزنامه رقيب خود را از صحنه خارج كنند.
وي افزود: اين خيلي بي‌سابقه است كه دستگاه دولتي، روزنامه رقيب خود را در آستانه انتخابات متوقف كند، فكر مي‌كنم آقاي احمدي‌نژاد كه پيش از اين براي دفاع از ملوانان انگليسي و خانم صابري حرارت زيادي از خود نشان داده است در اين مورد هم اقدامات لازم را انجام دهد.


نعيمي‌پور همچنين به روندي كه منجر به توقيف روزنامه ياس‌نو شد اشاره كرد و گفت: حق شكايت از آقايان به جرم سوءاستفاده از موقعيت شغلي و همچنين حق انتشار مجدد روزنامه را براي خود محفوظ مي‌دانم.


مديرمسوول روزنامه ياس‌نو با بيان اينكه ممانعت از انتشار مجدد اين روزنامه، اتفاقي عجيب و غيرمترقبه است، گفت: بعد از طي يك دوره 5 ساله كه روزنامه در توقيف بود، حكمي دريافت كرديم كه در آن توقيف وجود نداشت و حكم بر پرداخت جريمه نقدي داده شده بود، بعد از آنكه روند حقوقي طي شد، حكم به من ابلاغ گرديد و اعلام شد كه براي اجراي آن اقدام كنيم، پس از آن حكم را اجرا كرديم. به اين دليل كه روزنامه سابقه‌اي در ذهن مردم داشت و هم در آستانه انتخابات بوديم و فكر مي‌كرديم بايد در زمينه حمايت از آقاي موسوي كار شود، روزنامه را منتشر كرديم.


وي افزود: شماره اول كه چاپ شد، عصر روز دوم كاري آقاي پرويزي (مديركل مطبوعات داخلي وزارت ارشاد) با من تماس گرفت و گفت كه به وزارتخانه بروم و در آنجا نامه‌اي را دريافت كنم، حوالي ساعت 6 بعد از ظهر به وزارت ارشاد مراجعه كردم، نامه‌اي را ديدم كه از سوي ملكيان (معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد) به پيوست نامه قاضي مرتضوي امضا شده بود، نامه مرتضوي خطاب به رئيس دادگاه 76 كيفري بود كه در آن ادعا كرده بود حكم را نديده است و به همين دليل درخواست تجديدنظر دارد.


نعيمي‌پور ادامه داد: ملكيان بر اساس اين نامه مرتضوي بدون آنكه استنادي به مصوبه هيات نظارت داشته باشد، نامه‌اي نوشته بود با اين مضمون كه خواهشمند است تا تعيين تكليف قطعي و اعلام رأي ديوان عالي كشور از انتشار مجدد روزنامه خودداري كنيد. من چون نامه را قانوني نمي‌دانستم آن را دريافت نكردم و به روزنامه برگشتم، تا اينكه حدود ساعت 10 شب نامه را با پيك و به صورت محرمانه به روزنامه ارسال كردند و بلافاصله مشابه آن را به چاپخانه دادند تا از چاپ روزنامه جلوگيري كنند.


مديرمسوول روزنامه ياس‌نو در ادامه سخنانش به اظهارنظر سخنگوي قوه قضائيه اشاره كرد كه گفته بود نامه دادستان تهران مستلزم اقدام قانوني نيست. وي اظهار داشت: مصوبه‌اي در خصوص عدم انتشار روزنامه ياس‌نو در هيات نظارت بر مطبوعات وجود ندارد. اين اقدام وزارت ارشاد و آقاي ملكيان اقدام بي‌سابقه‌اي است. جاي تعجب است كه وزارت ارشاد به جاي اينكه حامي مطبوعات باشد چنين اقدامي كرده است.

نعيمي‌پور در مورد نامه قاضي مرتضوي، دادستان تهران گفت: آقاي مرتضوي ادعا كرده است كه حكم دادگاه 26/2/88 به ايشان ابلاغ شده است، صرف نظر از اينكه ادعاي ايشان درست است يا نه، چند نكته دارد؛ اول اينكه دادگاهي كه تاكنون صدها حكم صادر كرده است، نبايد آنقدر بي‌توجه باشد كه حكم را به من و وكيلم ابلاغ كند اما به شاكي ابلاغ نكند. نكته دوم اينكه در بالاي نامه ثبت شده است كه چه زماني به معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد داده شده، اين تاريخ ساعت 55/16 روز 26 ارديبهشت است، در همان روز و با فاصله حدود يك ساعت سريع با من تماس گرفتند كه به وزارت ارشاد بروم، سوال من اين است كه در اين مدت كوتاه چه مصوبه‌اي در هيات نظارت بر مطبوعات به تصويب رسيده است. من تحقيقاتي كرده‌ام كه نشان مي‌دهد مصوبه‌اي وجود ندارد.


وي ادامه داد: نكته بعدي اين است كه در نامه نوشته شده است، جهت اقدام لازم من از آقاي پرويزي پرسيدم كه آيا اقدام لازم به معناي توقف روزنامه است؟! كه ايشان دفاعي نداشتند.


من به ايشان عرض كردم كه 6 سال به دادگاه و دادسرا رفت و آمد كردم تا پرونده روزنامه تعيين تكليف شد چطور است كه وزارت ارشاد يك نامه كه روي آن نوشته شده است جهت اقدام لازم را يك ساعت هم تحمل نمي‌كند و زود تصميم مي‌گيرد. به ايشان گفتم بايد حوصله كنند، تحقيق كنند و بعد تصميم بگيرند.


مدير مسوول روزنامه ياس‌نو در سخنانش به ذكر خاطره‌اي از توقيف موقت اين روزنامه توسط دادستاني در دوران رياست جمهوري خاتمي پرداخت و گفت: آن زمان به اين دليل كه جوابيه دادستاني را آن طور كه باب ميل آنها بود چاپ نكرديم توقيف شديم، آقاي مسجدجامعي كه وزير ارشاد بود و همين طور آقاي محسني اژه‌اي كه در هيات نظارت بر مطبوعات بود تمام تلاششان را كردند تا روزنامه رفع توقيف شود، جالب است كه آن دولت به اين اندازه از مطبوعات دفاع مي‌كرد اما آقاي صفار هرندي و احمدي‌نژاد اين گونه عمل مي‌كنند، الان كه دستگاه قضايي نمي‌خواهد روزنامه‌ها را توقيف كند آقايان خود وارد عمل شده‌اند.


وي افزود: ظلمي كه به ما مي‌شود اين است كه وزارت ارشاد به جاي اينكه حامي مطبوعات باشد روزنامه‌ها را مي‌بندد اين عملكرد در تاريخ مي‌ماند. اگر به دنبال تغيير هستيم همين رويكرد دولت برايمان كافي است.


نعيمي‌پور با اشاره به اين گفته محمود احمدي‌نژاد كه در دولت ايشان براي همه آزادي 360 درجه‌اي وجود دارد، گفت: اميدوارم به‌زودي ايشان بگويند كه رابطه اين آزادي 360 درجه‌اي با ممانعت از انتشار ياس‌نو چيست، شايد ما خارج از 360 درجه هستيم.


صالح نيكبخت وكيل مدافع روزنامه ياس‌نو نيز در اين نشست درخواست تجديدنظر در حكم اين روزنامه را از سوي قاضي مرتضوي غيرقانوني خواند و گفت: با توجه به اينكه از 33 شكايتي كه در اين پرونده وجود دارد اكثر آن مربوط به دادستان تهران به رياست قاضي مرتضوي است، طبق رويه دادگاه‌ها حكم صادره بايد به دفتر ايشان هم ارسال شده باشد، همچنان كه حكم به شكات ديگر هم ابلاغ شده بود. در قانون آيين دادرسي، احكام پس از پايان مهلت تجديدنظر كه 20 روز است براي اجرا به دادگاه ابلاغ مي‌شود، در مورد پرونده ياس‌نو هم همين گونه بوده است. حكم روزنامه ياس‌نو 15 فروردين ماه براي اجراي احكام ارسال شد، چون حكم ابلاغ و مدت‌زمان تجديدنظرخواهي تمام شده بود به اجراي احكام مراجعه و همه مبلغ جريمه را پرداخت كرديم.


وي افزود: در عين حال در نامه‌اي كه به ما نشان دادند تقاضاي توقف انتشار روزنامه مطرح نشده است. وزارت ارشاد هم نمي‌تواند خود به‌طور مستقل چنين تصميمي بگيرد. وزارت ارشاد تنها بر اساس دستور هيات نظارت بر مطبوعات مي‌تواند جلوي انتشار روزنامه را بگيرد كه در مورد ياس‌نو هيات نظارت چنين دستوري نداده است.


صالح نيكبخت در ادامه اعتراض خود را نسبت به عدم اعلام نظر قوه قضائيه در خصوص اقدام وزارت ارشاد بيان كرد و گفت: ما معترضيم كه چرا قوه قضائيه در اين زمينه صراحتا اعلام نظر نمي‌كند و دخالت وزارت ارشاد را غيرقانوني اعلام نمي‌كند.

+ نوشته شده در شنبه 2 خرداد1388ساعت 2:18 بعد از ظهر توسط یک اصلاح طلب-مجيد اربابي |


"خداونداما نمی توانیـم به درگاه تـو دعا کـنیم تا جنگ را پایان بخشی،زیرامی دانیـم دنیا را به ایـن شکـل آفـریده ای و انسان خود قادر است جادۀ  صلح را هموار کند."

"خداوندا ما نمی توانیم دعا کنیم قحطی و گرسنگی را از بیـن ببـری،زیرا مـنابعی به ما عـطا کرده ای که در صـورت استفادۀ عاقلانه از آن می تواند تمام دنیا را تغذیه کند."

"خداونداما نمی توانیم دعا کنیم تبعیض نژادی را ریشه کن کنی، زیرا به ما دیدۀ بصیرت داده ای تا بتوانیم خوبی ها ی تمام انسانها را ببینیم."

"
خداوندا ما نمی توانیم به درگاهت دعا کنیم به ناامیدی هایمان پایان بخشی،زیراتوانایی از بین بردن نابسامانی ها را به ما عطاکرده ای." 

"خداوندامانمی توانیم دعاکنیم بیماری را ریشه کن کنی،زیرابه ماقدرت تفکرداده ای تابه وسیلۀ آن راه علاج بیماریها راکشف کنیم."

بنابراین به درگاهـت دعا خواهـیم کرد،به ما شـهامـت،قـدرت،اراده،آگاهی ،عـزمی راسـخ،صبـر،ایـمان وتاب تحمـل سخـتی ها را عطا کنی تا دیگـرلازم نباشـد بگوییـم،خدایا ما را به آرزوهایمان بـرسـان ...
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 9:24 قبل از ظهر توسط یک اصلاح طلب-مجيد اربابي |

صفحه اول روزنامه یاس نو

روزنامه یاس نو بعد از پنج سال توقیف منتشر شده بود، اما دور تازه فعالیت آن تنها یک شماره دوام داشت

دبیر هیأت نظارت بر مطبوعات ایران در نامه ای به مدیر مسئول روزنامه "یاس نو"، خواستار توقف مجدد انتشار این روزنامه شد.

به گزارش "نوروز"، وب سایت خبری جبهه مشارکت ایران، نامه علیرضا ملکیان، دبیر هیأت نظارت بر مطبوعات، روز شنبه ۲۶ اردیبهشت (۱۶ مه) پس از آن صادر شد که سعید مرتضوی، دادستان عمومی و انقلاب تهران در مورد پرونده قضایی سابق این روزنامه درخواست تجدید نظر کرد.
محمد نعیمی پور، مدیر مسئول روزنامه "یاس نو"، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی، یکی از تشکل های عمده جناح اصلاح طلب ایران است.
روزنامه "یاس نو" پس از پنج سال توقیف، روز شنبه انتشار خود را از سر گرفت، اما عمر این دوره انتشار آن تنها یک شماره بود.
سایت "نوروز" می نویسد: "روزنامه "یاس نو" پنج سال قبل و در آستانه انتخابات مجلس هفتم توقیف شد و در طی پنج سال گذشته جلسات بازپرسی و دادگاه آن با تأخیر به انجام رسید تا در نهایت حکم قطعی آن در اواخر سال گذشته صادر شد و پس از اجرای حکم که تنها دربرگیرنده جریمه نقدی بود، تمام موانع حقوقی جهت انتشار روزنامه کنار رفت و در پی آن بود که مدیرمسئول روزنامه تصمیم به انتشار مجدد آن گرفت".
روزنامه "یاس نو" به همراه روزنامه "شرق" پیش از انتخابات مجلس هفتم به دلیل انتشار نامه اعتراض آمیز نمایندگان به آیت الله خامنه ای، با حکم دادستانی تهران توقیف شده بود.
تنها شماره منتشر شده این روزنامه در دوره جدید در ۱۶ صفحه منتشر شد و عمده مطالب سیاسی آن به حمایت از نامزدی میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری ایران اختصاص داشت.
در صفحه اول این روزنامه عکس بزرگی از محمد خاتمی و میرحسین موسوی چاپ شده که آقای موسوی و همسرش زهرا رهنورد را در حال پاسخ دادن به ابراز احساسات طرفدارانشان نشان می دهد. در بالای این عکس نیز تیتر اول روزنامه نقش بسته است:"خاتمی _ موسوی برای ایران".
وب سایت "نوروز" گزارش داده است که شماره دوم روزنامه "یاس نو" در دوره جدید توسط تیم تحریریه آن روزنامه آماده چاپ شده بود و صفحه های آن برای انتشار به چاپخانه فرستاده شده بود که مأموران جلوی انتشار آن را گرفتند.
"نوروز" نوشته است که مبنای حقوقی دستور دبیر هیأت نظارت بر مطبوعات مشخص نیست.
این سومین بار است که روزنامه "یاس نو" توقیف می شود.
 
+ نوشته شده در دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 2:52 بعد از ظهر توسط یک اصلاح طلب-مجيد اربابي |

اروپا: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده میشود
ایران: موفقیت مدیر سنجیده نمیشود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است
اروپا: مدیران بعضی وقتها استعفا میدهند
ایران: عشق به خدمت مانع از استعفا میشود
اروپا: افراد از مشاغل پایین شروع میکنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند
ایران: افراد مدیر مادرزادی هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت است
اروپا: برای یک پست مدیریت، دنبال مدیر میگردند
ایران: برای یک فرد، دنبال پست مدیریت میگردند و در صورت لزوم این پست ساخته میشود
اروپا: یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود
ایران: یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده
اروپا: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مدیریت میکنند
ایران: اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده ای نکنند، او را مشاور مدیریت میکنند
اروپا: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی میکند و حتی ممکن است محاکمه شود
ایران: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیر میشود و پست مدیریت جدید میگیرد
اروپا: مدیران بصورت مستقل استخدام و برکنار میشوند، ولی بصورت گروهی و هماهنگ کار میکنند
ایران: مدیران بصورت مستقل و غیرهماهنگ کار میکنند، ولی بصورت گروهی استخدام و برکنار میشوند
اروپا: برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی میدهند و با برخی مصاحبه میکنند
ایران: برای استخدام مدیر، به فرد مورد نظر تلفن میکنند
اروپا: زمان پایان کار یک مدیر و شروع کار مدیر بعدی از قبل مشخص است
ایران: مدیران در همان روز حکم مدیریت یا برکناریشان را میگیرند
اروپا: همه میدانند درآمد قانونی یک مدیر زیاد است
ایران: مدیران انسانهای ساده زیستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد
اروپا: شما مدیرتان را با اسم کوچک صدا میزنید
ایران: شما مدیرتان را صدا نمیزنید، چون اصلاً به شما وقت ملاقات نمیدهد
اروپا: برای مدیریت، سابقه کار مفید و لیاقت لازم است
ایران: برای مدیریت، مورد اعتماد بودن کفایت میکند

+ نوشته شده در یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 8:46 قبل از ظهر توسط یک اصلاح طلب-مجيد اربابي |

در خبرها آمده بود «بهاره رهنما» از امروز جلوی دوربین مازیار میری در سریال «گاو صندوق» می‌رود.

مدت‌هاست که نام رهنما را در صفحات فرهنگی روزنامه‌های به عنوان یادداشت‌نویس، مصاحبه کننده و گزارشگر می‌بینیم؛ علاقه او به کار روزنامه‌نگاری انکار‌شدنی نیست اما نباید یادمان برود که بهاره رهنما قبل از هر چیز یک بازیگر است. نقش او را در فیلم «افعی» ساخته محمدرضا اعلامی به یادآورید.

سلام خانم رهنما، چه خبر؟
بازی‌ام در سریال «گاو صندوق» به کارگردانی مازیار میری از فردا شروع می‌شود و کارم در فیلم «سن‌پترزبورگ» به کارگردانی بهروز افخمی حدود 8 جلسه باقی مانده است و بخش عمده من در شب‌کاری تقریباً روزهای پایانی بازی من است.

چه شد که تصمیم گرفتید بار دیگر در یک سریال ایفای نقش کنید؟

دلم می‌خواست سریال کار کنم و در کار «گاو صندوق» هم نقش را خیلی دوست دارم، چون بسیار نقش متفاوتی است و با صحبت‌هایی که با آقای میری داشتم، فهمیدم که برخلاف خیلی از کارگردان‌ها نقش تکراری به بازیگران نمی‌دهد.

در «گاو صندوق» چه نقشی را بازی می‌کنید؟

در این سریال نقش رئیس گروه دزدان را بازی می‌کنم که یک گاو صندوق باز کن حرفه‌ای است و شخصیتی بدجنسی دارد و اهل کار خلاف است و زن بدجنس داستان است.

از فعالیت‌های نوشتاری‌تان چه خبر؟ آیا کتاب جدیدی در دست چاپ دارید؟

مجموعه‌ شعرهای کوتاهم که به نوعی هایکو است در دست انتشار است و انتشارات حوض نقره آن را منتشر می‌کند و احتمالاً نام یکی از شعرهای مجموعه را با خود خواهد داشت.

همچنین رمانی که نگارشش حدود 4 سال طول کشیده، دیگر در حال اتمام است. این کتاب برایم بسیار عزیز است و خیلی شخصی‌‌تر است، به همین خاطر شکل نگارش روتینی ندارد و هنوز نام مشخصی برایش انتخاب نکرده‌ام.

برای ایفای نقش در تئاتر «خدای کشتار» کاندیدای بهترین بازیگر زن شدید. چه موقع دوباره به صحنه باز‌می‌گردید؟

به فاصله خرداد تا تیر ماه در تئاتر «مرد مقابل» به کارگردانی مسعود دلخواه بازی می‌کنم که در فرهنگسرای نیاوران اجرا می‌شود.
+ نوشته شده در چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 8:5 قبل از ظهر توسط یک اصلاح طلب-مجيد اربابي |

در خبرها خواندم محيط زيست استان آذربايجان شرقي براي ايجاد توازن در منطقه، چند قلاده گرگ از اوکراين خريده که خرگوش‌هاي منطقه را بخورند تا ازدياد خرگوش‌ها به محصولات کشاورزي صدمه نزند!

ولي يا خرگوش‌هاي ما خيلي زبل بودن و يا ذائقه اين گرگ‌ها گوشت انسان را بيشتر پسنديده که تا کنون چند نفر از سکنه شهر سراب و پيرامون آن، طعمه اين گرگ‌ها شده‌اند و هيچ کس آخ نگفته است و تنها سازمان محيط زيست، محکوم به پرداخت ديه به مصدومان شده!

در اين باره گفته مي‌شود که مردم سراب، شب‌ها از رفت و آمد در شهر خودداري مي‌کنند چون بيشتر اين تلفات در شهر رخ داده و سازمان محيط زيست هم به خاطر اينکه هم از ديه دادن خلاص شود و هم زود سفره اين خرابکاري را جمع کند، براي شکار گرگ جايزه گذاشته است؛ سه ميليون تومان براي گرگ مرده و شش ميليون تومن براي زنده آن!

حال اين که با وجود اين همه گرگ همه چيز خوار! در مملکت، چرا باز گرگ خارجي خريداري شده و اينکه براي هر قلاده گرگ چه مبلغي پرداخت شده، معلوم نيست، اما روشن است که مبلغ خريد بايد بالا باشد! اول مي‌روند خدا تومان پول مي‌دهند، گرگ مي‌خرند تا خرگوش‌ها را نابود کنند، بعد گرگ‌ها به جاي خرگوش، آدم‌ها را مي‌خورند؛ باز خدا تومان پول ديه آدم‌ها را مي‌دهند و بعدش تازه ميليون‌ها تومان بايد هزينه شود تا اين گرگ‌ها را بکشند تا ديگر آدم‌ها را از بين نبرند.

حال اين پرسش مطرح است که مدير محترم، بهتر نبود همان اول به جاي اين‌که از اوکراين گرگ بخري، براي هر خرگوش مرده ده هزار تومن جايزه مي‌گذاشتي تا مردم ده تا ده تا خرگوش بگيرن بياورند و وقتي توازن برقرار شد، جوايز را لغو مي‌کردي؟ چرا با اين تصميمات با مال و جان مردم بازي مي‌کنيد؟ آقاي مدير کل محيط زيست، يا اون کسي که چنين تصميمي گرفته، خوبه يکي از همين گرگ‌ها خودتان را بخورد؟
+ نوشته شده در سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 12:21 بعد از ظهر توسط یک اصلاح طلب-مجيد اربابي |

در روزی که حامیان پرشور میرحسین گردهم آمده‌بودند و در در سالن همایش‌های میلاد که دیگر جایی برای ایستادن هم باقی نمانده‌بود، داوود رشیدی، هنرمند سینما و تئاتر حمایت خود را از کاندیداتوری موسوی در انتخابات دهم ریاست‌جمهوری اعلام کرد.

به گزارش سرو، وقتی که مجری مراسم، داوود رشیدی را به روی سن دعوت کرد، رشیدی بغض گلویش را گرفته‌بود و به دشواری جملات زیر را بیان کرد: «من به خاطر سرور و  دوست عزیزم جناب آقای خاتمی، آن مرد دوست‌داشتنی به این همایش آمده‌ام. اینجا آمده‌ام که حمایت خود را از مهندس میرحسین موسوی اعلام کنم، به خاطر مدیریت ایشان در دوران جنگ، به خاطر اینکه هنرمند هستند و از خانواده هنرمندان و به خاطر اینکه آقای خاتمی از ایشان حمایت می‌کند.»

رشیدی در خاتمه سخنان خود با اشاره به شور حاضران گفت: «من از شادی بغض دارم و خوشحالم برای حضور این‌چنین شما. شما می‌توانید راه جدیدی برای کشور عزیزمان ترسیم کنید.»

+ نوشته شده در شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 2:32 بعد از ظهر توسط یک اصلاح طلب-مجيد اربابي |

 

ضمن عرض تبريك به مناسبت قهرماني استقلال به تمامي مربيان كادر فني بازيكنان و تماشاگران فهيم اين تيم و آروزي  كسب موفقيت در مسابقات آسيائي با مشاهده بازيهاي هفته پاياني مسابقات ليگ برتر سوالاتي در ذهنم پديدار شد كه اميدوارم مسوولان محترم نشريه مردمي ......... پاسخهاي مستدل و قابل قبولي را براي روشن شدن ابهامات موجود در بعضي از زمينه ها به بنده و بسياري ديگر از علاقه مندان فوتبال ارائه دهند.

1-عيسي اندوي دروازه بان خارجي ذوب آهن كه بر طبق مقررات سازمان ليگ آخرين بازي فصلش را براي اين تيم انجام مي داد به چه دليلي بايد ضعيف ترين بازي سال خود را درحساس ترين بازي فصل ذوب آهن انجام دهد!؟

2-دليل بي انگيزگي و سنگين حركت كردن بازيكنان ذوب آهن چه بود كه از همان ابتداي بازي كاملا مشخص بود كه ميلي به كسب مقام قهرماني در اين فصل ندارند!  بطوريكه در زماني از بازي وقتي نتيجه1-0 به سود فولاد بود هيچ اشتياقي براي زدن گل تساوي نداشتند و وقتي هم كه گل مساوي را زدند بلافاصله گل دوم و متعاقب آن دو گل ديگر نيز دريافت كردند!!!

3-ابراهيم زاده به عنوان يك سرمربي فهيم چرا وقتي شاهد تك روي بيش از حد بازيكناني نظير خلعتبري-اشجاري و فرهادي در تيمش است هيچگونه اقدامي براي تعويض اين بازيكنان انجام نمي دهد؟!!

4-چرا بايد تيم فولاد كه به مراتب درمقايسه با تيم پيام مشهد به دليل جايگاهش در جدول رده بندي از انگيزه پائين تري برخوردار است با چنان انگيزه خارق العاده اي پاي به ميدان مسابقه بگذارد به طوريكه تعجب همگان را بردارد؟!!

5- در روز و فصلي كه بي پولي مشكل اكثر بازيكنان تيم مشهدي است ولي بازيكنان ايراني اين تيم با تمام وجودشان بازي ميكنند چرا بايد بازيكنان خارجي پيام مشهد در برابر استقلال كاملا خنثي و بي انگيزه ظاهر شوند بطوريكه يكي از آنها در دقيقه 85 با انجام خطاي هند به طرز ناشيانه اي يك پنالتي تقديم استقلال ميكند و آرفي آنقدر ضعيف  عمل ميكند كه در نهايت هم  دقيقه 90 با انجام خطاي غير ضروري از بازي اخراج ميشود كه حتما بگويد به خاطر تعصبش اين كار را كرده است!!!!

6-زمانيكه به رويدادهاي اخير و به خصوص اين يكسال سپري شده فوتبال ايران نگاه ميكنيم عملكرد غير فني بازيكنان خارجي به خصوص بازيكنان آفريقائي تبار قدري شبهه انگيز است  به عنوان مثال عرفان اولروم فوروارد قهار و گلزن ابومسلم كه در سالهاي گذشته بارها با پيراهن تيمهاي مختلف دروازه تيمهاي بزرگ پايتخت را باز كرده است در دو بازي با استقلال يا به دلايل مختلف در ميدان حاضر نمي شود يا ضعيف ترين بازي خودش را انجام ميدهد تازه تر آنكه صحبت هائي مبني برانجام تماس هائي با اوكه قبل از بازي گرفته شده است ميشود و حتي پيشنهاد حضور در تيم فصل بعد استقلال به او داده ميشود كه البته مثل هميشه اعلام شد كه اين صحبت ها شايعاتي بيش نيست!! يا به عنوان مثالي ديگر ابراهيم توره كه تا قبل از بازي برگشت پرسپوليس-استقلال به عنوان گلزن ترين فوروارد پرسپوليس مطرح بود در بازي ماقبل آخر داربي با وجود آنكه ميداند 2 اخطاره است و بايد از گرفتن اخطار بدون دليل خودداري كند در كمال تعجب و به راحتي هرچه تمام تر بعد از شنيدن صداي سوت داور بدون دليل به توپ ضربه ميزند تا 3 اخطاره شود و بازي بعد تيمش را از دست بدهد!!!

7-با توجه به مثال هاي ذكر شده در قبال بازيكنان خارجي آيا اين شائبه به وجود نمي آيد كه اين بازيكنان كه براي مقطعي كوتاه به فوتبال ايران مي آيند فقط ديد تجاري و اقتصادي دارند و به راحتي ميتوانند در قبال دريافت پيشنهاداتي دست به هر عمل ناشايستي بزنند و وقتي عملكرد بازيكنان خارجي تيم بي بضاعت پيام مشهد در برابر استقلال را ميبينيم ناخواسته اين طرز تفكر تقويت ميشود.

8-با وجود آنكه قلعه نوعي در اين چند هفته اخير به مانند هميشه صحبت از دست هاي پشت پرده و عواملي ميكرد كه نميخواهند بگذارند استقلال قهرمان شود-هرچند كه مي بينيم در عمل استقلال قهرمان شد-اما هيچوقت اين عوامل را معرفي ننمود و حتي قضيه بحث تباني بازي سالهاي گذشته استقلال اهواز-استقلال كه از سوي تعدادي از بازيكنان آن دوران آبي پوش ازقبيل زرينچه و نوازي مطرح شده بود و در برنامه زنده تلويزيوني 90 هم از سوي مايلي كهن مطرح گرديد كه در نهايت  در كمينه انضباطي از سوي آنان تكذيب شد و حتي جريمه مالي هم شدند در حاليكه هيچوقت قلعه توعي به كميته انضباطي فرانخوانده شد كه در برابرگفتن جمله  دست هاي پشت پرده و آناني كه نميخواهند بگذارند استقلال قهرمان شود توضيحي براي روشن شدن اذهان عمومي ارائه دهد!!!

9-هنوز داستان بازي اين فصل راه آهن-استقلال كه دروازه بان راه آهن-حسين آشنا- 5 گل دريافت نمود و صحبت هائي كه در مورد كمك مربي استقلال-اميد طيري- و ارتباطش با اين جريان ميشد از اذهان پاك نشده اما اين مسئله هم مسكوت ماند و هيچ وقت هم  پيگيري نشد كه لااقل حتي به مرحله تكذيب برسد!!!

10-وقتي به قضاياي بازي استقلال-سايپا نگاه ميكنيم و بيانيه هاي مايلي كهن و صحبت هائي كه در مورد بحث تباني كه زرينچه مطرح كرده بود بيشتر دقت ميكنيم ميبينيم كه بلافاصله حكم عزل مايلي كهن از تيم ملي صادر ميشود و جالب آنكه خود مايلي كهن اعلام ميدارد كه استعفا نداده است!!!

11-هنوز به خاطر داريم كه در چند فصل پيش و در زمانيكه قلعه نوعي هدايت استقلال را در برابر پرسپوليس عهده دار بود در ابتداي بازي از سوي گزارشگر مسابقه اعلام ميشود كه شاهد سيمائي جديد از آقاي قله نوعي هستيم و بعد از آن بازي بود كه تا چند وقت شاهد گزارش زنده بازيهاي داخلي توسط عادل فردوسي پور نبوديم!! و يا در زماني كه قلعه نوعي مربي تيم ملي بود و تيم به اردوي خارج از كشور در حاشيه خليج فارس رفته بود در برنامه زنده 90 مايلي كهن به عنوان مهمان برنامه بيان داشت كه افرادي خارج از ليست همراهان و بازيكنان تيم ملي نيز در اردو حضور دارند اما بلافاصله ازسوي قلعه نوعي تكذيب شد و اصلا پيگيري هم نشد!!! هنوز به ياد دارم زماني كه ناصر حجازي و اصغر حاجيلو به استقلال آمدند چه اتهاماتي را متوجه قلعه نوعي نمودند ازجمله در مورد بحث پاداش ها-هداياي تولدي كه باشگاه به قلعه نوعي داده است و حتي شكايت حاجيلو از قلعه نوعي به كلانتري نيز كشيده شد اما بازهم مسئله مسكوت ماند و با اعلام گذشت طرفين مساله مختومه اعلام شد.

12-به نظر ميرسد حمايتي خارج از حد معمول هميشه در قضاياي مختلف از امير قلعه نوعي مي شده است كه وقتي به قضاياي بركناريش از تيم ملي و اصراري كه محسن صفائي فراهاني بر اين امر داشت دقت كنيم ميتوان پي برد كه اين حمايتها از چه سوئي بوده است!!!

در پايان بارديگر اعلام ميدارم كه به هيچ وجه قصد لوث نمودن و كمرنگ كردن قهرماني استقلال را ندارم هرچند اين قهرماني به لطف تفاضل گل به دست آمد اما وقتي بهترين خط حمله ليگ  و آقاي گل ليگ در اختيار اين تيم است بالطبع حق طبيعي استقلال قهرماني در اين فصل بود.

اميدوارم مسوولان محترم نشريه مردمي .................كه همواره در جهت تنوير افكار عمومي حركت كرده اند و مردم نيز به آن نشريه اعتماد كامل دارند با چاپ اين مقاله نسبتا طولاني و پاسخ به سوالات مطروحه گامي بزرگ در راستاي برآورده نمودن شعار "دانستن حق مردم است" بردارند.

الله اعلم

باتشكر فراوان از حسن توجه و نظرتان
+ نوشته شده در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 2:35 بعد از ظهر توسط یک اصلاح طلب-مجيد اربابي |



اگرچه بسياري ابراهيم نبوي را به عنوان يکي از چهره هاي شناخته شده طنزپردازان ايران مي شناسند اما در اين مجال با وي به عنوان مسوول دفتر سياسي وزارت کشور در سال هاي 61 تا 64 به گفت وگو نشستيم؛
 
گفت وگوي سياسي که اگرچه گاهي گذري به طنز داشت اما کاملاً جدي بود. ابراهيم نبوي طنزپرداز و سياسي نويس اصلاحات بيش از پنج سال است که در بلژيک زندگي مي کند. بهانه اين گفت وگو حملات متعدد فاطمه رجبي به ميرحسين و علت حمايت نبوي از اين نامزد انتخاباتي است.

---

-آقاي نبوي، شما ايراني ساکن خارج از کشور هستيد. بسياري از نويسنده ها و سياسي هايي که خارج از ايران زندگي مي کنند انتخابات رياست جمهوري را يا تحريم مي کنند يا راي نمي دهند و اگر هم راي بدهند، توضيحي در رابطه با آن نمي دهند. چرا شما از انتخابات دفاع مي کنيد؟
من به دليل برخي شرايط ناگواري که برايم پيش آمد، مجبورم چندي در بيرون از ايران زندگي کنم. اين تغيير مکان جغرافيايي به معني تغيير مختصات فکري و سياسي من نيست. مخاطب من در داخل ايران زندگي مي کند و براي من نظرات و افکار عمومي ايرانيان خارج از کشور ارزش تعيين کننده ندارد. من در حقيقت فقط به لحاظ فيزيکي در فرنگ زندگي مي کنم. از طرف ديگر يادتان باشد که من و کساني مثل من، ايرانياني هستيم که به دليل مشکلات نه چندان قانوني و به دليل برخي موارد در بيرون هستيم. ما در فرصت مناسب برمي گرديم. من نيامدم که بمانم، البته تجربه خوبي در اروپا پيدا کردم، ولي قصد ادامه زندگي در اينجا را ندارم. من مي خواهم برگردم و به زندگي و کار در ايران ادامه بدهم، به همين دليل مثل کسي که در ايران زندگي مي کند در مورد انتخابات فکر مي کنم.

-شما فکر مي کنيد اگر فضا عوض شود و اصلاح طلبان به قدرت برگردند به ايران بازمي گرديد؟
من حتي اگر اصلاح طلبان به قدرت باز نگردند هم به ايران برمي گردم. ظاهراً دادگاه براي تيرماه مرا احضار کرده است و من قصد ندارم قاضي عزيزم را معطل بگذارم. اما اگر اصلاح طلبان به قدرت برگردند با خوشحالي بيشتري باز خواهم گشت. من البته يکي از مهم ترين مسائل زندگي ام بازگشت به ايران و بازگشت اصلاح طلبي و ميانه روي به کشور و قوه مجريه است، اما اينها الزاماً يکي نيستند، يعني من در هر حال برمي گردم، حتي اگر اصلاح طلبان پيروز نشوند. در هر حال از اصلاح طلبان حمايت مي کنم.

-فکر مي کنيد اصلاح طلبان شانسي براي بازگشت دارند؟
من تقريباً ترديدي ندارم که اصلاح طلبان با قدرت بازخواهند گشت. اين بيش از اينکه به تلاش اصلاح طلبان مربوط باشد، به ناکارآمدي دولت نهم مربوط است. از نظر من دولت نهم و جناب آقاي احمدي نژاد شرايط کامل يک بازنده انتخاباتي را دارند. مطمئنم ايشان وارد هر ميدان مسابقه يي بشوند، خواهند باخت. مهم نيست مسابقه کشتي باشد يا مسابقه فوتبال عربستان. يعني بعيد مي دانم مردم، اصلاح طلبان، ميانه روها و اصولگرايان و حتي اعضاي هيات دولت نهم هم به آقاي احمدي نژاد راي بدهند. از طرف ديگر اصلاح طلبان هم شرايط خوبي دارند. آقاي موسوي مثل فارست گامپ گچ پايش باز شده است و دارد تندتند مي دود، و ديگر هر چه فرياد مي زني هم توقف نمي کند. از سوي ديگر آقاي کروبي هم با يک تيم قوي آمده. من واقعاً اگر مصلحت نمي دانستم که بايد به موسوي راي بدهم و جنبه هاي کاريزماتيک او را در پيروزي موثر نمي دانستم، ترديدي از حمايت از کروبي که در کنارش کرباسچي، عبدي، ابطحي و مهاجراني هستند، نمي کردم. از طرفي خاتمي نيز زيبا و درست بازي کرد. اينها نشانه درس گرفتن از شکست هاي قبلي است. از نظر من اصلاح طلبان برنده انتخابات هستند و در روزهاي آينده اين پيروزي را پررنگ تر احساس خواهيم کرد.

-اصلاح طلبان دو نگراني دارند؛ يکي به اجماع نرسيدن دو کانديداي انتخابات و تقسيم شدن راي ها و ديگري داغ نبودن تنور انتخابات در ميان مردم کوچه و بازار. راجع به سرد بودن فضاي انتخابات مي توان به يادداشت سيدمحمدعلي ابطحي نيز اشاره کرد.
به نظر من اصلاح طلبان وضع خوبي دارند؛ يک گروه آنها که به لحاظ جنس سياسي، اقتصادي و نوع پايگاه اجتماعي متفاوت هستند، پشت سر کروبي اند و اين خوب است. گروهي ديگر که فعلاً اکثريت دارند، يعني طبقه متوسط شهرنشين، و احزاب اصلاح طلب مثل مشارکت و مجمع و مجاهدين انقلاب پشت سر ميرحسين موسوي هستند. اين دو دارند کار مي کنند و رفتارشان با قبل فرق مي کند. مهم اين است که اين دو اولاً تلويحاً پذيرفته اند که با همديگر درگير نشوند و ثانياً اين دو راي همديگر را نمي برند و نمي خورند. پايگاه و نقطه هدف اين دو متفاوت است. طبيعي است که لزومي به اجماع اوليه نيست. در ماه فروردين، روز بيست و دوم اگر کروبي يا موسوي يکي شان کنار بکشد، انگار همه بازي را بدهند به طرف مقابل، الان به هيچ وجه کروبي يا موسوي نبايد کنار بروند. حتي آقاي خاتمي هم از نظر من اشتباه کرد که تا پايان فروردين نماند. نبايد يک هدف مشخص را جلوي توپخانه راست ها گذاشت. الان کروبي راي بسياري از سنتي ها، روستاها و مناطق خاصي از کشور را مي گيرد. آقاي موسوي هم راي بسياري از نيروهاي مذهبي اصولگرا را مي گيرد. معلوم است که يک جانبازي که دوستش خودش را به خاطر زندگي ناگواري آتش زده است، به ميرحسين راي مي دهد. براي خيلي ها فرق ميرحسين و جناب احمدي نژاد در اقتصاد و سياست خارجي فقط اين است که ميرحسين چپ است، ولي موفق بود، آقاي احمدي نژاد هم چپ است ولي ناموفق بود. ميرحسين در شرايط بد، کشور را نسبتاً خوب اداره کرد، آقاي احمدي نژاد با همه امکانات نتوانست کشور را اداره کند. از طرف ديگر من فکر مي کنم دماسنج آقاي ابطحي مثل ساعت آقاي کروبي احتمالاً کار نمي کند. شور و حالي که در ميان مردم است تقريباً بي سابقه است. منتها اين اصلاح طلبان هستند که چون از دور دست شان بر آتش است فکر مي کنند تنور سرد است. صداي جلز و ولزش از آقاي کلهر و خانم رجبي مي رسد، کجاي قضيه سرد است؟ داستان اين است که اصولگرايان نمي دانند چه کنند و در آن طرف هيچ شور و شوق و نشاطي وجود ندارد.

-آقاي نبوي، ظاهراً از سال 61 تا 64 که دوره نخست وزيري ميرحسين است، شما مسوول دفتر سياسي وزارت کشور بوديد. به ذهن اين گونه خطور مي شود که وجود شما در اين سمت باعث حمايت تان از ميرحسين شده است.
البته که درست نيست. من دلبستگي خاصي به گذشته شغلي خودم ندارم و حتي از آن دفاع هم نمي کنم. دوراني بود که همه ما به شکلي داريم سعي مي کنيم تغييرش بدهيم، اما معناي اين حرف مي تواند اين باشد که من مي دانم در آن روزها چه خبر بود و سيستم حکومتي چگونه اداره مي شد. من آقاي موسوي و شيوه کار ايشان را مي شناسم. اما اگر به گذشته برگردم دوستي من با محسن مخملباف که ايشان مورد حمايت مهندس موسوي بود و اينکه من از سال 1365 تا سال 1368 با سينمايي کار مي کردم که با واسطه يا بي واسطه تحت حمايت موسوي بود در اين تصميمات نقش دارد، البته مهم ترين دليل علاقه من به آقاي موسوي يا حتي کروبي يا حتي قاليباف، جناب آقاي احمدي نژاد است که من را به آقاي موسوي علاقه مند مي کند.

-به نظر شما آقاي موسوي که شما در 20 سال پيش مي شناختيد به موسوي امروز چه مقدار شبيه است؟
به همان اندازه که آقاي کروبي و آقاي خاتمي و آقاي معين يا آقاي عبدالله نوري يا آقاي منتظري يا محسن مخملباف يا آقاي ابراهيم نبوي شبيه گذشته هستند، يعني در واقع هيچ شباهتي به لحاظ بسياري از باورها ندارد، اما چرا، شباهت هايي وجود دارد، معمولاً گذشت زمان چيزهايي را حفظ مي کند و چيزهايي را تغيير مي دهد. من از موسوي به خاطر آنچه بود، حمايت نمي کنم. آخرين باري که من آقاي موسوي را در ايران ديدم، چهار ماه قبل از خروجم از ايران بود، يعني پنج سال و نيم قبل؛ همان زماني که آقاي هاشمي را ديدم و خيلي هاي ديگر را.
 
خيلي از افراد مي گويند ميرحسين مدت ها نبود، و در جريان نيست، داستان دوستي است که هر گاه مسافرت مي رفت، به من مي گفت؛ «کجايي؟ مدتي است نمي بينمت،» در حالي که ما جايي نرفته بوديم، خودش رفته بود. ميرحسين در همين کشور زندگي مي کرد و ما نمي ديديمش، ولي او در جريان همه چيز بود، همان طور که وقتي آقاي خاتمي از کتابخانه ملي وارد دفتر رياست جمهوري شد، در جريان همه چيز بود.

-زمان نخست وزيري ميرحسين دوران بگير و ببند جوانان بود. دست هاي زيادي رنگ شد، موهاي زيادي کوتاه شد و... ميرحسين در آن زمان سکوت کرد و هيچ نگفت. حال ايشان مي گويند گشت ارشاد را جمع مي کنند. با توجه به اينکه شما مسوول دفتر سياسي وزارت کشور بوديد شايد اطلاع داشته باشيد که اين رفتار آقاي ميرحسين جزء تغييرات شان محسوب مي شود يا اعتقاد داريد در آن زمان هم با آن رفتارها مخالف بودند؟
تندروي عليه جوانان يا جامعه در دهه 60 حاصل انديشه ميرحسين موسوي نبود. اين تندروي به عنوان يک خصلت انقلابي در جامعه وجود داشت و اتفاقاً وجه غالب جامعه بود. اينکه اين انقلابيون چرا در آن روزها انقلابي بودند و رفتارهاي خشونت آميز مي کردند، البته نه جاي دفاع دارد و نه اگر هم جاي دفاع داشته باشد من حاضرم از آن دفاع کنم، اما طبيعي است که در يک جامعه انقلابي يکي بزند، يکي بکشد، يکي ترور کند، يکي اعدام کند، چيزي که طبيعي نيست اين است که جامعه انقلابي پس از ته نشين شدن و آرامش افرادش اصلاح بشوند و بگويند که قصد مبارزه با خشونت دارند و عذر بخواهند و خودشان را درست کنند و اصولاً جريان اصلاح همين است.

جريان انقلابيگري يک جريان عمومي در سال هاي دهه 60 بود، چه در ميان روشنفکران، چه مذهبي ها، چه مدافعان حکومت و چه مخالفان آن، چيزي که امروز وجود دارد اين است که آدمي مثل من قبول مي کند در گذشته اشتباهاتي بوده و مي خواهد خودش را اصلاح کند، و دوستاني مثل آقاي احمدي نژاد و خانم فاطمه رجبي تازه فيل شان ياد سال 1360 کرده است و مي خواهند به انقلابيگري برگردند. دولت موسوي که دولت خشونت عليه جامعه نبود. دولت موسوي دولتي بود که جامعه ايران را در شرايط جنگي اداره مي کرد. اين دولت با تمام قدرت در کار اداره کشور بود. جريان طرفدار خشونت در آن روزها جريان راستگرايي بود که در سيستم قضايي حضور داشت و کاري هم به دولت نداشت. پدران خشونت آن روزها همين دوستاني هستند که امروز دارند جريان راست را اداره مي کنند.

-به نظر شما فاطمه رجبي و کساني که امروز از موسوي انتقاد مي کنند امتداد همان جريان راست دهه 60 هستند؟
بگذاريد نکته يي را روشن کنيم. خانم رجبي در ميان دوستان شان تنها کسي است که به موسوي حمله کرده است، البته اين موضوع ربطي به موسوي ندارد، يادتان باشد که خانم رجبي به هر کسي که به رئيس همسرش انتقاد کند، حمله مي کند، فرقي نمي کند اين آدم خاتمي باشد يا هاشمي يا حتي برادر خودش. خانم رجبي به شخص محترمي مثل خاتمي اهانت هاي ناگواري کرد. ايشان جايي براي شرم باقي نگذاشت و زشت ترين الفاظ را براي محترم ترين افراد به کار برد. ايشان و دوستان شان حرمت هايي را شکستند که جامعه ايران به آن نياز دارد. ما به محترم بودن مرجعيت نياز داريم. جامعه ايران 400 سال افتخارش اين بود که اگر کسي به هر دليل مظلوم باشد و بخواهد ملجا و پناهي بيابد، مي تواند به خانه يکي از مراجع برود و کسي حق ندارد وارد آن خانه شود.

خانم رجبي و کساني مثل آقاي احمدي نژاد و دوستان شان حرمت مرجعيت و احترام بزرگان را از بين بردند. آنها سال ها است که مراجع، روحانيون، بزرگان، شيوخ و اقطاب را بي حرمت کردند. هيچ پادشاهي نتوانست تا اين حد بر اقطاب معنوي ايران بي حرمتي کند. اين دوستان با آقاي جوادي آملي و آقاي منتظري و با بسياري از بزرگان آن کردند که هيچ کس شهامت نداشت بکند، و اين را نه از سر دانايي که از سر قدرتخواهي کردند. خانم رجبي يک مقاله نوشته است که به قول خود ايشان سه وزارتخانه در زمان خاتمي ايشان را محروم کردند. چنان از آن سه مقاله و فشارهاي دوران خاتمي حرف مي زندکه استالين از محاصره روسيه توسط آلمان ها حرف نمي زد، ايشان و دوستان شان در دهه 60 هم براي مراجع حرمت نگذاشتند.

آقاي مهدي نصيري که با يک واسطه به آقاي احمدي نژاد مربوط مي شود، رک و راست به يکي از بزرگ ترين مجتهدين زمان مان گفت «رمال»، اين خانم ها و آقايان،آقاي منتظري و ساير بزرگان را مورد اهانت قرار دادند، نه به خاطر اينکه با خرافات مخالف بودند، فقط به خاطر قدرت. اگر آقاي احمدي نژاد نبود، آقاي الهام بايد ماه ها دنبال کار مي گشت تا به عنوان معلم حق التدريسي درس بدهد يا خانم رجبي بايد مثلاً تايپيست فلان موسسه قرض الحسنه مي شد. معلوم است که وقتي اين افراد موقعيتي پيدا مي کنند، روحاني که هيچ، خدا را هم حاضرند زير دست و پا له کنند. گروهي که آبادگران را تشکيل مي دهند و آنان که در لويزان از بچه هاي تحکيم انشعاب کردند و بعداً با جريان راست رفتند منشاء مهم ترين خشونت هاي کشورند. الان هم مي خواهند ايران را برگردانند به روزهايي که ما از آنها مي گريزيم، نه ما، که همه عقلاي قوم از آن مي گريزند. انقلاب ايران يک دوران گذار بود براي رسيدن به يک حکومت که اين حکومت بايد تبديل به کشوري نمونه و مناسب براي زندگي مردم شود، اصلاح مهم ترين کار براي اين کشور است.

-شما بارها و بارها نسبت به يادداشت هاي خانم رجبي واکنش نشان داديد. تصور شما اين است که خانم رجبي نماد يک جريان است يا نه؟
من يادداشت هاي زيادي درباره خانم رجبي نوشتم، و به همين دليل فکر کنم شايد از آقاي الهام بهتر ايشان را مي شناسم، به نظر من ايشان در جهان اسلام يک پديده است، يک زن که از مهم ترين مردان قدرتمند کشور انتقاد مي کند، البته کاش ايشان بعد از انتقادات شان از مخالفان دولت اين همه سفر حج نمي رفتند و بيشتر تهران مي ماندند، يا کتاب شان توسط دولت و با کمک مالي دولت چاپ نمي شد، چون حتي در غيراين صورت هم کتاب ايشان خريدار داشت. مشکل اين است که وقتي شما به عنوان يک فداکار يا ايثارگر شناخته مي شويد، مردم انتظار دارند حداقل يک رنجي هم بکشيد، نه اينکه فداکار و ايثارگر باشيد و دائماً هم مردم را کتک بزنيد. با همه اين احوال من وجود خانم رجبي را براي شرايط فعلي کشور بسيار مغتنم مي دانم، به خصوص اينکه ايشان اگر به عنوان مدافع آقاي احمدي نژاد در صحنه حضور داشته باشند، اين يک گام بزرگ براي پيروزي آقاي موسوي خواهد بود.

-شنيده مي شود فلاحيان، مسيح مهاجري، احمد توکلي و بسياري از کساني که تفکرات جناح راست را نمايندگي مي کنند حال به طور تلويحي از موسوي حمايت مي کنند. علت را در چه مي بينيد؟
علتش کاملاً طبيعي است، اگر جز اين باشد بايد در صداقت شان شک کرد. اصولاً احمدي نژاد دو نظريه مهم دارد؛ يکي نظريه تقدم عدالت براي حمايت از گروه هاي تهيدست، دوم تقدم استقلال کشور به عنوان يک شخصيت ضدامريکايي- يا با زبان کلانتري- ضداستکباري. اين دو ويژگي خصائلي هستند که اکثر راي دهندگان و نيروهاي سياسي به آنها توجه مي کنند، وگرنه کسي به خاطر اينکه ايشان دائم السفر هستند يا کاپشن مي پوشند که طرفدار ايشان نيست. حالا مشکل اصولگرايان حامي جناب آقاي احمدي نژاد اين است که اتفاقاً آقاي موسوي هم همين شعارها را مي دهد، با اين تفاوت که آقاي موسوي در هشت سالي که اين شعارها را مي داد، بدون داشتن امکانات و پول نفت و در شرايط جنگي نسبتاً موفق بود، اما آقاي احمدي نژاد با داشتن 300 ميليارد دلار پول و داشتن اختيارات هر سه قوه و کابينه يکدست ناموفق بود.

آقاي احمدي نژاد اگر يک دهم بودجه مصرفي را به آقاي موسوي مي داد ايشان مي توانست تمام وعده هاي رئيس جمهور را کنترات و آنها را عملي کند. اصولگرايان راستگو و کساني که به اصول انقلاب اعتقاد دارند، طبيعي است که بايد از ميان دو آدمي که دو وعده شبيه به هم مي دهند، آن يکي را انتخاب کنند که عرضه دارد، و طبيعي است که موسوي آدم باعرضه يي است. البته موسوي چيزهاي ديگري هم دارد؛ آدمي است که تيم دارد، خردمند است، اهل فرهنگ است، نگاهش به جهان نگاه محترمانه يي است، منزلت ايران را حفظ کرده و مي کند و از همه مهم تر اينکه آقاي موسوي تنها کسي است که مي تواند ما را از دست اين اشتباهات آقاي احمدي نژاد نجات دهد.

-منظور شما اين است که از نظر آنان احمدي نژاد و ميرحسين موسوي يک جور فکر مي کنند؟
نه، منظورم اين است که آقاي موسوي و احمدي نژاد در دو مورد نزديک به هم فکر مي کنند؛ يکي شان مي تواند فکرش را عملي کند، آن يکي نمي تواند، به همين دليل آنها طرفدارش هستند. البته گفتم موسوي به آزادي، فرهنگ و خيلي چيزهاي ديگر اعتقاد دارد که آقاي احمدي نژاد ندارد. البته اين هم به قول بنيامين «بمونه» که آقاي احمدي نژاد مي خواهد اداي دولت موسوي را دربياورد، ولي موسوي خودش است.

-گفته مي شود کروبي هويتش بيش از موسوي به اصلاحات نزديک است و موسوي را نماينده مطالبات اصلاح طلبان نمي دانند.
ببينيد، من تا دو ماه قبل برايم اهميتي نداشت که آقاي کروبي چه مي کند، نه تندي هايش برايم معقول و مقبول بود و نه حتي برخوردهاي تشکيلاتي و برنامه هاي موثرش در اين چهار سال را دنبال مي کردم. اصلاً ايشان در نقطه کور ذهن و چشم من بود، اما در دو ماه گذشته انتخاب آقاي کرباسچي، و جذب افرادي مثل مهاجراني، عباس عبدي و ابطحي به سوي ايشان به من نشان مي دهد ما با يک کروبي سروکار داريم که عاقل، اهل خرد و سياست و شجاع است و به فکر به دست گرفتن قدرت و اداره آن است. اينها نشانه هاي خوبي است، شايد اگر هر کسي جز ميرحسين موسوي بود، و اگر خاتمي آن بيانيه انصراف را نمي داد من با دل و جان براي آقاي کروبي کار و تلاش مي کردم ايشان موفق شود، در حال حاضر هم ايشان را مقتدر مي بينم، منتها از نظر من اين آقاي موسوي است که حاصل عمل تشکيلاتي اصلاح طلبان است، يعني عمل ائتلاف، انصراف، حمايت گروه ها، اجماع تشکل ها براي انتخاب او شکل گرفته، و اين براي من اهميت دارد.

من معتقدم بايد نظم سياسي داشته باشيم. اگر قرار است خاتمي به نفع موسوي انصراف بدهد، من به عنوان حامي خاتمي از موسوي حمايت خواهم کرد. البته ممکن است فکر کنيد اين يک تبعيت کورکورانه است، اما چنين نيست، اين نظم سياسي است؛ چيزي که سال ها نداشتيم. از طرف ديگر از نظر من آقاي موسوي براي پيروزي در مقابل آقاي احمدي نژاد شانس بيشتري دارد. موسوي شخصيتي کاريزماتيک است و حتي مي خواهم بگويم دور بودنش از قدرت خود يک عامل موثر است. يادتان باشد چه در مورد خاتمي، يا احمدي نژاد مردم افراد بيرون قدرت را به افراد درون قدرت ترجيح دادند. من شانس موسوي را بيشتر مي دانم.

البته بخشي از علاقه من هم به رويکردهاي هنري او برمي گردد. من شاهد اين بوده ام که شخص موسوي بارها از هنرمندان مغضوب و مظلوم دفاع کرد. البته من در چند نوشته ام گفته ام و تصريح کرد ه ام که ما براي پيروزي اصلاحات آمديم. من هرگز برخلاف دور قبل عليه نامزدهاي ديگر اصلاح طلب چيزي نخواهم نوشت و از موسوي حمايت مي کنم، اما اگر ببينم آقاي کروبي دو هفته قبل از انتخابات موفق شده است موجي بزرگ ايجاد يا کابينه يي عالي معرفي کند يا موسوي رفتاري ناشايست بکند طبيعي است که در روزهاي آخر هم به طرف کروبي خواهم رفت و هم از موسوي خواهم خواست براي کمک به اصلاحات به نفع کروبي کنار برود يا برعکس. اما در هر حال به هيچ کدام از اين دو بزرگوار توصيه نمي کنم که تا دو هفته قبل از انتخابات کنار بروند.

-در اين دوره نسبت به دوره قبل بحث تحريم انتخابات به صورت جدي مطرح نشده است، فکر مي کنيد چرا کساني که در دوره قبل تحريم کردند حال سکوت کرده اند؟
شما در هر جايي باشيد لازم است روزنامه يي در دست بگيريد، يا تلويزيون روشن کنيد، يا پاي اينترنت برويد، يا ميدان تره بار برويد و گوجه فرنگي و پياز بخريد، يا خانه اجاره کنيد يا هر کاري بکنيد، متوجه حضور جناب آقاي احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهور خواهيد شد و طبيعتاً همه مي دانند که حضور ايشان حاصل تحريم انتخابات توسط برخي از گروه هاي اجتماعي يا صنفي است، طبيعي است که مردم نخواهند چنين حوادثي ديگر تکرار شود. به نظر من تحريم انتخابات ديگر معني ندارد. تحريم کنندگان مي گفتند ما مي خواهيم تحريم کنيم تا حکومت مشروعيتش را از دست بدهد، و واقعاً هم دفعه قبل نيمي از مردم در انتخابات راي ندادند. چهار سال تحريم کنندگان وقت داشتند که مشروعيت نداشتن جمهوري اسلامي را اثبات کنند، الان هيچ کدام از آنها پيدايشان نيست.

گروهي هم مي گفتند ما راي نمي دهيم تا اوضاع آنقدر بد بشود، آنقدر بد بشود، آنقدر بد بشود... که خارجي ها حمله کنند و.... وقتي پاي حمله امريکا به ميان آمد، حتي بسياري از آن تحريم کنندگان هم حاضر نبودند در بدترين شرايط کوچک ترين لطمه يي به کشورمان بخورد. خودشان مي گفتند اگر جنگ بشود مي رويم ايران و جان مي دهيم، در حالي که قبل از آن مي توانستند فقط يک راي بدهند تا چنين مشکلاتي ايجاد نشود. البته عمده ترين جريان تحريم مربوط به کساني است که بيرون ايران زندگي مي کنند و قصد بازگشت به ايران ندارند، ولي به هر نحو نزد دوستان و فاميل و آشنا به عنوان فعال سياسي يا مفعول تشکيلاتي شناخته شده اند. خيلي از اين افراد تحريم مي کردند چون واقعاً برايشان فرقي نمي کرد هاشمي رئيس جمهور باشد يا احمدي نژاد.

طبيعي است، چون وقتي شما در نيويورک زندگي مي کنيد يا در پاريس و قصد بازگشت هم نداريد خيلي اوقات حتي به نفع تان است کسي سر کار بيايد که اوضاع بدتر بشود. وقتي کسي معتقد است کسي بيايد که مردم بيشتر اذيت بشوند، مي خواهد مشکل شخصي خودش را حل کند و برايش اهميتي ندارد که 70 ميليون نفر چه بدبختي بکشند. اين جريان تحريم هم به نظر من تا حد زيادي به خاطر رفتن بوش و جريان تند ضدايراني و آمدن آقاي اوباما کمرنگ شده است. به نظرم تحريم انتخابات ديگر دليل بين المللي يا اجتماعي و سياسي ندارد، و بيشتر يک بازي شخصي براي برخي نيروهاي سياسي است که دچار بيماري بي مسووليتي سياسي هستند.

-فکر مي کنيد يک موج قدرتمند اجتماعي ايجاد خواهد شد که بتواند انتخاباتي حماسي براي اصلاح طلبان برگزار شود، همانند دوم خرداد 76؟

تقريباً يقين دارم اين اتفاق خواهد افتاد و براي وقوع آن تلاش مي کنم. مي گويند يک رودخانه هرگز تکرار نمي شود، به نظر من دوم خرداد قبلاً رخ داد و تمام شد. يک خاطره زيبا است که دوستش داريم، نبايد منتظر تکرارش باشيم، اما به نظرم حضور مردم ايران براي نجات کشور از بحران بي کفايتي و بي لياقتي و خطر ملي چيزي است که رخ خواهد داد و همه بايد کمک کنيم تا به زيباترين شکل اين اتفاق بيفتد.


+ نوشته شده در یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 11:27 قبل از ظهر توسط یک اصلاح طلب-مجيد اربابي |

مصطفي معين: با مهندس موسوي به نجات ايران اميدوارم

اينجانب حضور فداكارانه جناب آقاي خاتمي را در انتخابات دهم و اعلام مواضع صريح ايشان را جلوه‌اي از بزرگي انديشه، سلامت نفس و مسئوليت‌پذيري اين سرمايه ارزشمند ديني و ملي مي‌‌دانم و پيش از اين هم اعلام كرده بودم كه «اگر خاتمي با صراحت و صلابت و ايستادگي بر دفاع از حقوق مردم و مردم‌سالاري بيايد، من چون سال‌هاي 75 و 76 شهر به شهر سفر مي‌كنم و مردم را براي حضور در انتخابات و انتخاب چنين رييس‌جمهوري تشويق خواهم كرد
حضور مهندس موسوي در انتخابات نه تنها براي اصلاح‌طلبان، بلكه براي عموم ملت ايران يك فرصت ارزنده است؛ او يك سرماية گرانقدر ملي است كه با تحرك فعالان سياسي و نخبگان فرهنگي و اجتماعي و نقش‌آفريني مؤثر اصلاح‌طلبان و شهروندان ايران زمين مي‌تواند پيروز واقعي انتخابات باشد. تحقق اين مهم، با استفاده از تجارب تلخ و شيرين انتخابات نهم و احساس مسئوليت و استفادة به موقع و حداكثري از فرصت‌هاي اندك پيش‌رو، قطعي است

+ نوشته شده در سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 3:25 بعد از ظهر توسط یک اصلاح طلب-مجيد اربابي |